24 -
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ .
و از ايشان ( بنى اسرائيل ) پيشوايان كرديم كه بفرمان ما مردم را به خوبى راهنمائى مىكردند آنگاه كه شكيبائى مىكردند ، و به سخنان ما بىگمان بودند و يقين داشتند .
25 -
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ .
پروردگار تو در روز قيامت ، كار ميان آنان برگزارد و در آنچه ايشان جدا مىگويند و جدا مىروند از يكدگر جدا كند !
26 -
أَ وَ لَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ أَ فَلا يَسْمَعُونَ .
آيا راه بر آنها باز ننمود ( و بيدار نكرد ) آنچه كه ما پيش از آنها گروه گروه را هلاك كرديم ! درحالىكه در نشستنگاههاى خود مىرفتند ! همانا در آن نشانهاى روشن است آيا نمىشنوند ؟
27 -
أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلا يُبْصِرُونَ .
آيا نمىبينند كه ما آب را ( باران ) در زمين تهى از گياه ( لوت ) مىرانيم و با آن آب ، كشت بيرون مىآوريم كه ستوران ايشان و خودشان از آن مىخورند ، آيا آنها نمىبينند ؟
28 -
وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْفَتْحُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ .
و مىگويند كى است آن روز رستاخيز ؟ باز نمائيد اگر راست مىگوئيد !
29 -
قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمانُهُمْ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ .
بگو به آنها ( اى پيغمبر ) روز داورى ( رستاخيز ) گرويدن كافران براى آنها سودى ندارد و به آنها مهلت ( براى توبه و بازگشت ) نمىدهند !
30 -
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ انْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ .
پس از ايشان روى گردان و چشم مىدار كه ايشان هم چشم مىدارند ( چشمبراهند ) .
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 32 آيه 16
16 -
تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ .
آيه . خداوند اندرين آيت ، دوستان خود را جلوهگر مىكند و بر فرشتگان عرضه مىدارد ، كه آنان همه روز آفتاب را مىنگرند تا كى فروشود ! و آنان پرده شب فروگذارند ، و جهانيان در خواب غفلت شوند ، ولى ايشان بستر گرم را بجاى نهند و از آن برخيزند تا با ما راز گويند ! چشمهاشان چون ابر بهاران ! دلهاشان چون خورشيد تابان .
گويند : اويس قرنى عارف مشهور ، چون شب درآمدى يا به ركوع يا به سجود شب به سر آوردى ! ياران گفتند : اى اويس چگونه طاقت دارى شب به اين درازى بر يك حال مانى ؟ گفت : كجا است شب دراز ! كاشكى از ازل و ابد يك شب بودى تا ما سجودى به آخر آوردمى ! ما هنوز يك بار تسبيح نگفته باشيم كه روز آيد ! و به زبان حال مىگويد :
شبهاى فراق تو كمانكش باشد ! * صبح از بر او چو تير آرش باشد « 1 »
و آن شب كه مرا با تو بتا ، خوش باشد * گوئى شب را قدم در آتش باشد !
هامش
( 1 ) آرش ، نام پهلوان باستانى ايران است كه در تيراندازى معروف بوده ! و در شاهنامه تيراندازى او براى تعيين سرحد ايران به گونهء شگفتآورى ياد شده است .