باطنى در آويختهاند ، سوم اهل ازلند كه شهود منعم و راز ولى نعمتند ، به نعمت نپرداختند ! نه شكار دنيا شدند و نه قيد عقبى كشتند ! صورت آنان نقاب سيرتشان و هر موى اندام آنها صدفى از صدفهاى اسرارشان ! و گنجى از خزائن انوارشان است بىگزاف !
بايزيد بسطامى گفت : اگر يك موى از تنم بركنم ، دنيا و آنچه در اوست نابود مىشود ! و اگر انوار يك موى تنم به همه كافران جهانبخش كنم ، همه به خدا و فرشتگان و پيمبران ايمان مىآورند !
نوشتهاند سعيد قطّان كه از بزرگان مشايخ است ، شبى در خواب ديد كه خداوند به او مىگويد : اى سعيد ، همه مردم از من چيزى خواهند جز بايزيد كه تنها ما را مىخواهد !
بو بكر شبلى گويد : از حسين منصور حلّاج پرسيدم اين راه كه تو در آن مىروى چه بايد كرد تا به تو رسم ؟
حسين گفت : دو قدم است آن دو قدم برگير كه بما مىرسى ! قدم نخست ، دنيا نزد عاشقان خود زن است و با معشوقهء ايشان منازعت مكن ، قدم دوم ، آخرت را به طالبان آن تسليم كن و مناقشت خود از آنان دور دار ! - و بندهء درگاه عزّت باش بىتصرّف در دنيا و آخرت ! يعنى اگر همراه مائى از عالم جعليت بيرون آى و قدم صدق در فضاى مشاهدت نه ، كه در آن فضا نه وحشت دنيا باشد نه زينت آخرت !
در خبر است كه عيسى بر گروهى از مردم گذشت كه مشغول عبادت و مجاهدت بودند حضرت پرسيد اين عبادت شما از چيست ؟ و براى چيست ؟ گفتند : از ترس آتش دوزخ ، فرمود شما مردمى ترسو هستيد !
به گروهى ديگر گذشت كه از آنها مجاهدتر و بىقرارتر عبادت مىكردند ، همان پرسش را كرد ، گفتند :
به اميد بهشت ، فرمود چرا به خود خدا اميدوار نيستيد ؟ كه آن همه نعمت به شما داده ؟
. . . وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً .
آيه . سرّ اين آيه آنست كه عالميان همگى دربارهء حق باهم دعوى كردند ، هيچكس نبود كه نخواست بر درگاه حقّ كسى باشد ! خداوند آنان را به محك ابتلا زد ! در دامن هر يكى چيزى انداخت ، در يكى دنيا انداخت ، در ديگرى عقبى ! در يكى نعمت ظاهر ، در ديگرى نعمت باطن ، مردم همه به نعمت مشغول شدند و كسى ياد خدا نكرد ! و سپاس نعمت منعم نگزارد ! تا راه طلب او از خلق خالى شد ! كه فرمود :
وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ
پير طريقت گفت : هر ديده كه از نعمت دنيا پر شد ، صفت عقبى در وى نگنجد ! و هر ديده كه صفت عقبى در وى قرار گرفت ، آن ديده از جمال احديّت بىنصيب ماند !
سوره 31 آيه 33
33 -
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً .
آيه . خداوند مردم را يكبار به كارهاى خود ترساند ، بار ديگر آنها را به ذات خود ترساند كه گفتهاند ترس سه درب دارد ، يكى ترس كار ، يكى ترس زيان وقت ، سوّمى خود ترس است !
گروهى در بيم كارهاى بد خويشند ، و اين ترسى است كه ايمان آبادان دارد . گروهى ديگر بيم حكمت و دانش خويش دارند ، گروه سوّم بيم هيبت جلال حق كه خاصّان دارند ! بيم اوّل به آمدن مرگ بريده شود ! بيم دوّم روز حشر به سر آيد ! بيم سوّم جاويد است و هرگز به سر نيايد ! كه پيوسته باران انس مىبارد و آن بيم برجا است ! آفتاب لطف مىبارد و آن هيبت بر جاى ! آن عزّت او است و اين مسكنت و ناتوانى تو برجا است ! عزّت به افاقت چه پاى ايستادگى دارد ؟