تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
اى پسر ، چون بر ستم به ديگران قدرت يافتى ، قدرت خداى را بر عقوبت خود ياد كن ، و از انتقام وى بينديش ، كه او از گردن‌كشان ، دادستان و از ستمكاران ، كين خواه است و به حقيقت بدان كه ستم تو بر ستم ديده فراگذارد ولى عقوبت آن از جانب خداى بر تو بماند ! - اى پسر مبادا تو را كارى از محبوب يا مكروه پيش آيد كه در ضمير خود ندانى كه خير و صلاح تو در آنست ! پسر گفت : اى پدر ، من اين عهد نتوانم داد تا ندانم كه آنچه تو گفتى چنان است و چون است ؟ پدر گفت : خداوند پيغامبرى فرستاده و علم و بيان آنچه من گفتم با او است ، برخيز تا هر دو به نزد او شويم و از وى بپرسيم . هر دو بيرون آمدند و بر مركوبى سوار شدند و آنچه دربايست ( لازم ) بود از توشهء سفر برداشتند ، بيابانى در پيش بود ، مركوب همىراندند تا روز به نماز پيشين رسيد و گرما سخت بود ، و آب و توشه سپرى گشت و هيچ نماند ، هر دو از مركوب فروآمدند و پياده به شتاب همىرفتند ! ناگاه استخوانى كف پاى پسر فرورفت و از پشت پاى درآمد و بىهوش گشت و بر جاى بيفتاد ، لقمان استخوان با دندان از پاى پسر درآورد و با تكه‌اى از عمّامه خود او را بست لقمان آن ساعت بگريست و يك چكه اشك بر روى پسر افتاد ! پسر روى فرا پدر كرد و گفت : اى پدر اين چه بهترى است كه مىگوئى بهبودى و صلاح من در آنست ؟ اى پدر ما را اندرين سفر آب و توشه سپرى شد و در اين بيابان حيرت‌زده بمانديم ! اگر تو به روى و مرا با اين حال اينجا واگذارى ، تو با غم و انديشه روى و اگر با من اينجا بمانى هر دو بميريم ! در اين چه بهترى است ؟ و چه صلاح ؟ پدر گفت : اما گريستن من ، از آنست كه من دوست داشتم هر حظّى كه در دنيا مرا است فداى تو كنم كه من پدرم و مهربان و دل بستگى پدران بر فرزندان معلوم است ، امّا آنچه مىگوئى كه در آنچه خيرت و مصلحت است ، تو چه دانى كه آن بلا كه از تو صرف كرده‌اند خود بزرگتر از اين بلا است كه به تو رسانيده‌اند و باشد كه اين بلا آسان‌تر باشد ! لقمان در اين حال ناگاه سوارى ديد از دور مىآيد ، چون نزديك شد كسى را ديد بر اسبى نشسته ، جامهء سپيد پوشيده ، آواز داد كه لقمان توئى ؟ گفت : آرى ، گفت : حكيم توئى ؟ گفت : چنين مىگويند ، گفت : آن پسر بىخرد چه گفت ؟ اگرنه آن بودى كه اين بلا به او رسيدى هر دو به زمين فروبردندى ! چنان كه آن ديگران را فروبردند ! لقمان روى با ( وا ) پسر كرد و گفت دريافتى و بدانستى كه هرچه از خوى و بدى كه به بنده رسد خيرت و مصلحت او در آنست ! پس هر دو برخاستند و برفتند و آن كس هم از آنها جدا گشت ! موسى گفت : بار خدايا ، از بندگان تو گناهكارتر كيست ؟ گفت : آن كس كه مرا متّهم كند ! موسى گفت : آن كيست كه تو را متّهم كند ؟ گفت : آن كس كه از من طلب خير كند ( استخاره ) و از من بهترى خواهد ، آنگاه به حكم من رضا ندهد !

سوره 31 آيه 19

19 -
وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ .
آيه . آخرين پند لقمان به پسر اين بود كه در كارها مقتصد و ميانه‌رو باش ، بنگر كه چه كسى صداى تو را مىشنود ، تا تو از خمار غفلت به درآئى ! كه چون كسى بىاذن حق به زبان معرفت سخن گويد بدترين آواز است و سخن نارس ! كه گفته‌اند : كسى كه تكيه بر جاى بزرگان زند به خوارى خود افزوده است .