19 -
وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ .
در راه رفتن بهچم باش ( ميانهرو ، نه تند نه كند ! ) و صداى خود را فروآر ، كه زشتترين آواها و صداها ، آواز خران است .
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 31 آيه 0
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ -
خداست آفريدگار جهان ، خداست روزى ده آفريدگان ، خداست نگاهدار آسمان و زمين ، خداست كفايت كاركنندهء بندگان ، خداست راهنماى مؤمنان ، خداست غيبدان و نهاندان ، خداست آمرزندهء گناهان ، خداست بخشايندهء مهربان .
باء بسم الله اشارت است به اينكه بصيرم ، كردار تو را مىبينم ! سين اشارت به اينكه سميعم ، گفتار تو را مىشنوم ! ميم اشارت است به اينكه مجيبم ، خواندن تو را اجابت مىكنم !
به اشارت ديگر ، باء اشاره به برّ است و سين اشاره به سرّ ، و ميم اشاره به منّت ! گوئى خداوند قسم ياد مىكند به برّ خود با بندگان ، به سرّ خود با دوستان ، به منّت خود با مشتاقان .
سوره 31 آيه 1
1 -
الم .
الف لام ميم ، الف اشاره به آلاء ، لام اشاره به لطف و عطاء ، و ميم اشاره به مجد و سناء ، خداوند مىگويد به آلاء و نعماى من ، به لطف و عطاى من ، به مجد و سناى من كه اين كلمات سخنان من است !
سوره 31 آيه 2
2 -
تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ .
آيه . كلام يزدانى ، نامهء آسمانى ، حجّت رسالت ، منشور نبوّت و معجزهء دعوت ، كتابى كه در آن تغيير و تبديل راه نه ، و حكم و امثال او را كوتاهى نه ! معانى و احكام او را تناهى نه ، رسم و نظم او را تباهى نه ! متابع او را گمراهى نيست !
. . . هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ .
آيه . عابدان را هدايت و رحمت است ، و عارفان را دليل و حجّت ، هركه را قرآن طبيب است خداوند او را حبيب است ، هركه قرآن او را انيس است ، خداوند او را جليس است ، هركه را قرآن رفيق باشد ، خداوند او را توفيق قرين كند .
بدانكه : آدميان دو گروهند : آشنايان و بيگانگان ، قرآن سبب هدايت آشنايان و سبب ضلالت بيگانگان است . بيگانگان چون قرآن شنوند ، پشت بدان كنند ، و گردن كشند ، و آشنايان چو قرآن بشنوند ، بندهوار به سجده روند ، و با دلى زنده در زارند ، آنگاه هر دو گروه در قيامت پاداش بينند كه دشمن را عقوبت در دوزخ و دوستان را بشارت به بهشت دهند .
سوره 31 آيه 12
12 -
وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ .
آيه . به لقمان حكمت داديم ، ( اى محمد ) بدانكه چون حكمت كار بايد بر صواب باشد ، پس سخن هم بايد بر صواب باشد . كار صواب نگاه داشتن معاملت با خود ميان بيم و اميد ، و معاملت با مردم ميان شفقت و مداهنت و معاملت با حق ميان انس و هيبت ، و سخن بر صواب آنست كه در ذكر حق ، هزل نياميزى و تعظيم در آن نگه دارى ، و آخر هر سخن به اوّل آن پيوندى « 1 » .
هامش
( 1 ) لقمان مردى بود حكيم از نيكمردان بنى اسرائيل ، مردم را پند دادى و سخن حكمتآميز گفتى ، عالمان تفسير متفقند كه او از اولياء بود نه از انبياء ، اما هزار پيغمبر را شاگردى كرده بود و هزار پيغمبر او را شاگرد بودند ، حرفت او نجارى يا خياطى بود ، بعضى گفتهاند شغل او شبانى بود . روزى گروهى از قوم خويش را پند مىداد ، كسى او را گفت تو آن نيستى كه با من در فلان چراگاه گوسفند به چرا داشتى ؟ گفت : چرا ، پرسيد به چه خصلت بدين
-