تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
و نه استخبار ، و نه حدّ و نه رسم ! هرچه هست او است و او است كه كلّ در كلّ است ، و او آن‌چنان است كه گويند :
اين جاى نه عشق است نه معشوق و نه يار * خود جمله توئى خصومت از ره بردار !

سوره 30 آيه 40

40 -
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ .
آيه . خدائى است كه آفرينش تو را تمام كرد و روزى تو را برقرار نمود و چنان كه تغيير خلقت در دست تو نيست ، تغيير روزى هم به كم‌وبيش در اختيار تو نيست ، چنان كه يكى را روزى وجود ارفاق است و يكى را روزى شهود رزّاق ، عامه خلق همه دربند روزى معده‌اند و خوراك مىخواهند ! ولى اهل خصوص ، روزى دل مىخواهند ، زيرا توفيق طاعات و اخلاص عبادات ، دون‌همّت كسى باشد كه همواره در پى نانى و آبى است ! كه گفته‌اند : هركس همت او به خوردنى است ، قيمت او به همان دفع شدنى است ! چنان كه جوان مرد گويد :
اى توانگر به گنج خرسندى * زين بخيلان كناره گير كنار
كين نجيبان عهد ما همه باز * راح‌خوارند و مستراح انبار !

سوره 30 آيه 41

41 -
ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ .
آيه . برّ اشاره به نفس است و بحر اشاره به قلب ! فساد برّ به خوردن مال حرام و ارتكاب منهيّات است و فساد بحر از غفلت و اصرار بر ممنوعات است ! تباهى نفس در حرام خوردن ، و به حرام رفتن است و تباهى دل در انديشهء معصيت و دوام غفلت بودن . پيغمبر فرمود : به شما خبر دهم كه درد شما چيست و داروى شما چيست ؟ بدانيد كه درد شما گناهان است و داروى شما آمرزش خواستن ! بيمارى كه اميد درمان دارد ، گفتهء پزشك بشنود و آنكه اميد درمان ندارد از گفتهء پزشك سر پيچد !

سوره 30 آيه 50

50 -
فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ .
آيه . بندهء من ، هنگام بهار ديدهء عقل بگشاى و چشم عبرت باز كن ، در صنع ما نظر كن تا اهتزاز زمين و گريهء آسمان و خيز درختان و آواز هزار دستان به‌سان مستان در بوستان بينى ! درنگر در زمين كه جامه زمرّدين پوشد و گل درخت عطر فروشد ، و بلبل بر درخت مىخروشد ، و هر مرغى در طلب يارى مىكوشد ! اى بنده ، درنگر در آثار رحمت او در دلائل وحدانيّت او ، خداوندى كه در بهار درختان را پرثمار كند و آبها در جوى بارها روان و درياها را گهربار و خاكها را عنبربار كند ! آن خدائى كه چنين صنع سازد ، سزاوار است كه بندگان طاعت او را شعار كنند ! لطيفه : بهار سه گونه است : بهار اين جهانى كه هنگام شادمانى است ، بهار آن جهانى كه نعيم جاودانى است ، و بهار نهانى كه اگر دارى خود دانى ! و اگر ندارى و پندارى كه دارى ، دراز حسرتى است كه در آنى ! بهار زمين از سال تا سال يك ماه و سبب آن باد و باران است ، زود فراق و دير وصال است ، پس دل بر آن نهادن دور از كمال است ! سال يك‌بار بهار آيد ، از خاك گل رويد و از سنگ آب رود ، و از بوى بهار جان بياسايد ! و هر بىدلى را دل رميده بازآيد . گل زرد گوئى طبيبى است بيمار ، گل سرخ مست است از ديدار ، همه هشيار گشته و او در خمار ! گل سفيد گوئى سنم رسيده از روزگار ! عارف ربّانى گويد : در وقت اعتدال سال دو آفتاب از مطلع غيب برآيد ، يكى خورشيد جمال فلكى و ديگرى خورشيد جلال ملكى ! آن يكى بر اجزاء زمين تابد و اين يكى بر اسرار عاشقان ، آن يكى بر گل تابد تا گل شكفته گردد و اين يكى بر دل تابد تا دل افروخته شود ، گل چون شكفته شد بلبل بر او عاشق شود و دل كه افروخته