در مطيه در مسجدى سر به زانوى حسرت نهاده ، و در وادى كم و كاست خود افتاده بود ، بىحرمتى بيامد و بند زيرجامه خود بگشاد و بر من آب ريخت و گفت : اى شيخ بگير اين آب گلاب است ! در آن ساعت و در آن سال نفس من از آن حقارت خويش نيست گشت ! و دلم بدان شاد شد ، و آن شاديها از بارگاه عزّت در حق خود تحفهء سعادت يافتم !
پير طريقت گفت : بسا كسانى كه مغرور در پناه خدا و مغروق در نعمت خدا و مفتون به مدح و ثناى خلقند ، آنجا كه خدا تو را پوشد غرّه مشو ! و چون در نعمت بر تو گشايد فراموش مكن ، و چون مردم تو را بستايند ، فريفته مشو !
سوره 29 آيه 57
57 -
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ .
آيه . هر نفسى چشندهء مرگ است و هركس را رهگذر بر مرگ است ، راهى است رفتنى ، و پلى است گذشتنى ، و شرابى است آشاميدنى ، سيّد كائنات پيوسته امّت را اين سفارش كردى كه : زنهار مرگ را فراموش نكنيد و از آمدن او غافل مباشيد !
از ابراهيم ادهم پرسيدند ، اى پيشواى اهل طريقت و اى مقدّم زمرهء حقيقت ، اين چه معنى در سينهء تو پديد آمد كه تاج شادى را از سر بنهادى و جامهء سلطانى از تن بركشيدى ، و مرقّع درويشى پوشيدى ، و محنت و بىنوائى برگزيدى ؟
گفت : آرى ، روزى بر تخت سلطنت نشسته بودم و بر چهار بالش حشمت تكيه زده بودم كه ناگاه آينهاى جلو روى من داشتند ، چون در آن نظر كردم منزل خود را در خاك ديدم ! مرا در آنجا مونسى نه ! سفرى دراز در پيش و مرا زاد نه ! آنجا را زندانى ديدم و مرا طاقت نه ! قاضى عدل ديدم و مرا حجّتى نه !
اى كسى كه اگر بساط آرزوى تو را گوشهاى باز كشند از قاف تا قاف بگيرد ! بنگر تا صاحب قاب قوسين « 1 » چه مىگويد : بدان خدائى كه مرا به خلق فرستاد ، هيچ گامى از زمين برنداشتم كه گمان برم پيش از مرگ ، آن را توانم بر زمين نهاد ! و هيچ لقمهاى در دهان نگذاشتم كه پندارم آن لقمه را پيش از مرگ توانم فروبرد !
اى غافل ، او كه سيّد اولين و آخرين و مقتداى اهل آسمان و زمين است چنين مىگويد ، و تو مغرور غافل ، آرزوهاى دراز در پيش نهادهاى و صدساله كاروبار ساخته و دل بر آن نهادهاى ! خبر ندارى كه اين دنياى غدّار سراى غرور است نه سراى سرور ، سراى فرار است نه سراى قرار ! !
تا كى از دارُ الغُرورى سوختى دارُ السُّرور ! * تا كى از دارُ الفَرارى ساختى دارُ القَرار !
پيش از ان كين جانِ عذرآور فروماند ز نطق * پيش از آن كين چشمِ عبرت بين فروماند ز كار !
اى خداوندان مال ، الاعتبار الاعتبار * وى خداوندان قال ، الاعتذار الاعتذار !
سوره 29 آيه 64
64 -
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ .
آيه . اى غافل بىحاصل ، تا چند شربت مراد آميزى ، و تا كى آرزو پزى ! گاه چون شير ، هرچه پيشت آيد شكنى ! گاه چون گرگ هرچه بينى همىبردرى ! گاه
هامش
( 1 ) صاحب قاب قوسين اشاره به محمد مصطفى است در شب معراج كه در آسمانها بالا رفت تا به عرش الهى نزديك شد و فاصله بهاندازهء دو كمان بيش نبود و جبرئيل تا آنجا نيامد و گفت اگر آيم مرا پر بسوزد ! !