تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨

سورهء - 30 - روم - ( مكّى ) 60 آيه

تفسير لفظى [ آيات 1 الى 19 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
بنام خداوند بخشندهء مهربان . 1 -
الم -
منم خداى دانا . 2 -
غُلِبَتِ الرُّومُ :
3 -
فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ .
روميها در نزديكترين زمين عرب بروم ، ( از ايران ) شكست خوردند و آنان بعد از مغلوبيت غالب خواهند شد ! 4 -
فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ .
در اند سال ! كار خداى راست ، چه پيش از غلبهء پارس بر روم و چه پس از غلبهء روم بر پارسى ! و در آن روز كه روميان پيروز شوند ، مؤمنان شادى كنند ! « 1 » 5 -
بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ .
و خدا به يارى دادن ، كسى را كه بخواهد ( از اهل كتاب ) يارى مىكند و اوست تواناى مهربان . 6 -
وَعْدَ اللَّهِ لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ .
وعدهء خداست كه وعدهء خويش را خلاف نمىكند ، ليكن بيشتر مردم نمىدانند ! 7 -
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ .
آنان ظاهرى از دنيا و آنچه بر چشم است مىبينند و آنان از جهان ديگر بىخبرند . 8 -
أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ .
آيا ( مشركان ) در دلهاى خود نينديشيدند كه خداوند آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است نيافريد مگر به تنهائى و فرمانروائى و در مدت و زمان معين ! و بسيارى از مردم به رستاخيز و ديدار خداوند كافرند ! 9 -
أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ
هامش
( 1 ) سبب نزول اين آيه را چنين نوشته‌اند كه چون مشركان مكه ميل به پارسيان داشتند مىخواستند كه آنان بر روميان پيروز شوند و مسلمانان برعكس ميل داشتند روميان كه صاحب كتاب انجيل بودند غلبه كنند ( درصورتىكه پارسيان هم كتاب اوستا داشتند و به خداى يگانه معتقد بودند ! ) اين بود كه پس از فتح ايرانيان به سپهسالارى شهر براز برادرش فرّخان كه از سرداران نامى پارس بود ، شبى خواب ديد كه بجاى كسرى بر تخت پادشاهى نشسته ! چون اين خبر به كسرى رسيد فرمان داد به شهرزاد كه برادر را كشته سر او را به پادشاه بفرستد ! شهرزاد خوددارى كرد ، و اين كار سه بار تكرار شد و انجام نگرفت ! كسرى فرمانى به مردم پارس فرستاد كه شهرزاد را معزول و فرخان بجاى او نشاندم ! سپس فرمان داد كه فرّخان برادر خود ( شهر براز ) را كشته سر او را به پادشاه فرستد ! فرخان كه خواست فرمان را اجرا كند ، برادرش گفت : من با سه فرمان تو را نكشتم و تو با يك فرمان مىخواهى مرا بكشى ! اين بود فرخان را دل بسوخت و جاى خود را به برادر داده و او هم در نهانى با قيصر روم بساخت و باعث شكست خسرو شد !