تا كمر به زمين فروشدند ! دفعه سوم تا گردن فروشدند در آن حال كه قارون قهر خشم و قهر خداوند را ديد به موسى زاريد و به حق قرابت و خويش و رحم سوگند به او مىداد ، موسى با وى التفات و توجّه نكرد و سرانجام گفت : اى زمين بگير و قارون در زمين شد و ناپديد گشت ! ! و مال و هستى و كاخ و دارائى همه با او در زمين فرورفت كه خداوند فرمود
فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ .
لطيفه : قارون به دعاى موسى در زمين فروشد و موسى به سوگند او ، به خويشى او ، به زارى و فرياد رسى او اعتنا نكرد و مكرر گفت اى زمين او را بگير ! ! آنگاه از سوى پروردگار عتاب آمد كه اى موسى ، تو را به حق خويش سوگند داد و تو در جواب مىگفتى زمين او را بگير ! اى موسى چند بار به تو زارى كرد و فريادرسى خواست تو اعتنا نكردى ، اى موسى اگر يكبار به من زارى و فريادرسى كرده بود او را مىبخشيدم ! !
داستان گنج قارون : خداوند فرمود : ما آنقدر گنج به قارون داديم كه خزانهء او را با چهل نفر مردان نيرومند حركت مىدادند - و در اخبار آمده كه چون موسى كه علاوه بر پسرعمّ قارون بودن ، برادر زن او هم بود او را پند و اندرز داد و علماء بنى اسرائيل هم او را سرزنش دادند ، گفت : اين همه مال كه خدا به من داده به سبب دانش و فضل من است كه در دانش بازرگانى و كشاورزى به كار بردم !
دربارهء چگونگى گنج قارون نوشتهاند : يك روز ( كه آخرين روز عمر او بود ) با خويشان و غلامان و كسان خود با هزاران اسب زرّينزين و زرّينزيور به گردش در شهر آمد ، درحالىكه چند صد غلام در طرف راست و چند صد كنيز در جانب چپ همه با جامههاى زرنگار ، سوار بر استران زرّين زين افسار ، با لباسهاى رنگارنگ ارغوانى و سرخ و زرد از جلو مردم گذشتند و ناظرين آرزو كردند كه اى كاش ما هم مانند قارون مال و دم و دستگاه داشتيم ! و چون به دعاى موسى آن همه مال و اسباب و زيور آلات زرّين و سمين همه با او به زمين فرورفت ! قوم به خود آمده و همگى گفتند :
سوره 28 آيه 82
82 -
وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ
« 1 » ( ترجمهء لفظى آن گذشت ) .
سوره 28 آيه 83
83 -
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ .
آيه . ساكنان سراى آخرت در فردا ، كسانى باشند كه در دنيا مهترى و برترى نجويند و خود را از همه كس كهتر و كمتر دانند و به چشم پسند هرگز در خود ننگرند .
لطيفه : جوانمردى از اهل طريقت از موقف عرفات در سفر حجّ برگشته بود ، او را گفتند اهل موقف را چگونه يافتى ؟ گفت گروهى را ديدم كه اگرنه من در ميان ايشان بودى ، اميد بودى كه همه آمرزيده برگردند !
پير طريقت گفت : اى جوانمرد ، به چشم پسند به خود منگر ، و در راه ( من ) مشو كه هرگز كسى از ( منى ) سودى نبرد . آنچه بر ابليس آمد از روى ( من ) آمد كه گفت من از آدم بهترم .
يكى از بزرگان دين ابليس را ديد گفت مرا پندى ده ، گفت : مگو ( من ) تا نشوى چو من !
آرى ( من ) نگفتن ، راه سالكان طريقت و جوانمردان حقيقت است ، و گرنه در راه شريعت ( منى )
هامش
( 1 ) درباره گنج قارون نوشتهاند كه موسى علم كيميا مىدانست ، يك سوم آن را به يوشع جانشين خود آموخت و يك ثلث به خواهر خود كه زن قارون بود آموخت و او از زن خود آموخت و آن را در راه كسب مال به كار بست !