تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
لِلْكافِرِينَ .
تو اميد نداشتى ( نمىبيوسيدى ) كه هرگز كه كتابى به تو فرستند ، مگر بواسطهء مهربانى از سوى پروردگار تو ، پس هرگز پشتيبان و يار كافران مباش ! 87 -
وَ لا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آياتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَيْكَ وَ ادْعُ إِلى رَبِّكَ وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ .
نبايد آنان تو را از پيغامهاى خداى يگانه برگردانند ، پس از آنكه آنها بر تو فروفرستاده شد ! و خداى خويش را بخوان و از جملهء انبازگيرندگان مباش ! 88 -
وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ .
با خداى يگانه ، خداى ديگر مخوان ! كه نيست خدائى جز خداى يگانه ، هر چيزى نيست شدنى است جز او كه باقى است و حكم او راست و همهء شماها بسوى او برگردانده مىشويد .

تفسير ادبى و عرفانى

سوره 28 آيه 76

76 -
إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ .
آيه . دنيا دوستى قارون را به گرد آوردن مال واداشت و جمع مال هم باعث طغيان و سركشى او شد ! كه در خبر است : دوستى دنيا سر همه گناهان است ! و مايهء هر فتنه و بيخ هر فساد . كه نيكان گفته‌اند : هركه از خدا بازماند ، به مهر و دوستى دنيا بازماند ، دنيا پلى است گذشتنى و بساطى است در نوشتنى ! لاف گاه مدعيان ! سرمايهء بىدولتان ، معشوقهء ناكسان ، و قبلهء خسيسان . دوستى بىوفا ، دايه‌اى بىمهر ، جمالى بانفاق و رفتارى ناصواب دارد . و چون تو دوست صد هزاران زير خاك دارد و با تو مىگويد :
من چون تو هزار عاشق از غم كشتم * نالود به خون هيچ‌كس انگشتم !
روايت است كه مصطفى فرمود : مثل شما در اين دنياى غدّار مثل مهمانى است كه به مهمان‌خانه فروآيد . هرآينه مهمان رفتنى است نه ماندنى ! هم چون كاروانى كه بمنزلى فرود آيد ، ناچار از آنجا رخت بردارد ، و اگر بخواهد آنجا بماند سخت نادان و بىسامان است كه با آن حال نه به مقصد رسد و نه به خانه بازآيد ! پير طريقت گويد : كوشش كن اى جوان‌مرد كه پل گذرگاه را به سلامت بازگذارى و آن را قرارگاه خود نسازى و در او دل نبندى ، تا شيطان بر تو ظفر نيابد ، زيرا صد شير گرسنه در گلّهء گوسفند چندان زيان نكند كه شيطان با تو كند ! كه شيطان دشمن است و صد شيطان با تو نكند آنچه كه نفس امّاره با تو كند « 1 » كه فرمود : دشمن‌ترين دشمنان تو نفس امّارهء تو است كه ميان دو پهلوى تو است . نظر كن در حال قارون كه شيطان و نفس امّاره هر دودست بهم دادند تا او را از دين درآوردند ، و چون آبش از سرچشمهء خود تاريك بود يك چندى او را كار عاريتى و مال امانتى دادند ، ابتدا لؤلؤ شاهوار همىنمود و ليكن چون حكم ازلى و سابقهء اصلى در رسيد مانند رنگ قير شد ! و به زبان حال مىگفت :
من پندارم كه هستم اندر كارى * اى بر سر پنداشت چو من بسيارى !
اكنون كه نماند با توأم بازارى * در ديدهء پنداشت زدم مسمارى
هامش
( 1 ) اجماع خداشناسان است كه آدمى مركب است از جسم و نفس و روح ، جسم چون خاكى است ، فانى مىشود و نفس حيوانى نيز فناپذير است ، و نفس شيطانى همان نفس امّاره است كه به امر شيطان ، آدمى مرتكب همه گناهان مىشود ، نفس مطمئنّه همان روح است كه راضى است از خدا و مرضى است چون خدا از او راضى است و فناپذير نيست .