تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
قيامت بدمد و سراپردهء عزّت به صحراى قدرت بزنند و بساط عظمت بگسترانند و زندان عذاب از حجاب بيرون آرند و ترازوى عدل بياويزند و از فزع آن روز هزاران نقطهء نبوّت و سيادت و رسالت به زانو درآيند و زبان تذلّل بگشايند ، در آن روز سه فزع پديد آيد : يكى فزع از نفخهء اسرافيل ، كه هركس در آسمانها و زمين است به فزع و جزع درآيد ! دوم فزع زلزلهء ساعت كه مىگويد : زلزلهء آن ساعت بزرگ است ! سوم فزع بزرگتر ، كه از فزع آن روز زبانهاى فصيح گنگ گردد و عذرها باطل شود و نداى سياست بلند شود كه
هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ ،
بسى پرده‌ها پاره گردد و نسبها بريده شود و بسى سپيد رويان سيه‌روى شوند ، بسى كلاه دولت كه بر خاك مذلّت افكنند ، از آن سوى ، بسى خلقان پاره كه دولت خانهء بهشت را آئين بندند و از سياست آن روز آدم صفى پيش آيد و گويد : خداوندا ، مرا برهان و با فرزندان من تو دانى چه كنى ! نوح نوحه كند كه خداوندا ، فزع قيامت بس سخت است ، آيا هيچ روى آن دارد كه بر ضعيفى ما رحمت كنى ؟ و ابراهيم و موسى و عيسى همه به خود در مانند و زبان عجز و ناتوانى بگشايند كه : بار خدايا ، بر ما رحمت كن كه ما را تاب سياست اين فزع نيست در آن ميان ، سالار قيامت و نقطهء دولت ، محمّد مصطفى گويد : بار خدايا ، بر مشتى ضعيفان و گنهكاران امّت من رحمت كن ، و با محمّد هرچه مىخواهى مىكن ! از درگاه جلال جبروت خطاب آمد كه اى محمّد ، هركس به خدائى ما و پيغمبرى تو اقرار دارد ، حرمت شفاعت تو را از آنان پذيرفتيم . اى محمّد من با امّت تو به كرم خود كار مىكنم نه به كردار ايشان ! ما آنان را از فزع اكبر ايمن كرديم و گناهاشان به آمرزش خود پوشيديم و به فضل خود آنان را بهشت طوبى داديم !

سوره 27 آيه 91

91 -
إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ .
آيه . خنك آن بندگانى كه دين حنيف اسلام ايشان را در پذيرفت و در طاعت و عبادت دست به پيروى محمّد مرسل زدند . و حق را گردن نهادند ، ايشانند كه مقبول درگاه بىنيازى شدند و پرچم سعادت و رايت اقبال بر درگاه سينه‌هاى ايشان زدند و كليد نيكىها و نيكوكاريها در كف كفايت آنان نهادند و ديوارى از عصمت به گرد روزگار ايشان كشيدند تا غوغاى لشكر گناهكاران به ساحت آنان راه نيافت ، راه را به آنان نمودند و شمع عنايت و رعايت در راه ايشان برافروختند . بدانكه : اين راه به سه منزل مىتوان بريد : نخست نمايش ، پس از آن روش و سپس كشش ! نمايش آنست كه فرمود نشانيها را بشما مىنمائيم و شما آن را خواهيد شناخت . روش آنست كه فرمود ما شما را گونه گونه و طور طور آفريديم و كشش آنست كه ( به محمّد ) فرمود : نزديك بيا ، پس او به مقام قرب رسيد . نمايش در حق جليل اين بود كه ملكوت آسمانها به او نشان داد ، روش به موسى ياد داد كه گفت خداى من مرا رهبرى خواهد كرد ، و كشش در حق محمّد مصطفى كرد كه شب او را به معراج عروج داد . اى بيچاره آدمى كه راه گم كرده و در خود بمانده و راه به جائى نمىبرد ! و عمرها در خود رفته و به جائى نرسيده دوش تو چنان است كه پير عزيز گفت :
برنا بودم كه گفت : خوش باد شبت ! * در عشق شدم پيرو ، شبم روز نشد !
پس اى بندهء خداوند ، از خود قدمى بيرون نه تا راه بر تو روشن گردد و همراهت پديد آيد . پير طريقت گفت : اى رفته از خود ، به دوست نارسيده ، دلتنگ مباش كه در هر نفسى او همراه تو است ، عزيز او است كه به داغ او است ، و به راه او است و با چراغ او است كه اميد رسيدن به مقصود دارى ! كه فرمود :
فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ
« پس نااميد مشو ، و دست به دامن كار نيك زن و از بدكارى بپرهيز ، باشد كه رستگار شوى » .