10 -
وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ .
دل مادر موسى تنها به اندوه پرداخت ( و از هر چيزى ديگر فارغ بود ) و چون او را به پسرى گرفتند ، نزديك بود مادر موسى ( از علاقهء مادرى ) فرزندى او را آشكار سازد ! اگرنه اين بود كه ما دل او را استوار كرديم و به شكيبائى فروگرفتيم ، تا از ايمانآورندگان به سخن ما باشد ، كه گفتيم او از پيغمبران خواهد بود !
11 -
وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ .
مادر موسى به خواهر او ( پس از آنكه از آب گرفته شده بود ) گفت : بر پى او بايست ( او را به پا ) پس خواهر موسى او را از دور بديد و ايشان نمىدانستند كه او خواهر موسى است .
12 -
وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ .
ما بر موسى دايگان از پيش حرام كرده و بازداشته بوديم ، پس خواهر موسى به آنها گفت : مىخواهيد شما را به خاندانى كه او را درپذيرند نشانى دهم ؟ ايشان هم پذيرفتند و آن زن را نيكخواه خويش دانستند !
13 -
فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ .
پس او را به مادرش برگردانديم تا چشمش روشن شود و اندوهگين نباشد و تا بدانى كه وعدهء خداوند راست و درست است ، و ليكن بيشتر آنان نمىدانند .
14 -
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ .
و چون موسى به رشد و تمام جوانى رسيد ، او را حكمت و دانش داديم و ما نيكوكاران را اينچنين پاداش مىدهيم .
15 -
وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ .
موسى هنگامى كه اهل شهر غافل بودند داخل شهر شد ، پس دو مرد ديد كه باهم درآويخته ، يكى از كسان او و ديگرى از دشمنان او بودند ! و اسرائيلى از موسى كه هم كيش او بود بر قبطى كه دشمن او بود يارى خواست ، موسى با مشتى سخت قبطى را كوبيد كه جان سپرد ! آنگاه موسى گفت اين كار شيطانى بود كه من كردم ! كه شيطان دشمنى از راه برنده و آشكار است .
16 -
قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ .
موسى ( پس از كشتن قبطى ) گفت : پروردگارا ، من بر خود ستم كردم مرا بيامرز ، پس خداوند او را آمرزيد كه او آمرزندهء مهربان است .
17 -
قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ .
موسى گفت : پروردگار من ، با اين نيكوئى كه در حق من كردى و به اين نعمت كه به من دادى ، من هرگز پشتيبان گناهكاران نخواهم بود !
18 -
فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ .
موسى دگر روز بامدادان در شهر مىرفت كه ناگاه آن مردى كه ديروز از او يارى خواسته بود ديد كه باز از او فريادرسى مىخواست ! موسى به او گفت : تو مردى جنگين آشكارا هستى !
19 -
فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ .
پس همينكه موسى آهنگ زدن دشمن هر دوشان ( كه قبطى بود ) كرد ، آن مرد گفت : اى موسى