تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢

سوره 26 آيه 107

107 -
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ .
در قصّه آن پيغمبران فرمود كه ايشان هريك صفت امانت و استوارى خويش را بر امّت اظهار كردند و همگى گفتند : اى قوم من براى شما فرستادهء درستكارى هستم ! زيرا شرط داعى آنست كه در ميان قوم خود به امانت و ديانت معروف باشد تا دلها به وى گرايد ، و آن درستى و راستى و استوارى ، ايشان را به پذيرفتن پيغام وادارد ! نه بينى كه محمّد مصطفى پيش از بعثت به محمّد امين معروف بود ! و مردم او را به امانت و ديانت شناخته و امانتها نزد او مىگذاشتند ، و در همه كارها بر گفت و كرد وى اعتماد داشتند .

سوره 26 آيه 109

109 -
وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ .
همهء آن پيغمبران اين آيت را گفتند تا همهء خلق بدانند كه هركس كارى براى خدا مىكند مزد او را هم از جز خدا نخواهد ! لطيفه : خداوند به موسى وحى فرستاد كه اى موسى ، حاجت خود را به من نما و هرچه خواهى از من خواه حتى نمك نان و علف گوسفندان ! و اين خود درجهء مزدوران است كه عمل كنند و گوش به پاداش دارند ، امّا عارفان را حال ديگر است و كار ديگر ! ايشان عمل كه كنند نه از بهر پاداش است و پاداش بر روى عمل را تاش ( لكّه ) دانند ! پير طريقت گفت : در هر حال شمار با مزدوران است ، با عارف چه شمار است ؟ عارف خود مهمان است ، مزد مزدور و پذيرائى مهمان درخور ميزبان است ! مايهء مزدور حيرت و مايهء عارف عيان است ، جان عارف در سر مهر او تاوان است ، جان او همه چشم و راز او همه زبان است ، آن چشم و زبان در نور عيان ناتوان است ، مزدور را نور اميد در دل تاود ، و عارف را نور عيان در جان ، مزدور خود در ميان نعمت گردان ، و از عارف خود عبارت نتوان ، نقش عارف را قيمت پيدا نه ! دانى چرا ؟ كه آن نفس از حضرت جدا نيست ، قالب چون صدف است و نفس چون جوهر ! مبدا آن از حضرت است و مرجع آن بسوى حضرت ! اگر آن از اينجا بودى نفسانى بودى و اگر نفسانى بودى حجاب تفرقه بسوختى ، كه آنچه نفس عارف سوزد آتش دوزخ نسوزد ! از بهر آنكه آن آتشى است كه گرمى دوستى آن را مىافروزد ! لطيفه : عارف چه كسى بود ؟ او كه از آواز صور آگاه شود يا هول رستاخيز او را مشغول دارد ، يا دود دوزخ به دو رسد ، يا نعيم بهشت بر او آويزد ! امروز همه جهان در شغلند و او با يكى است ، و فردا همه خلق در نعيم غرق و عارف با آن يكى !
تسبيح رهى ، وصف جمال تو بس است * وز هشت‌بهشتمان وصال تو بس است
اندر دل هركسى جدا مقصودى است * مقصود رهى خيال روى تو بس است

تفسير لفظى [ آيات 192 الى 227 ]

192 -
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعالَمِينَ .
و ( بدانكه ) اين نامه فروفرستادهء پروردگار جهان است . 193 -
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ .
كه او را روح استوار ( جبرئيل ) فرود آورد . 194 -
عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ .
بر دل تو ( فرود آورد ) تا از آگاه‌كنندگان و بيم دهندگان باشى . 195 -
بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ .
به زبان عربى پيدا و روشن گشاده ( آورد ) . 196 -
وَ إِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ .
و اين احكام قرآن در كتابهاى پيمبران پيشين است . 197 -
أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِي إِسْرائِيلَ .
آيا اين نشان روشن براى ( قريش نبود ) كه دانايان بنى اسرائيل محمّد را از تورات مىشناختند ؟