تفسير ادبى و عرفانى
سوره 26 آيه 105
105 -
كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ
« 1 »
.
آيه . مضمون اين آيه بيان چگونگى دعوت است و بيان راستگوئى دعوتكننده ! و هركس كه كسى را خواند و به خداى يگانه دعوت نمايد ، نخست او را به تقوى فرمايد :
سوره 26 آيه 106
106 -
إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ .
آيه . در حكايت اين پنج پيغمبر ( نوح و هود و صالح و لوط و شعيب ) همگى به برادران و خويشان خود گفتند :
أَ لا تَتَّقُونَ ؟
چون آنگاه كه سخن گويند به تلطّف گويند تا سخن در آنان گيرد و به قبول نزديكتر باشد . چنان كه خداوند به موسى و هارون فرمود : چون به فرعون رويد سخن نرم با او گوئيد ، و آن پيمبران هيچيك نگفتند : اتقوا الله كه در آن نوعى امر و خشونت است ! تا دلهاى قومى از آن نفرت گيرد .
بلكه گفتند :
أَ لا تَتَّقُونَ
كه فرمان به تقوى است ، چون تقوى اصل همهء هنرها است و مايهء همه طاعتها است .
خداوندان يقين را در ميعاد معاد جز تقوى زادى نيست ! كه آن بهترين زاد است
( فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى
وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ .
جامههاى پرهيزكارى چند گونه است كه خداوند به بندگان پوشد ، يكى را جامهء اسلام پوشد كه گاه افتان و گاه خيزان و عاقبت رسته شود . يكى را جامهء ايمان پوشد كه هم افتد و هم خيزد امّا كم افتد و بسيار خيزد ! و زود رسته شود . يكى را جامهء تقوى پوشد كه شاد زيد ، و شاد ميرد و شاد خيزد . يكى را لباس مهر پوشد ، كه بىقرار زيد ! مشتاق ميرد و مست خيزد .
بدانكه تقوى در قرآن بر پنج معنى است :
( 1 ) تقوى دورى از شرك و عقيده به توحيد ك :
فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ
كه بهشت براى متّقيان است .
( 2 ) تقوى به اخلاص است و دورى از نفاق كه :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ .
يعنى اى مؤمنان ، بپرهيزيد از اينكه اخلاص در كردار خويش را به نفاق و شك بياميزيد ، قدر خويش بدانيد و از راه غرور برخيزيد و با راستان و راستگويان باشيد .
( 3 ) تقوى به راستى و دورى از ريا ، كه فرمود :
إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ ،
آرى ، كار از شايستگان شايسته است و از شستگان شسته ! پس كار در عنايت بسته ، نه در طاعت بسته ! آن كند كه خود صلاح داند ، نه فزايد و نه كاهد ، اراده ارادهء او است ، و مشيّت مشيّت او !
( 4 ) تقوى به سنّت كه فرمود :
امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى .
كه دين را از بدعت خالص كرده و دلهاى پاك از بدعت زدوده و به سنّت پيغمبر آراسته و به ترس از خدا پاكيزه شده و به شرم زنده و به اخلاص روشن گرديده است !
( 5 ) تقوى اجتناب از گناه ، چنان كه در قصّه يوسف فرمود :
إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ .
اين تقوى اشارت است به خلوت يوسف با زليخا و اين صبر اشارت است به روز در چاه افكندن يوسف ! چه كه هركس از معصيت پرهيزد و بر محنت صبر كند خداوند مزد نيكوكاران را ضايع نكند ! كه :
إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ . *
هامش
( 1 ) در همهء آيههاى مربوط به اين پنج پيغمبر ، همه جا ( مرسلين ) به صيغهء جمع آورده درصورتىكه هر يكى از آنها يك نفر مرسل بودند ؟ علت آنست كه خداوند خواست بفهماند كه تكذيب يك ( فرستاده ) در حكم تكذيب همهء فرستادگان است !