. . . إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ .
آيه . پيرى را گفتند قلب سليم كدام است ؟ گفت : سليم در لغت عرب مار گزيده باشد كه در خود بىقرار گشته و بىآرام بوده و پيوسته گويد : فرياد به او كه نه از او به سر مىشود ، و نه با او كار فرا سر شود ! اگر بروم گويند اين بيگانگى چيست ؟ و اگر بيايم گويند اين ديوانهء به ما كيست ؟ اين درويش را ميان آب و آتش مىبايد زيست ، اگر مقام كند بسوزد و اگر بگريزد غرق شود . بالاى سرش ابر آتش بيند ، زير قدمش دريا موجانگيز ! پيش روى تيغ خونريز ، پس پشت تير جان آويز ! نه روى پرهيز ، نه توان گريز !
جرير بغدادى يكى از عارفان بزرگوار ، گويد : دلها سه قسم است : قلب منيب ، قلب شهيد ، قلب سليم ، قلب منيب آنست كه از خداوند بترسد كه
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ
هر بندهاى كه ترسيد و عيب خود ديد و با مولاى خود گرديد دل وى منيب است و قلب شهيد آنست كه خداوند فرمود :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ .
كه مىگويد اين پيغام كه دادم و اين در كه گشادم يادگار او است كه دلى دارد زنده و گوشى دارد شنونده و آن دل مرا حاضر گشته ، و قلب سليم آنست كه گفت
إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ .
خوشا به حال كسى كه دلى سليم دارد ، دلى از رشك شسته و با مولى پيوسته و از دنيا و خلق آسوده و از غير او رسته !
دل سليم با سلامت بود ، هرچه به دو دهند قبول و به آن قانع گردد ، اما دل منيب معدن درد است نه هيچ چيز قبول كند و نه به هيچ خلعت قانع شود ، دل سليم در مقام لطف دارند و دل منيب در قيد ، دل منيب دردزدگان ولايت طريقتند و ايشانند كه به قعر بحر فقر رسيدهاند و هيچ خبر باز ندادهاند ! اگر به هرچه در هر دوجهان خلعت است اين دل بيارايند ، هر لحظه كه برآيد برهنهتر باشد ! و اگر همه جهان مائده سازند و پيش دل منيب نهند او را از آن چاشنى نيايد .
بايزيد بسطامى گفت : هر دوجهان را لقمهاى ساختند و بر حوصلهء دل پردرد وى نهادند ، هنوز روى سيرى نمىديد و فرياد مىكرد
هَلْ مِنْ مَزِيدٍ !
نيز گويد : بيابان بىآب و گياه را پيمودم تا به وادىها رسيدم و آن را پيمودم تا به ملكوت رسيدم و ملكوت را گذشتم تا به ملك رسيدم ! و از پادشاه همه جهانيان جايزه خواستم ! فرمود : آنچه ديدى و پيمودى به تو جايزه دادم ، گفتم : تو خود مىدانى كه من آنها را هيچ نديدم ! فرمود : پس چه مىخواهى ؟ گفت : مىخواهم كه چيزى نخواهم ! فرمود به تو دادم !
تفسير لفظى [ آيات 105 الى 191 ]
105 -
كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ .
قوم نوح فرستادگان را دروغ زن شمردند .
106 -
إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ .
هنگامى كه برادرشان نوح به آنها گفت : آيا نمىپرهيزيد ؟
107 -
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ .
من شما را فرستادهاى درستكارم .
108 -
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ .
پس از عذاب خداوند بپرهيزيد و مرا فرمان بريد .
109 -
وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ .
و من از شما مزدى نمىخواهم ، مزد من با پروردگار جهانيان است .
110 -
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ .
از خشم خداوند بپرهيزيد و مرا اطاعت كنيد .