سوره 26 آيه 78
78 -
الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ .
آيه . نشان دوستى و محبّت آنست كه دوستدار چون در وصف دوست آيد ، دل از ديگران پردازد ، و همه ذكر دوست كند ، همه ثناى او گويد ، از ذكر و مدح او سير نشود و خاموش نتواند .
فرق است ميان دو گروه ، يكى صاحبان حاجت و ديگرى طالبان حقيقت ، گروه اول كوشش كنند و طاعت آرند و وردها و ذكرها شمرند آنگاه حاجتهاى خود را عرضه كنند و دل در پاداش بسته و در دعا الحاح و التماس كنند .
اين مقام از باب شريعت است چنان كه موسى هم در اين مقام بود كه مىگفت : پروردگارا ، سينهء مرا گشاده كن و كارم آسان گردان !
( رَبِّ اشْرَحْ . . . )
ولى گروه دوم به ذكر و ثناى محبوب نپردازند ، بلكه گاهى زبان در ثنا آويخته و گاهى دل در مشاهده آميخته ، و راز به وصال رسيده و در خود فانى گشته و به حق باقى شدهاند ! چنان كه ابراهيم خليل مىگويد : خدائى كه مرا آفريد و رهنمائى كرد ، يعنى هدايت من از او است و من در وجود خود محو هستم و جز معبود خود كسى را براى هدايت نمىشناسم ( اشاره به آيهء بالا است ) .
پير طريقت از اينجا گفت : خدايا ، را هم نما به خود ، و باز رهان مرا از بند خود ، اى رساننده ! به خود برسانم كه كس نرسيده به خود ! بار الها ، ياد تو عيش است و مهر تو سور ، شناخت تو ملك است و يافت تو سرور ، صحبت تو روح روح است و نزديكى تو نور ! جويندهء تو كشتهء با جان است و يافت تو رستخيز بىصور !
سوره 26 آيه 79
79 -
وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ .
آيه . خليل از خوراكهاى لذيذ و شرابهاى گوارا نفرت داشت و مىگفت : اين صورت ما فرموده آفرينش او است و اين تن ما به فرمان امر او است ، ما به دامن ارادت او از آن وابستيم تا ما را بىغذا نگذارد و هنوز پرگار قدرت در دائره وجود نگشته بود كه هركس را آنچه سزاوار او بود دادند و از آن پرداختند . يكى دربند غذاى نفس است و ديگرى دربند غذاى دل ، غذاى نفس ، خوردنى و آشاميدنى است و غذاى دل ، شناسائى و دوستى است يكى زنده به نفس و زندگى وى بسته به غذا است . آن دگرى زنده به حق و زندگى او به مهر است و به ياد .
سوره 26 آيه 80
80 -
وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ .
آيه . خليل گفت : اگر روزى بيمار شوم درمان دردم از او جويم . خليل بيمارى را به خود نسبت داد و نگفت وقتى خدا بيمار مىكند ، هرچند همه چيز از او است ليكن او خواست كه ادب خطاب بجاى آورد ! و درمان درد خليل به اين بود كه جبرئيل گاهگاه به فرمان خداوند مىآمد و مىپرسيد حالت شب گذشته چون است ؟ او مىگويد :
خرسند شدم بدانكه گوئى يك بار * اى خستهء روزگار ، دوشت چون است ؟
سوره 26 آيه 81
81 -
وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ .
آيه . خليل ، مرگ را به خدا نسبت داد چون مرگ غنيمت و نعمت است كه با روح بدان مىرسند ، كه هركس نه به او باقى است در حقيقت فانى است ! و هركه نه به او زنده ، او به حقيقت مردهء جاودانى است !
پير طريقت گفت : الها ، نه جز از شناخت تو شادى است ، نه جز از يافت تو زندگانى ! و زندگانى بىتو مردگى است ، و زنده به تو ، هم زنده و هم زندگانى است . كسى كه زندگانى وى به او بود ، از او لحظهاى و حركتى به سر نيايد مگر كه همه در او مستغرق بود !
غم كى خورد آنكه ، شادمانيش توئى ؟ * يا كى مرد او كه زندگانيش توئى ؟
در نسيهء آن جهان كجا دل بندد * آن كس كه بنقد اين جهانيش توئى ؟