تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
توبت ! و گويد اگر تو گناه كردى ، من تو را مىآمرزم ! كه
إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً .
چهارم در محبّت است كه خداوند از راه لطف بر بنده گشايد ولى بنده به جفا پيش آيد و به دليرى و بدعهدى در بر خود بندد ! خداوند رسول حلم فرستد با كليد ستر عيبها و گويد بندهء من ، اگر تو جرأت بر بدرفتارى كردى من از تو مىگذرم چون من دوست تو هستم ! كه
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ .
. . . وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً .
آيه . رشحه‌هائى از آب محبّت است كه بر دلهاى ما عارفان فرومىريزد و طبيعت سركش را مىكشد و نفس زكيّه را زنده نگاه مىدارد ، آنگاه از دل پاك او بركتها بر مردم فرومىريزد ، و از آن بركات نور دل انسانها و جانوران سيراب مىشوند .

سوره 25 آيه 51

51 -
وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيراً .
مقصود از اين آيت آنست كه خداوند مىخواهد تا دوستان و خواص بندگان خود را پيوسته معصوم نگاه دارد ، از اينكه به خويشتن نظرى افكنند و ايشان را با خود التفاتى باشد ! چنان كه موسى را از بسيارى پرسشهاى بنى اسرائيل ملالتى و ضجرتى رسيد و بسيار ملول گشت ! خداوند خواست او را ادب كند ، آن شب به چندين پيغمبر وحى فرستاد ، بامدادان همه آنها رسولان خدا و فرستاده‌شدگان وحى بودند ، مردم بسوى آنها روى آورده و موسى را تنها گذاردند ! موسى در خود تنگ دل و غمگين افتاد و در خدا زاريد و تضرّع كرد و گفت بار خدايا ، تابم نماند به فريادم رس ، و بر من ببخشاى ! خداوند آن روز دل موسى را به دست آورد و پيغمبران را قبض روح كرد تا موسى به سر وقت خويش بازگشت .

سوره 25 آيه 53

53 -
وَ هُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ .
آيه . كلمهء
( هُوَ )
حرف فرد است و اشاره به فردانيّت خدا است ،
( هُوَ )
نه نام است نه صفت ، اما اشاره به خداوندى است كه او را هم نام است هم صفت ! و آن حرف تنها ( هاء ) است و ( واو ) قرارگاه نفس است ، نه بينى كه چون تثنيه كنى واو حذف شود و ( هما ) گوئى ! تا بدانى كه آن خود يك حرف ها است و تنها دليل بر يكتائى خداوند است . چون همه صفات خداوند برشمارى ، از سر زبان گوئى ! مگر
( هُوَ )
كه از ميان جان برآيد و از صميم سينه به ته دل رود ! زبان و لب را با وى كارى نيست ، مردان خدا كه دل صافى دارند و همّت عالى و سينهء خالى ، چون از ته دل اين كلمه سر زند مقصودشان جز حق نبود و تا چنين جوان مردى نبود ، خود حقيقت هويّت بر وى مكشوف نگردد ! نشنيدى كه عزيزى از راهى مىرفت ، درويشى پيش وى بازآمد ، گفت از كجا مىآئى ؟ گفت هو ! گفت كجا مىروى ؟ گفت هو ! گفت مقصودت چيست ؟ گفت هو ! و از هرچه سؤال كردى او
( هُوَ )
گفتى ! آن‌چنان است كه گفته‌اند :
ازبس‌كه دو ديده در خيالت دارم * در هرچه نگه كنم توئى پندارم !
. . . هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ .
آيه . آب گوارا شورى ندارد و آب شور گوارا نيست و با آنكه هر دو در ذات يكى هستند ولى خداوند آنها را در صفت مغاير هم دانسته ! و
عَذْبٌ فُراتٌ
اشارت است به دل دوستان كه به روشنائى هدايت روشن است و به زيور ايمان آراسته و شعاع توحيد در او تافته . و
مِلْحٌ أُجاجٌ
اشارت است به دل دشمنان و كافران كه به ظلمات كفر و كدورتهاى شك تاريك گشته و در حيرت جهل و نادانى مانده است . آن يكى را خلعت رخصت پوشانده و اين يكى را قيد مذلّت و اهانت بر پاى نهاده ! زيرا :
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 143 | احمد بن محمد ميبدى