40 -
وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَ فَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَها بَلْ كانُوا لا يَرْجُونَ نُشُوراً .
و بر گذشتند بر آن شهرى كه باران بد بر آن باريد ! آيا آن را نديديد كه نگونسار شده ؟ بلكه اميد به رستاخيز نداشتند .
41 -
وَ إِذا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً أَ هذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا .
چون تو را مىديدند تو را جز به افسوس ( سخريه ) نمىگرفتند و مىگويند : آيا اين است آنكه خداوند او را فرستاده ؟
42 -
إِنْ كادَ لَيُضِلُّنا عَنْ آلِهَتِنا لَوْ لا أَنْ صَبَرْنا عَلَيْها وَ سَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا .
مىگفتند : نزديك است ما را از خدايانمان گمراه كند اگر شكيبائى بر او كنيم ! درحالىكه به زودى خواهند دانست و هنگام عذاب مىبينند كه چه كسانى بىسامانتر و بيراهترند !
43 -
أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا .
آيا ديدى آن مردى كه هواى نفس خويش را خداى خويش قرار داده و خوشآمد خويش را به خدائى گرفته ؟ آيا تو بر سر او كوشندهء نگاه دارى و وكيل او هستى ؟
44 -
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا .
آيا چنين مىپندارى كه بيشتر آنان چون گوش دارند مىشنوند ؟ يا چون تميز و هوش دارند ، حق درمىيابند ؟
آنان نيستند جز مانند چارپايان ! بلكه گمراهتر از راه راست ! و بىسامانتر از آنها .
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 25 آيه 20
20 -
وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ .
آيه . حضرت جعفر بن محمد صادق ( ع ) فرمود : خداوند پيغمبرى را مبعوث نكرد جز آنكه ظاهر او را مانند مردم قرار داد كه با آنها به مقتضاى بشر بودن ، خورش مىخورد ، ليكن راز خود را از ملاحظهء بشرى دور ساخت ، زيرا راز پيمبران در روح مشاهدت است كه هرگز از آنها جدا نمىشود .
اى جوانمرد بدانكه آفتابى از مشرق ازل برآيد ، بهر سينهاى كه تابد ، در سعادت و كرامت بر او گشايد ، راز او معدن راز پادشاه گردد ، بههرحال كه بود و بهر كوئى كه رود مقصدش درگاه حق بود ، دست تصرّفش از دو جهان كوتاه بود ، و پاى عشقش هميشه در راه باشد ، بر پيشانيش نشان اقبال بود و در ديدهء يقينش نور اعتبار افعال ذو الجلال ! بر رخسارش گل نوال ، و در مشامش نفحههاى روضهء وصال ! بر سرش تاج وقار و در برش حلّهء افتقار ! بر ظاهرش كسوت عبوديّت ، و در باطنش نظر ربوبيت ! اين است صفت پيغمبران و رسولان كه خيار خلقند و صفوت بشر ، داعيان سر كوى شريعت ، و ساقيان چشمهء حقيقت !
. . . وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً .
آيه . پيمبران كه در ظاهر به حكم بشر بودن در خورد و خواب با مردمند ، در باطن به صفت مشاهدت با حقّند ! و در انس وصال بىحجابند .
مصطفى چون خود را با بشريّت نگريست ، خود را چون ايشان ديد ! و گفت
أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ . *
و چون با خصوصيات نبوّت و عزّت رسالت نگرست گفت : لست كاحدكم . و چنان كه بر جهانيان برترى داشت بر پيمبران هم برترى و فضيلت داشت .
لطيفه : برهان پيمبرى پيمبران از راه ديدهها درآمد و برهان نبوّت محمّد از راه دلها درآمد ، برهان پيمبرى