به دست آوريد ! و هركس آنان را بر بغاء ( زنا ) وادارد خداوند ، آن زنان به ناكام بر بدى واداشته را مىآمرزد و بخشنده است .
34 -
وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ آياتٍ مُبَيِّناتٍ وَ مَثَلًا مِنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ .
ما براى شما سخنان حق و صواب و پيدا فروفرستاديم ، و عبرت و آگاهى از حال كسانى كه پيش از شما بودند و پند و اندرز براى پرهيزكاران ( فرستاديم ) .
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 24 آيه 30
30 -
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ .
آيه . مؤمنان را فرمايد تا ديدهء سر از حرامها فروگيرند و ديدهء سرّ را از هرچه جز حقّ است فروگيرند ، خاك نيستى در چشم هستى خويش افكنده و از لوح وجود خود ، هجو نفس مكاره برخواند .
محمد مصطفى كه درّ درياى رسالت و واسطهء عقد دلالت بود از سر درد هستى خود فرياد برآورد كه :
اى كاش خداى محمّد او را نيافريده بود ! و سابقان و صادقان و سالكان و مقرّبان ، هرگز ذرّهاى به خود التفات نكردند و از هستى خود شاد نبودند و به چشم پسند به خود ننگريستند !
جنيد و شبلى ، در كتابها آمده كه روزى شبلى كه بسيار صاحب كرم و سخاء بود بر جنيد وارد شد ، يكى از حاضران مجلس جنيد گفت : شبلى مردى كريم است ! جنيد گفت : از كسى سخن مىگوئى كه راندهء درگاه است ! شبلى چون اين سخن بشنيد شرمنده شد و برخاست و از آنجا بيرون شد ! آن مرد گفت : اى جنيد اين چه كلمهاى بود كه گفتى درحالىكه حال او از حيث پاكى و راستى بر تو معلوم بود ؟ جنيد گفت : بلى ، شبلى عزيزى از عزيزان درگاه است ، لكن آن كلمت كه بر زبان تو برفت در پاكى او تيغى بود كه قصد روزگار او كرد تا مركب معاملت او را پى كند ( و بر زمين افتد ) ما از اين كلمه سپرى ساختيم تا آن تيغ را ردّ كرد !
. . . ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ .
آيه . گروهى از مردم هستند كه به دنيا نظر نمىكنند و آنها زاهدانند ، گروهى هستند كه به هستى نظر نمىكنند و آنها عارفانند ، گروهى ديگر اهل هيبت و خوددارى هستند و همان گونه كه با دل خود به ديگرى جز خدا نظر نمىكنند ، نفس خويشتن را هم سزاوار و شايستهء بروز و ظهور و شهود نمىدانند ، و خداوند با اين گروه مكاشفه مىكند ، بىآنكه خود خواهند يا نخواهند !
جوانمردان طريقت آنانند كه به غير مىننگرند و ديدهء همّت به كسى باز نكنند و خويشتن را در درگاه بزرگى و جلال يكتائى خداوند گم كرده و آتش حسرت در كلبهء وجود خود زده و در درياى هيبت به موج دهشت غرق گشته ، خردها حيران ! دلها ياوان ! تنها بىسروسامان ! و كسان بىنامونشان !
پويان و دوانند و غريوان به جهان در * در صومعهء كوهان ، در غار بيابان !
يك سر همه محوند به درياى تحيّر ! * برخوانده به خود بر همه ، لاخان و لامان
پير طريقت در مناجات گفت : الهى ، تو دوستان خود را به لطف پيدا گشتى تا قومى را به شراب انس مستان كردى ، قومى را به درياى دهشت غرق كردى ، ندا از نزديك شنوانيدى و نشان از دور دادى ، رهى را باز خواندى ، و آنگاه خود نهان گشتى ، از وراء پرده خود را عرضه كردى ، و به نشان بزرگى خود را جلوه نمودى تا