تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
كه خداوند سزاى آنان را به شايستگى خواهد داد ( و فردا در جهان ديگر ) بدانند كه خداوند به راستى خداى بر حق و پيدا و آشكار است . 26 -
الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ أُولئِكَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ .
سخنان پليد مردان پليد را سزا است . و مردان پليد را سخنان پليد شايسته است و سخنان پاك مردان پاك را سزا است و مردان پاك را سخنان پاك شايسته است . اينان پاكند و از آنچه دربارهء آنان مىگويند بىگناه ، و آنان راست آمرزش و روزى بىرنج و نيكو از سوى خداوند . 27 -
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ .
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، به هيچ خانهء ديگرى جز خانهء خود وارد نشويد ، مگر آنكه پرسيد و بدانيد كه در آن خانه كسى هست ؟ و به هيچ خانه‌اى مرويد مگر آنكه بر اهل آن خانه سلام كنيد ، اين امر به حال شما بهتر است تا مگر پندپذير شويد . 28 -
فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَ إِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا .
اگر در خانه كسى نيافتيد ، در آن مرويد تا به شما اجازهء ورود دهند و اگر گفته شد برگرديد ، پس برگرديد
هُوَ أَزْكى لَكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ .
اين براى شما پسنديده و پاك‌تر است ، كه خداوند به آنچه شما مىكنيد ، دانا است . 29 -
لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيها مَتاعٌ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَكْتُمُونَ .
بر شما تنگى نيست كه در خانه‌هاى بىنشيننده داخل شويد كه در آنجا نيازى و نفعى و اثاثى داريد و خداوند كارهاى آشكار و پنهان شما را مىداند .

تفسير ادبى و عرفانى

سوره 24 آيه 11

11 -
إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ .
آيه . بدان اى جوان كه دلهاى دوستان خدا در پردهء غيرت است امروز در پردهء غيرت شنيده و فردا در پردهء غيرت ديده ، اينكه خداوند دل تو را به كس ننمايد از اين سبب است كه در پردهء غيرت مىدارد و در حضرت شهود و خلوت عيان ، حق را مىبيند و حق به او مىنگرد ، اگر به غيرى بازنگرد ، در حال تازيانهء ادب بيند ، چنان كه عزيز وقت را افتاد : جوانى بود ، خوشوقتخوش ، با اراده و تمام جدّى و پركار ، ناگاه آواز مرغى به گوشش رسيد ، به آن مرغ كه بالاى درختى بود نگريست و زير آن درخت آمد ، بانتظار آنكه مرغ دوباره بخواند و آواز دهد ! ناگهان هاتفى او را ندا داد كه كليد عهد ما را باز دادى ، كه تو را با غير ما انس افتاد ؟ ! جوان‌مرد به خود آمد و آگاه شد ! عارف بزرگوارى گويد : روزگارى به كوه لبنان مىگذشتم تا مگر دوستى از دوستان حق بينم ، از ميان عزيزانى كه آنجا جايگاه دارند جوانى از گوشه‌اى بيرون آمد ، باد سموم او را زده و سوخته و ريخته گشته ، چون ديده‌اش بر من افتاد روى بگردانيد ! و ميان درختان بلوط در شد ! تا خويشتن را از من بپوشد ، من همچنان از پى او مىرفتم و گفتم : اى جوان ، مرا كلمه‌اى فايده رسان كه به اميدى آمده‌ام ، جوان گفت : بازگرد و از قهر حق بترس و بدان كه او غيور است و در يك دل دو دوستى نپسندد ، چنان كه آدم صفى دل به بهشت بست و خويشتن را واداد ، تا ندا