تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨

تفسير ادبى و عرفانى

سوره 24 آيه 0

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ -
نام خداوندى نكونام در هر نام و ستوده بهر هنگام ، خود ستوده بىستاينده ، بزرگ عزّت بىپرستش بنده ، خداى حكيم راست‌دان ، خداوند عليم پاك‌دان ، خداوند مهربان كاردان ، بخشايندهء روزىرسان ، خداوندى كه درآمد هر چيزى از وى و بازگشت هر چيزى با وى است ، پادشاهى كه از حال رهى آگاه است ، و رهى را نيك پشت و پناه است ، خود دارنده و خود سازنده كه خود كردگار و خود پادشاه است ، روانندهء آفتاب و ماه و روشن‌كنندهء دلهاى سياه ، ياد وى راحت روح و آسايش دل مجروح ، و اسرار عارفان به ياد وصال وى مشروح است . لطيفه : اى رادمرد ، چند كه در خوابى بيدار شو كه وقت صباح است و گر در خمار شرابى ، هين كه پرتو حق ، صبوح است !
آفتاب برآمد اى نگارين دير است * گر بر سر تو نتابد از ادبار است
لطيفه : دريغا كه از همه جانب به ساحت حق راه است ولى رونده نه ! بوستان عزّت پر از ميوه‌هاى لطيف است ولى خورنده نه ! عالم همه پر از صدف دعوى ولى يك گوهر معنى نه ! همه عالم دل‌شدهء يوسف ، ولى هيچ‌يك يعقوب نه !
مرد بايد كه بوى داند برد * ورنه عالم پر از نسيم صبا است

سوره 24 آيه 1

1 -
سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها .
آيه . درويشى را پرسيدند چه دليل بر هستى خدا است ؟ گفت : آفتاب كه برآمد نيازى به چراغ نيست ، همه عالم دليل است ، نگرنده مىبايد ! همه جهان گل و ريحان است بوينده مىبايد ! همه عالم ترياق است ، مار گزيده مىبايد ، همه جهان نشانه‌هاى قدرت او است و همه دليل حكمت و وحدانيّت و فردانيّت او است . آيات و احكام فرستادهء او همه دليل بر هستى و يگانگى اوست ! اى جوان‌مرد اگر روزى تو را آفتاب معرفت از فلك عظمت بتابد و ديدهء همّت تو آيات جلال عزّت حق بيند ، اين دنيا كه تو شكار او شده‌اى نعلى كنند و به سم سمند همّتت زنند ! و عقبى را حلقه‌اى سازند و در گوش چاكران حضرتت كنند و آنگاه تو را شاهوار به بارگاه ويژهء جلال درآرند !

سوره 24 آيه 2

2 -
الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ .
آيه . مردمان سه گروهند : عامهء مردمند ، و خاصان حضرتند و خاص خاصانند ، عامهء مردم اگر زنا كنند حدّ آنها تازيانه است يا سنگ باران ، و زناى خاصگان ، منظر چشم است كه مصطفى فرمود : زناى چشم نگاه كردن است و حدّ آن از هرچه از لذّات و شهوات نفس است چشم پوشيدن ! اگرچه مباح بود ! و زناى خاص خاصان ، انديشهء دل است به غير حق ، چه اگر ديگرى را به سرّ خود آگاه كنند و راه دهند ، در طريقت ايشان اين كار را زنا شمرند ! و حدّ آنان بريدن از علاقه و اعتزال از شر و اشرار است « 1 » .
. . . وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ .
آيه . خداوند مىگويد : اگر اهل دوستى و مودّت با من هستى ، با هركس كه مخالف امر و نهى من شد مخالف باش و با هركس كه با آنها موافق شد موافق باش !
هامش
( 1 ) حافظ گفته :غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است