و نيروى يعقوب و جمال يوسف و سختى و ايستادگى موسى و شكيبائى ايّوب و طاعت يونس و صداى داود و فصاحت صالح و زهد يحيى و عصمت عيسى و دوستى دانيال و جهاد يوشع را به حضرت محمّد ارزانى داشت از اين سبب جامع همهء صفات كمالى شد و مقام او از همهء پيمبران بالاتر و برتر شد .
سوره 23 آيه 52
52 -
وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً .
آيه . از روى اشارت مىگويد : دين اسلام دينى است يگانه و شما امّتى يگانه و من خداوند شما خداوند يگانه ، بپرهيزيد از خشم من ، كه دينى ديگر گيريد و خدائى ديگر پرستيد . اين اسلام كه هست جبّار صفت است و جبّار همّتى بايد تا جمال اسلام بر او اقبال كند ، و جبّار همّت آنست كه سر به دنيا و عقبى فرونياورد .
خليل را گفتند :
أَسْلَمَ *
- يعنى اسلام بياور و با اسلام در ساز ، گفت : اسلام جبّار صفت است و دارندگان علاقه را به خود راه ندهد ، من بايد از بند علاقت بيرون آيم ! اين بود كه مال به مهمان داد و فرزند را به قربان و نفس خويش را به آتش سوزان . آنگاه گفت :
أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ .
اكنون كه از همه برگشتم تو را گشتم ، تا از همه بازماندم ، تو را ماندم و اسلام آوردم .
سوره 23 آيه 55
55 -
أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ .
آيه . اين خواجگان دنيادار ، نفسپرور ، خلقپرست ، رداى تكبّر بر دوش نهاده و مست شهوت گشته ، چه پندارند كه دنيا ايشان را كرامتى است ؟ يا كثرت مال و فرزند ايشان را سعادتى است ! نه ، هرگز ، خبر ندارند كه چون طليعهء لشكر نعمت دررسد ، همه درگاه بيگانگان طلبد ، و پرچم شقاوت با خود برد و داغ بيگانگى نهد . ليكن چون طليعهء لشكر محنت دررسد ، همهء زاويهء عزيزان طلبد و گرد سراى دوستان گردد ، از بهر آنكه محنت و محبّت به شكل ظاهر ، هر دو مانند همند .
فرعون را چند سال ملك و عافيت و نعمت دنيا داد و در آن با وى دريغ نرفت ! ليكن اگر ساعتى درد و سوز موسى را خواستى به وى ندادى ، كه سزاوار جمال آن درد نبود ، چنان كه آن ساعت كه ارّه بر فرق زكريّا نهادند اگر كسى از او پرسيدى كه چه خواهى ؟ از ذرّات وجود او نعرهء عشق برخاستى و گفتى آن خواهم كه تا ابد بر فرقم همىراند !
تا زيم بندگى بند قباى تو كنم * وين سلامت همه در كار بلاى تو كنم
سوره 23 آيه 57
57 -
إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ .
آيه . عاقل كه در معنى اين آيات تأمّل كند داند كه مطيع بر طاعت خويش ترسانتر است از عاصى در معصيت خويش ! چنان كه فرمود :
وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ
اى مؤمنان شما كه مطيعانيد و شما كه عاصيانيد ، همه با كمال تضرّع و زارى به درگاه حضرت بارى بازآئيد و با حالت عجز و انكسار از ما آمرزش خواهيد ، تا شما را در پردهء رحمت خود بپوشيم .
خداوند فرمود عجب دارم از آن تهىمغز كه شبى دو ركعت نماز گزارد ، روز ديگر گره خودبينى بر پيشانى افكنده و منّت هستى خويش را بر آسمان و زمين نهد ! و ذرّات وجود او با او گويد : تو چه گوئى ؟ و كه هستى ؟ نشنيدى بلعم باعورا كه اسم اعظم مىدانست با آن همه مقام و بزرگى بر تويلهء سگان مىبندند و تو يك شب دو ركعت نماز خواندى ، روز ديگر خواهى كه عالم از حديث نماز تو پر شود ، اى بيچاره ، بندهء بزرگ خداوند شب و روز سر به سجدهء اخلاص گذارد ، آنگاه همه را به آب بىنيازى فروگذارد و با دو دست تهى به سر كوى شفاعت رود و گويد :
يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ !
پير طريقت گفت : الهى آمدم با دو دست تهى ! سوختم به اميد روز بهى ، چه باشد اگر بر اين دل خستهام مرهم نهى ؟