رحمت فرستاديم تا زمين مرده بدان زنده شود و صد هزاران بديعهها و وديعهها از انواع گياه و ميوه و گل ، از زمين بيرون داديم !
سالكان راه حقيقت گويند : ظاهر اين آيت اشارت به بهار عموم است و باطن آن اشارت به بهار خصوص است كه هر آيتى ظهر و بطن دارد ، بهار عموم ، آيات آفاق است ، و بهار خصوص ، آيات انفس ، اگر بهار عموم ، ابر بارنده است ، بهار خصوص ، چشم گرينده است ، اگر بهار عموم رعد باصولت است ، بهار خصوص ناله و حسرت است ، اگر بهار عموم برق سوزان است ، بهار خصوص نور درخشان است ، در بهار عموم ، چشم عبرت باز كن تا گل بينى ، در بهار خصوص ، ديدهء فكرت بر برگمار تا دل بينى .
لطيفه : درويشى را ديدند هنگام بهار سر به انديشه فروبرده ! او را گفتند : اى درويش سر بردار تا گل بينى ! گفت : اى جوانمرد سر را فروبر تا دل بينى !
سوره 23 آيه 23
23 -
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ .
آيه . نام نوح ، در ابتدا يشكر بود ، ازبسكه در طلب رضاى حق بگريست ، او را وحى آمد كه : اى نوح تا كى نوحه كنى و چند گريى ؟ نوح گفت : خداوندا ، كريما ، به آن گريم تا تو گوئى چند گريى و اين روان خسته را مرهم نهى ، خداوندا ، اگر تا امروز از حسرت و نياز گريستم ، اكنون تا جان دارم از شادى و ناز گريم !
پير طريقت گفت : خدايا ، در سرّ گريستنى دارم و راز ، ندانم كه از حسرت گريم يا از ناز ، گريستن يتيم از حسرت است ، و گريستن شمع از ناز ، از ناز گريستن چون بود ؟ اين قصهايست دراز ؟
اى جوانمرد ، اين ناز در چنين حالى كسى را رسد كه ناز پدر و مادر نديده باشد و در دامن دوستان نيارميده باشد ، بلكه در بوتهء بلا تنش گداخته باشد و زير آسياى محنت فرسوده شده باشد ، نبينى كه با خاتم پيمبران چه كردند ؟
نخست پدر و مادر از پيش او برداشتند تا ناز مادر نبيند و در دامن پدر ننشيند چون به غار حرا آمد ، گفتند بايد درب خانه بو جهل در زير شكنبه شتر مىبايد نازيد و دندان عزيز را فداى سنگ سنگدلان مىبايد كرد ! و رخسارهء خود را به خون دل مردم مىبايد زد ! كه بر درگاه ما چنين نازك و نازنين نتوان بود !
خون صدّيقان بپالودند و زان ره ساختند * جز بجان رفتن درين ره ، يك قدم را بار نيست !
تفسير لفظى [ آيات 51 الى 95 ]
51 -
يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ .
اى پيمبران بخوريد از پاك حلالها و كار نيكو كنيد ، كه من به آنچه شما مىكنيد دانا هستم .
52 -
وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ .
اين دين شما يك دين است و جز آن نيست و من پروردگار شما هستم پس بپرهيزيد از اينكه ديگرى با من در پرستش شريك كنيد .
53 -
فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُراً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ .
آنها دين را ميان خودشان گوناگون و پارهپاره كردند و جوك جوك شدند و هر جوكى به آنچه نزدشان است و بر دست دارند شادند .
54 -
فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ .
پس واگذار آنها را ( اى محمّد ) تا چندى در گمراهى حيرت باشند .