غذائيت و كيفيّتى غالب احداث سميّتى نمايد مانند لحوم افاعى و سائر لحوم سمّيّه و گياهاى سمّى
[ در بيان دواى مسهل ذو الخاصية ]
دواى مسهل ذو الخاصية آنست كه تاثير آن بكيفيّت و صورت هر دو باشد و با آن نيز قوت مسهله بود در كمال قوت و شدت تاثير و براى كسر قوت محتاج باصلاح و تدبير از تشويه و غيرها باشد و بعد اصلاح و ورود در بدن و تاثير و تاثّر نفوذ و سرايت در افضيه و سطوح عروق و اعماق بدن نمايد و مختلط و متشبث باخلاط و رطوبات رقيقه و غليظه گردد و اكثر انها را بتخير و ترقيق و تذويب و تقطيع و غيرها دفع سازد و بعضى را بتحليل برد مانند سقمونيا كه بكيفيت خود احداث حرارت و به صورت نوعيّه دفع صفرا و بلغم مينمايد و همچنين سائر ادويه مسهله قويّه مانند ماذريون و رند و خربق و غيره
[ در بيان دواء مسهل ]
و دواء مسهل آنست كه تاثير آن به آن مشابه نباشد بلكه در فعل از آن اندك ضعيفتر باشد و محتاج باصلاح بسيار نباشد مانند سناء مكّى و تربد و هليلجات و امثال اينها كه باستعمال با ورد احمر يعنى سنا مكى با گل سرخ و چرب نمودن تربد و هليلجات با روغن بادام كافى است
[ در بيان دواء مليّن ]
و دواء مليّن آنست كه تاثير از آن هم ضعيفتر باشد و متشبث باخلاط و رطوبات موجوده حاضره در معده و امعا و حوالى انها گشته دفع كرداند با آن قوت نفاذه چندان نباشد مانند فلوس خيارشنبر و ترنجبين و شيرخشت و شكر سرخ و تمر هندى و اجاص و امثال و ليكن خالى از قوت جاليه نباشد و از اينها نيز بعضى محتاج باندك اصلاحىاند مانند فلوس خيارشنبر كه بايد بروغن بادام يا گل سرخ چرب نموده شود براى رفع تشبث و چسبيدن بسطح امعا و احداث قرحه و سجح و زحير و بعضى نيستند محتاج بدان مانند ترنجبين و شيرخشت و ساير مليّنات مذكوره در كتب و بدانكه چون هر فرد فرد از اشخاص انسانيّه را اطّلاع و تعرف بر مزاج خود و امزجهء ديگران و احوال طاريه بر انها انافانا و كيفيّات و خواص منافع و مضار و مقادير و شربات و طرق استعمالات هريك از ادويه مفرده و مركبه در هر مرض و شخص شخص در اوقات و ازمان و اسنان و فصول و بلدان متخالفه متضادّه و مراعات حفظ صحّت و تقويت اعضاء رئيسه و قوى و ارواح نيست مگر معدودى قليل كه معروف و موسوم به اطبّاند و ذكر ادويهء مركبّه و مفرده و اغذيه و غيرها در قرابادينات و غيرها براى تذكّر و ياداورى اوشانست نه ديگران و لهذا بر ديگران لازم است كه عند الاحتياج و حدوث عارضه بحذاق آن طايفه رجوع اورند و بامر و نهى اوشان از پرهيز و استعمال ادويه و اغذيه و غيرها عمل نمايند و از پيش خود خود را به هلاكت نيندازند و هلاك نسازند و بر اطبّا لازم است كه با ايشان كمال حسن خلق و محبّت و شفقت نمايند و ايشان را بجاى ذو الحقوق و برادران و فرزندان و عيال خود دانند و نظر بپاداش عمل و مال و منال و ملك ايشان نيندازند و بر ايشان منت ننهند بلكه بر خود منت دارند ايشان را باعث استكمال و الت ظهور موضوع صناعت خود دانند و نيز بايد كه متوجّه معالجه هر بيمار مايوس العلاج تختهء مشق اطبّا و مجرّبين گشته نشوند و خود را بدنام و در محلّ خطر و مهلكه نيندازند و چون متوجّه معالجهء مريض گردند و زمانى قليل و يا كثير مدارا نمايند و او رو بصحّت نياورد بايد كه از كمال شفقت و مهربانى از او عذر خواهند و بگويند كه بطبيب ديگر رجوع اورد شايد شفا بدست او مقدر باشد و ابرام بسيار در معالجه نمايند و نيز بايد كه مغرور بعلم و عمل خود نگردند و دائم مستمدّ فيض از درگاه جناب شافى حقيقى عزّ شانه باشند و منقطع نباشند و در هر حال خود را مقصّر بينند و نيز در پى تحقير و تكذيب و تغيير اطباى ديگر نباشند و بر ايشان تفوق نجويند و خود را بهتر نبينند و از افعال و اعمال ايشان متنبّه گردند بر منافع و مضارّ ادويه و اغذيه و تدابير و همه را معين و مددكار خود دانند و بينند و اللّه اعلم
فصل دويّم در بيان مركب القوى ذو الخاصية و تاثير هريك از انها
[ مراتب قوى ادويه ]
و بدانكه مراتب قوى ادويه منحصر است به سه مرتبه و قوّت عبارت از مبدء و سبب موجب افعال است و ظهور انها در مواضع لائقه
[ مرتبه اوّل افعال محسوسه ادويه ]
مرتبه اوّل افعال محسوسه ادويه است بسبب كيفيّت متشابه حاصله از مبدء فيّاض جلّ اسمه از تركيب عناصر و امتزاج ايشان با يكديگر و اين را مزاج اوّل نامند
[ مرتبهء دويّم فعل محسوس مزاج ثانى اشياى صاحب امزجهء ثانويه ]
مرتبهء دويّم فعل محسوس مزاج ثانى اشياى صاحب امزجهء ثانويه است در ملاقى خود هاوان از لوازم مرتبه اوّلست چه اشياى صاحب مزاج ثانوى مركباند از اجزاء كه هريك را كيفيّتى و مزاجى خاص مختلف الاثر است مانند تسخين بعض و تبريد بعض و از اجتماع و تفاعل كيفيّات اولى كيفيّت ثانوى حاصل شده و اثر آن غير آثار آن اجزا است مانند ردع و قبض مثلا و تسخين و تبريد و هرچه را مزاج ثانوى طبيعى باشد مركب القوى نامند و آنچه صناعى باشد اگر مزاج ثانى را اثر موافق اثار اجزاء مفردهء اوست آن مركّب را متوافقة القوّة گويند و اگر مخالف انها است مثلا هم تسخين و هم تبريد كنند آن را متضادة القوة گويند و طبيعت باذن خالقها جل شانه هريك را در مكان لائق استعمال مىنمايد اگر او را عائقى و مانعى نباشد
[ مرتبه سيّم از لوازم مرتبهء اوّل و ثانى است بواسطهء افعال صورت نوعيّه ]
مرتبه سيّم از لوازم مرتبهء اوّل و ثانى است بواسطهء افعال صورت نوعيّه و بالخاصيّه عبارت از آنست مانند حجر اليهود در تفتيت حصاة كه از لوازم كيفيّت مزاج اوست كه تقطيع اخلاط را لازم دارد و مانند اختصاص اسطوخودوس بدماغ كه از لوازم حرارت مزاج اوست كه تلطيف اخلاط خاصه دماغيّه مىكند به صورت نوعيّهء خود و مانند ترياق كه دفع سمّ مىنمايد بلوازم مزاج ثانوى و بواسطهء صورت نوعيّهء خود و مانند ترياق بدانكه بنا بر مذهب شيخ الرّئيس قدّس سرّه و محقّقين حكما كه قائلاند ببقاى صور عنصريّه از مركّبات بايد كه مراتب قوتها چهار باشد چه تصريح نمودهاند كه مركب را مزاج اولى حاصل از كيفيّات اجزاى متفاعله متماسه مىباشد و تاثير اولى مرتبهايست از مراتب و همچنين مزاج ثانوى را اثرى است غير آن مانند لبن كه مركّب است از مائيّت و دهنيّت و جبنيت و تاثير او بمرتبهء ديگر است از مراتب و برين قياس صورت نوعى تركيبى را اثرى است غير اثار مذكوره و تاثير اجزاى غير متفاعلهء مركّبات را مرتبهء از مراتب نشمردهاند و قياس مقتضى آنست