تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
و إن ارطب از ممّا ينبغى و يا يبوست و آن ايبس از ممّا ينبغى است و يا از جهت دو كيفيّت است و آن نيز چهار است يا حرارت و يبوست غالب است پس آن احرّ و ايبس باشد و يا حرارت و رطوبت و آن احرّ و ارطب بود و يا برودت و رطوبت و إن ابرد و ارطب و يا برودت و يبوست و آن ايبس از ممّا ينبغى باشد و اينجا ايرادى وارد است و آن اين است مثلا اگر كسى گويد كه اشياء مركّبند از عناصر پس اگر غالب بر شىء مركّب ممتزج عنصر نار است بايد كه بر آن شىء حرارت و يبوست غالب باشد و اگر عنصر هوا غالب است بايد كه حرارت و رطوبت غالب باشد و هم‌چنين پس چگونه است كه ميگويند فلان چيز احرّ ممّا ينبغى است و يا ابرد و يا ارطب و يا ايبس و احداث گرمى و يا سردى و يا ترى و يا خشكى بسيار مينمايد جواب آنست كه آنچه مركّب است يعنى احرّ و ايبس و يا احرّ و ارطب و يا ابرد و ايبس و در هريك از انها يك عنصر غالبست و دو كيفيّت آن عنصر كه يكى فاعله و ديگرى منفعله باشد از آن بروز و ظهور مينمايد مثلا اگر در آن ممتزج عنصر نار غالب است پس آن احرّ و ايبس ممّا ينبغى است و اگر عنصر هوا غالب است احرّ و ارطب از آن خواهد بود و هم‌چنين و امّا آنچه در آن يك كيفيّت غالبست كه مفرد باشد دو عنصر غالبست مثلا در احرّ مما ينبغى دو عنصر غالبست كه نار و هوا باشند دو كيفيّت منفعلهء آن هر دو كه يبوست و رطوبت باشد باهم فعل و انفعال نموده به حكم اذا تعارضا تساقطا فعل و اثر هر دو مرتفع گردد پس باقى نماند مگر دو جزو حار از آن هر دو پس آن شىء ممتزج احرّ ممّا ينبغى خواهد بود هرچند حرارت بسيار بالعرض احداث يبس مينمايد بسبب شدّت تحليل و تفتيح خود و ليكن آن يبس در جنب حرارت كمتر است زيرا كه آن بالعرض است نه بالذّات و بر همين قياس نمايند ابرد و ارطب و ايبس ممّا ينبغى را كما لا يخفى و بدانكه كيفيّت عبارت از هيئت مستقرّهء مجتمعة الاجزاء در جسم است كه تصوّر و ادراك آن موجب تصوّر و ادراك امرى خارج از آن نباشد و نيز اقتضاى قسمت و يا نسبت در اجزاى حامل و موضوع خود ننمايد يعنى قسمت‌پذير نباشد

و امّا كيفيّت معرفت درجات ادويه و مراتب انها

بدانكه آنچه وارد بدن انسان معتدل المزاج و يا قريب باعتدال جوان زكى الحسّ با ادراك گردد و حرارت غريزى او در آن تاثير نمايد و كيفيّت كائنه بالقوّه آن را به بروز و فعل او در آن كيفيّت حاصله اگر مماثل كيفيّت بدن آنست و بتكرار استعمال و تكثار مقدار شربت تاثيرى و احداث كيفيّتى غالب و زايد بر مزاج اصلى آن نكند و ارواح و قوى را متغيّر نسازد بكيفيّتى از كيفيّات اربعه و ناقص و مختلّ ننمايد فعلى از افعال را آن را معتدل نامند و الّا خارج از اعتدال و خروج آن اگر بمرتبه است كه مقدار كم آن در بدن آن احداث كيفيّتى غالب و زايد ننمايد و مقدار بسيار و تكرار استعمال آن تغيّر كمى نمايد و اما ناقص و مختل نسازد فعلى از افعال را آن را درجهء اوّلى گويند و اگر مقدار كم آن احداث كيفيّتى غالب و زايد نمايد و زيادتى مقدار و كثرت استعمال آن بسرحدّ ضرر و فساد آن نرسد آن را درجهء ثانيهء گويند و اگر آن بسرحدّ ضرر و فساد و نقصان و اختلال رسد و ليكن مهلك نباشد آن را درجهء ثالثه نامند و اگر ضرر بسيار عظيم در ارواح و قوى نمايد و بسرحدّ هلاكت رساند و مهلك باشد آن را درجهء اربعه نامند و نيز مراتب اربعه و تاثير كيفيت غالبهء انها را بدين نهج بيان نموده‌اند كه چون بدن مشتمل است بر افضيه مانند معده و بر مجارى مانند عروق و بر اخلاط محصوره در عروق و بر رطوبت ثانيهء محصوره در عروق و فوهات سواقى و بر اعضا و روح كه در جميع اعضاى مذكوره ساريست پس هرچه به مقدارى خالى از افراط و تفريط وارد بدن گردد بيرون از آن نيست كه بعد از متغيّر شدن از كيفيّت بدنى تاثير در هواى شاغل افضيه كرده مفقود الاثر ميگردد و يا اثرى از آن باقى ميماند و اوّل معتدلست و ثانى اگر تاثير آن منحصر در روح مجاور مجارى است و تجاوز از آن نمىتواند نمود پس آن درجهء اولست و اگر تاثير در روح و اخلاط نيز فقط نمايد درجهء دويّم و اگر در روح و اخلاط و رطوبت تاثير نمايد درجهء سيّم و اگر تاثير آن در هر سه باشد و كل اعضا را شامل گردد درجهء چهارم باشد كه نهايت تاثير است و بدانكه هريك از درجات را سه مرتبه قرار داده‌اند در عرض اوّل و وسط و اخر و كيفيّت غالبه در اوّل آن درجه بالنّسبه بوسط آن كمتر محسوس ميگردد و در وسط از آن زياده و در اخر از همه زياده و درجهء رابعه هر مرتبه از كيفيّات را در طول سم گفته‌اند و آن شىء را سمّى مگر آنكه بحسب صورت نوعيّه ترياقى باشد و آنچه اذيّت و سمّيت آن در اوّل آن درجه باشد قابل اصلاح است و آنچه در اخر آن بود اصلاح‌پذير نيست و اين تقسيم و مراتب و درجات چندان اصلى ندارد و كلّى نيست بلكه اكثرى است و نيز اين تقسيم و تصوير مراتب نظر بكيفيّت استقرائى است نه تحقيقى فائده بدانكه مقرّر است نزد حكما كه شىء حارّ رطب تجاوز نميكند حرارت آن از درجهء اولى جهة آنكه حرارت آن زائد شود بر اين مقدار فانى ميسازد رطوبت آن را پس براى اينست كه نمىباشد دواى گرم در درجهء دويّم و سيّم در اكثر مگر يابس و هر چيز كه حار در درجهء سيّم و چهارم باشد البته يابس است در آن درجه و تاثير سمّيات اكثر به صورت نوعيّهء خود است كه خاصيّت مينامند به همان معنى كه مذكور شد نه بكيفيّت محض چنانچه ذكر يافت و اكثر ادويهء فادزهريّهء قويه گرم و خشك و يا سرد و خشك مىباشند و هم‌چنين سموم حيوانات سمى زيرا كه تاثير هريك از فاعلتين كه حرارت و برودت باشند با يبوست بسيار و قوى مىباشد و با رطوبت كم و ضعيف و لهذا حرارت نار و سنگ گرم كرده شده اقوى مىباشد از حرارت هوا و آب گرم كرده شده و برودت ارض زياده از برودت ماء است مانند سنگ سرد شده از آب سرد شده و نيز مزاج را بقسمت اولى دو نوع قرار داده‌اند يكى اولى اصلى طبيعى حاصل از امتزاج عناصر اربعه و غلبهء بعضى بر بعضى و مغلوبيّت آن ديگر و دويّم ثانوى صناعى حادث از تراكيب ادويهء مفرده با مركّبه