سمّيت نيز مناسبت لحم آنست به سم آن مانند جذب اجرام عصارات رطوبات و لطايف معصورات و اذهان را به زودى بسوى خود و اين امريست بين و محسوس و لهذا فرمودهاند كه بعد از طبخ مطبوخات و ماليدن اجرام انها به زودى صافى نمايند و لطائف و جواهر را از كثائف و اجرام انها جدا كنند و الّا باز انها را به خود ميكشد و نيز به جهت زيادتى تاثير و تقويت و اعانت بر امور مذكوره تخمير اجزاء ترياقات خصوص ترياق الافاعى را بخمر عنبى مينمايند تا بسرعت تمام نفوذ و غوص در اعماق بدن نموده سمّيّت را جذب و دفع نمايد و لهذا بعد تناول آن اولا بدن گرم ميگردد و بعد از آن عرق لزج بدبو دفع مىشود و اكثر آنست كه بول و براز نيز بدستور مزبور بدبوى مىباشند و نيز از جهت امور مسطوره استعمال فادزهرات و ترياقات و سائر ادويهء قويّه را نزد عدم حاجت و ضرورت منع نمودهاند كه مضرّت مىبخشند و عند الحاجة نيز زياده از مقدار مطلوب و قدر شربت معيّن لائق از براى هر سم سم و هر علت علت نيز فائدة بدانكه بعضى گفتهاند كه اطلاق فادزهر بر ادويهء مفرده مطبوعهء حجريه كه در جوف حيوانات مانند تيس و گاو كوهى و ميمون و غيرها متكوّن ميگردد و بر معدنيّات نيز و ترياق بر ادويهء نباتيّهء مفرده مانند جدوار و حبّ الغار و ادويه مركّبهء مصنوعه مانند ترياق الافاعى و مثروديطوس و ترياق ثمانيه و اربعه و غيرها كه مزاج ثانوى تركيبى يافتهاند اولى و انسب مينمايد و بعضى بالاشتراك گفتهاند يعنى اطلاق يكى بر ديگرى جائز و مستعمل است و اللّه اعلم
[ در بيان تاثير سمّ ]
و امّا تاثير سمّ با امور مزبوره بمضادّت و قهر و غلبهء آنست بر طبيعت و تصرّف تام در بدن و افساد و ابطال و افناء حرارت غريزيّه و قوى و ارواح و رطوبات است و گريز انها هربا عن الضد بسوى مبدء و ينبوع خود كه قلب است و اخماد و خاموش شدن انها دران و انقباض مجارى و افضيه و لهذا در آن حين رنگ بشره و سائر بدن زرد و رفته رفته كبود و سياه و حرارت آن مبدّل به برودت ميگردد صاحب اخوان الصّفا نوشته كه سموم دو نوعند حارّه و بارده امّا سموم حارّه پس فعل انها در بدن بعنوان اذابهء رطوبات و فانى نمودن انها است و دبيب انها مانند دبيب زعفرانست در آب كه در يك لحظه تمام آن را رنگين ميگرداند و متغيّر ميسازد و امّا سموم بارده پس فعل و تاثير انها در بدن بعنوان تجميد و انعقاد خون و رطوبات و ارواح لطيفهء اعضا است كه قوام حيوة و صحّت مزاج بدنست و دبيب اينها مانند انفحه و مايه است كه چون بر شير زنند آن را منعقد و بسته سازد در اندك زمانى و فعل و تاثير بادزهرات و ترياقيات برعكس آن است و دبيب اينها مانند رسيدن ترشيها است برنگ زعفران كه به زودى آن را فاسد ميسازد و باطل ميگرداند فعل آن را امّا تاثير ساير ادويه از مسهله و غيرها با اكثر امور مذكوره تشبث اجرام انها است باخلاط فاسدهء قريبه بمعده و امعا و نيز برسانيدن طبيعت مدبرهء بدن قوى و لطائف انها را به اعضاى بعيده و ضيقة المجارى نيز بجذب اعضا است انها را بسوى خود و رسيدن اثر انها به زودى در تمام بدن باعتبار اتصال اجزاى بدن و رطوبات است باهم جزء فجزء و رسيدن تا بعضوى مخصوص و مرض خاصّ خاصّه آنكه آن دوا نيز مخصوص بانعضو و آن مرض باشد تاثير بهر نوع كه باشد از قبض و جمع و ارخا و تفتيح و نضج و ترقيق و تقطيع و تحليل و دفع و نشف و تعريق و اسهال و ادرار و غيرها و اللّه اعلم
فصل سيّم در بيان مزاج و اقسام امزجه و معرفت درجات انها
[ تعريف مزاج ]
بدانكه مزاج مصدر بمعنى ممتزج باسم مفعولست و آن بالاجمال عبارتست از كيفيّتى عنصريّه متوسّطه حاصله از كيفيّات بسيطهء متضادّه و بالتّفصيل عبارت از كيفيت ثانويّهء متشابهء متوسّطهء حاصله از كيفيّات اربعه و امتزاج عناصر اربعه است هنگامى كه بسيار ريزه ريزه شوند اجزاى انها و باهم متّصل و مختلط گردند و فعل و انفعال نمايند بحدّى كه صورت هر واحد صورت وحدت ديگرى را بشكند و صورت وحدانى بهم رسانند كه از هم ممتاز نگردند و عناصر كه اركان و اسطقس و اصل نيز نامند چهارند آتش و هوا و آب و خاك و كيفيّات نيز چهاراند حرارت و برودت و رطوبت و يبوست دو كيفيّت از اينها كه حرارت و برودت باشد فاعلهاند و دو ديگر كه رطوبت و يبوست باشند منفعله و هريك از اركان را دو كيفيت است يكى فاعله و ديگرى منفعله مثلا آتش حار و يابس است و هوا حار و رطب و آب بارد و رطب و خاك بارد و يابس و هر واحد از اينها با يكدگر هم نسبت بمافوق خود و هم نسبت بما تحت مناسبت و مشابهت دارند و هم ضدّيت و عدم مناسبت مثلا هوا با آتش باعتبار كيفيّت حرارت خود مناسبت و مشابهت دارد و باعتبار كيفيت حرارت خود مناسبت و مشابهت دارد باعتبار رطوبت ضدّيت و با آب بسبب كيفيّت رطوبت خود مناسبت دارد و باعتبار حرارت ضدّيّت و همچنين ساير اركان و همين علّت انقلاب و اميزش انها است با يكدگر و تاثير و تاثّر و ظهور اثار مختلفه از ايشان و الّا انقلاب و اميزش و غيرها متصوّر نبودى
[ در بيان اقسام امزجه ]
و بدانكه اقسام امزجه بحسب استقراء نه است يك معتدل و هشت غير معتدل و وراى اين صور صورت ديگر متصوّر و متحقّق نيست و مراد از معتدل كه ميزان و مقيس عليه غير معتدل است يعنى بان مىسنجند و انحراف امزجه را معتدل فرضى طبى است كه بمعنى تكافو و تساوى مقادير اجزاى عناصر است در ممتزج بالفرض و بالنّسبة نه حقيقى و واقعى زيرا كه تحقق معتدل حقيقى در خارج ممتنع است به جهت ميل و توجّه هريك بمركز خود بسبب عدم مانع و قاصر و غلبه و زيادتى هريك مانع و قاصر ديگريست و خارج از اعتدال يا از جهت غلبه و زيادتى يككيفيت است از كيفيّات اربعه در ممتزج از آنچه سزاوار است كه در معتدل باشد و آن چهار است با حرارت غالب است پس از احراز ممّا ينبغى باشد و يا برودت و إن ابرد از ممّا ينبغى و يا رطوبت