كه قوّتها به قدر فواعل باشند و اندراج مرتبهء اثر صور نوعيّهء اجزاى غير متفاعلهء غير متماسّه در تحت مرتبهء اثر صور نوعيّهء تركيبى ظاهر نيست و بدانكه بعضى از مركّبات بىصورت نوعيّهاند مانند خاك مخلوط با آب و كفى كه مركّب است از آب و هوا و بخارى كه مؤلّف است از آب و آتش و هرچه با صورت نوعيّه است يا محكم التّركيب است يا غير آن و تفصيل اين بعد از اين خواهد آمد و تفصيل امور باقيه بالاجمال اين است
[ در بيان مركّب القوى ]
امّا مركّب القوى دواى را نامند كه مركّب باشد جوهر آن از اشياى چند كه هريك را براسه مزاج خاصّى باشد ميان ديگرى و بعد تركيب در شىء واحد و پوشيدن لباس و صورت وحدانى امتزاج تامى نيافته باشند كه بعد ورود در بدن از هم ممتاز نتوانند گشت و تاثير واحد نتوانند نمود مانند اشيائى كه از عناصر اربعه تركيب يافتهاند و بر مجموع انها مزاجى و صورتى واحد فايض گشته و زمانى ممتد مىتوانند حفظ صورت نوعيّهء خود نمايند و اينها را تام التّركيب نامند و آن را ناقص التركيب يعنى بعد ورود در بدن اجزاى آن از هم جدا گشته هريك تاثيرى و احداث كيفيّتى خاصّ نمايند و منشاى اثار متخالفهء متضادّه ميگردند بعضى به زودى و بعضى بديرى بحسب تركيب و امتزاج و لطافت و كثافت مواد اجزاى خود چنانچه بتفصيل ان شاء اللّه تعالى خواهد آمد مانند حجر التّيس و جدوار و چوبچينى و ورد احمر و ماء الورد و اكثر ادويهء فادزهريه و ترياقيّه و كل ادويهء باهيّه مثل شقاقل و بهمنين و بوزيدان و جوزبوا و زراوند طويل و مدحرج و زنجبيل و زرنباد و مانند اينها و در چنين دواى نباتى اكثر رطوبت فضليّه غالب بر رطوبت اصليّهء آن مىباشد و لهذا به زودى آن را كرم مىخورد و تباه ميگردد و بدانكه رطوبت فضليّه عبارت از رطوبتى است كه در تمام اجزاى آن شىء كما ينبغى ممتزج نگشته باشد و باندك زمانى بعضى از آن بتحليل رود و جرم آن را منشق سازد و بعضى به تعفين صورت گرمى يافته جرم آن را بخورد و رفته رفته تمام آن را فانى گرداند
[ در بيان ذو الخاصيّه ]
و امّا ذو الخاصيّه بدانكه خاصيّت باصطلاح افعال و اثار ثانوى را نامند وراى كيفيّات اولى از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست كه از شىء ظاهر گردد مانند لطافت و سرعت نفوذ و تفتيح و ترقيق و اذابه و تحليل و امثال اينها و افعال و اثار ثوالث را نيز نامند مانند تفتبت حصاة و تفريح و تقويت ارواح و قوى و دفع سميّت اگر بموافقت و مناسبت مزاج و ارواح و حيات باشد كه فادزهر و ترياق نامند و اگر بمضادّت و عدم مناسبت باشد كه سم نامند و ضد آن افعال و اثار از آن ظاهر گردد و به بيان ديگر آنكه ذو الخاصيّة چيزى را نامند كه تاثير آن نه بكيفيّت باشد بلكه به صورتى بود كه آن چيز بانصورت امتياز از سائر اشياء يافته نوعى خاص گشته باشد و به اين جهت اين صورت را صورت نوعيّه نامند كه بان نوع نوع از هم جدا گشته هريك تاثيرى وراى تاثير ديگر مينمايند و امّا اشخاص هر نوع نوع در آن تاثير متحداند مانند جذب مقناطيس آهن را و كاهربا كاه را چنانچه ذكر يافت و مانند تاثير حجر التّيس و حجر الحية و جدوار و حب الغار و ترياق فاروق و مثروديطوس و امثال اينها از ادويهء فادزهريهء ترياقيه مفرده و مركّبه در سموم حارّه و بارده و امراض متضادّه اگر بموافقت و مناسبت باشد آن را فادزهر نامند و الا سمّ زيرا كه ذو الخاصية بر دو نوع است و امراض متضادّه اگر بموافقت و مناسبت باشد آن را فادهزر نامند و الّا سمّ زيرا كه ذو الخاصيّة الى و فى الحقيقة مرجع ما بالكيفية و مركب القوى و ذو الخاصيّة و ما بالطّبع عند التّحقيق و التّدقيق قريب بهم و يك امر است و آن نيست مگر اثر طبيعت كه آن اثر طهور نفس و انطباع و فرورفتگى آنست در اجسام بمراتب الا آنكه تاثير ما بالكيفيّت ضعيف و جزئيست و تاثير مركب القوى از آن زياده و متكثّر و تاثير ذو الخاصيّة از آن بيشتر و بالاجمال و تاثير ما بالطبع از آن زياده و تاثير نفس كلى و اشمل و از همه اقوى و ارفع و اعلى است زيرا كه نفس از جسم مفارقست و جداست و پيوسته بفعل افعال است بعقل و عقل بعاقل است و اللّه اعلم
و امّا تاثير فادزهر و ترياق
پس بدانكه تاثير فادزهر از جهت مركب القوى بودن آنست هم از جهت مناسبت و جذب نمودن آن سم را بسوى خود و ميل سم بسوى آن و هم از جهت مضادّت و دفع و ابطال و افناى آن اثر سم را از خود و از مناسب و مصارف خود كه حرارت غريزيّه و قوى و ارواح باشند و هم از جهة امور مذكوره در فادزهر از تفتيح مجارى و سرعت نفوذ و غوص در اعماق بدن و جذب سم از نهان به همان جهت و چون اجزاء و رطوبت و قوى و ارواح بدن همه باهم متّصل و متّحداند اتصال و اتّحاد وحدانى و طبيعت مدبرهء بدن و نفس حيوانى قابض و حافظ و مجتمع كلّاند به اجتماع واحد و لهذا بمجرّد ورود آن در بدن تاثير آن به تمام بدن ميرسد چنانچه در حين ضعف و گرسنگى بسيار به مجرد ورود دواى مقوّى و غذاى صالح خصوصا لطيف دفعة تقويت حاصل ميگردد و امّا تاثير و احداث غذا تقويت بدن را دفعة واحدة بمجرّد ورود در معده دو وجه است يكى آنكه اجزاى لطيفهء آن بواسطهء رطوبات بدنيّه و حرارت و قوى و ارواح و اتّصال و اتّحاد ايشان باهم دفعة به تمام بدن ميرسد و باعث تقويت قوى و ارواح ميگردد و دويم آنكه طبيعت مديرهء حاميه بدن آنچه از غذاى اماده و ذخيره نگاه داشته است كه اندكاندك صرف بدن نمايد هنگام فقدان آن پس چون غذاى تازه وارد بدن شود و مطمئن گردد آن را زياده به صرف مىآورد و موجب تقويت بدن ميگردد و تاثير ترياق و ترياقيات در سرعت نيز بدين نحو است و اللّه اعلم و امّا در ترياق الافاعى و آنچه در آن لحوم افاعى است شايد بان امور مذكوره امر ديگر نيز باشد و آن جذب لحم افعى است سميّت را بسوى خود و از اين جهت است كه تاكيد و مبالغه بسيار نمودهاند كه در هنگام گرفتن افعى و حين قطع سر و ذنب آن بايد كه اذيّت به او نرسد و زخمى و لاغر نگردد و در هنگام كمال قوّت آن را بغضب دراورد تا تمام زهر آن بسر و ذنب آن آيد و بسرعت تمام و به يك ضربت آن هر دو را جمع نموده قطع نمايند كه دفعة منفصل گردند و سميّت مطلقا در بدن آن سرايت ننمايد و علت اين يعنى جذب