سازند كه انواع طيور باشند باختلاف اصناف خود و يا در آب تكوّن يابند خواه بطريق نتاج و يا بدون آن كه انواع حيوانات مائى باشند باختلاف اصناف خود از اصداف و حلزونات و كرمها و سمك مفلّس و غير مفلّس و غيرها از اصناف حيوانات مائى و هريك ازين مولدات ثلثه را اعضا و غذائى است خاص بتوسّط تاثير كواكب و قوائى كه حق جل و عز به هر يك ازين انواع ثلثه به قدر احتياج و قابليت عطا فرموده از جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعة و غاذيه و ناميه و مولده و چون اين قوى سبعه در جمادات بسيار ضعيفاند و تمييز نامى ندارند لهذا آنها را صاحب آن قوى نميدانند و در نباتات چون قوى و تميز تام دارند صاحب انها را قوى نباتيه گفتهاند و غذاى نباتات از لطائف اجزاى مائيه و ترابيه مختلطه باهم است كه ريشه و بيخ كياه و شجر جذب نموده نشو و نما مىيابد و بتدريج بواسطه عروق و پوست درخت بساق و شاخ و برك و كل و ثمر و بزر و نواة مىرساند و هريك آنها آن را غذاى خود مينمايند و چون تغذيه و تنميه توليد بزر و نواة و يا فصيل و شاخهاى اطراف بعضى اشجار كه بمنزله توليد مثل است بدون هضوم اربعه در هريك از مواضع متصور نيست و ليكن چون در نباتات ضعيف است در انها چندان اعتبارى نمىنمايند و الا عند التحقيق نيز خالى از آن نيستند غدد كه بر تنهء اشجار و بيخ انها بهم ميرسد فضول هضم اول و ثانى است بمراتب و صموغ و البان و يتوعات و آب جارى از تنه بعضى اشجار و كفى كه بر بيخ اوراق و بر اوراق بعضى نباتات مجتمع ميكردد فضول هضوم ثلثه آنها است چنانچه در بدن حيوان براز و بول و عرق عند الغلبه و حدت خون برعاف و بول الدم و بواسير و حيض و حمره و اورام و بثور و دماميل و جرب و غيرها و دم فاسد و صفرا و سودا و بلغم نيز بامراض مذكوره و غدد و غيرها و سائر امراض مختصه و غير مختصه دفع ميكردد و معالجه و تدبير طبيب در امراض بدنى از جمله اعمال و تصرفات ادمى است در ابدان و در امراض نفسانى و روحانى تصرف اوست در نفوس و ارواح و نظرات كواكب را نيز در آن دخل است بدانكه هر مرتبه از مواليد ثلثه يبوست بمرتبه ديگرى است يعنى افق جمادات يبوسته بابتداى نباتات و جمانات متكونه آن مرتبه از نباتيت نيز بهره دارند مانند حجر اليهود و مرجان و سنكى ديده شد بعينه به شكل ماهى مفلس به قدر دو ثلث شبرى و در صلابت و ثقل و جوهر مانند حجر اليهود و سفيد رنك و مرتبه اوّل نبات كياه و اشجارىاند كه از جماديت نيز نصيبى دارند مانند نباتاتى كه در سواحل بعض درياها كه كوهستان است ميرويند خواه تمام انها دايم زير آب و خواه قدرى بيرون بسبب جزر و مد و غير آن باشد پس نباتات و اشجار ضعيفه بتدريج تا قويه تمام اجزاى تسعهء نباتيه رسند و افق نبات پيوسته به اول حيوان است بانكه بعض نباتات شبيه به شكل حيوان و انسان مىباشد بدون حس و حركت مانند يبروح الصنم كه ادم كياه نامند و شنيده شده كه در بعض بيشها و جنكلها ملك هند و زير بادات و ارض جديد بعض اشجار است كه ثمر آن به شكل سر انسان تا كردن و بعضى به تمام هيئت انسان مىباشد نر و ماده كه به موى بشاخ درخت اويخته است و شخصى موى سر يكى از انها را بريده از درخت جدا نموده دو قطره شبيه باب خون از دو چشم آن برآيد و پژمرده كرديد و شكم آن را بشكافت سه عدد تخم از آن برايد كه كويا ميخواهد تكلم نمايد و ليكن تكلم و حس و حركت ندارد و چون بعضى اعضاى آن را قطع نمايند رطوبتى شبيه به خون از آن برمىآيد و در ملك هند سنكى بهم ميرسد به شكل سر انسان و صورت آن سياهرنك و در دهان آن نقطهء طلائى و هنودان آن را مىپرسند و آن را پارس ناتهه مىنامند و يا بخاصيت مانند نخل و نارجيل و نوفل كه چون سر درخت آنها را ببرند ديكر ثمر نميدهد و تا كرد ثمر درخت نخل نر را بماده كه لقاح و فحل كويند نزنند نخل ماده ثمر خوب نميدهد و ميل مينمايد سر نخل
نر بسوى نخل ماده و چون تمام پوست تنهء كل اشجار را جدا كنند خشك ميكردند و نبات انواع و اصنافاند بعضى از آن قبيلاند كه در يك روز ميرويند و در همان روز بر طرف ميكردند و بعضى در چند روز تكون مييابند و بكمال ميرسند و چند روزى ميمانند رياحين و كلها و بعضى به كمتر از سه نمييابند و بثمر نمىآيند مانند خيار و بادرنك و بقول و خضراوات و بعضى زراعتها و بعضى بعد از چهار ماه مانند هندوانه و خربزه و كدو و پلول و امثال اينها كه بياره دارند و ساق ايستاده ندارند و بعضى بعد از نه ماه مانند اكثر حبوب و به زور مانند جو و كندم و برنج و ذرت و دخن و امثال اينها مانند تكون جنين در رحم و لهذا اكثر غذاى انسان ازين حبوب است و اما در ملك بنكاله و بلادى كه حرارت و رطوبت بران غالب باشد از اقليم دويم به كمتر از ايام مذكوره تكوّن و اتمام مييابند و بدانكه از هريك از اجزاى نباتات و شجر بمنزله عضوى است از اعضاى حيوان مثلا بيخ و ريشه بمنزله سر و اعصاب و عروق آن است و باعتبارى بمنزله كبد آن است و تنه درخت بمنزلهء ظهر و پشت آن و پوست و عروق آن بمنزله پوست و عروق حيوان و شاخها و اوراق آن بمنزله دست و پا و انگشتان و كل و ثمر آن بمنزله نطفه و نتيجه و اولاد و خار آن بمنزله شاخ و ناخن و منقار و اوّل مرتبه حيوان حيوانات ضعيفهاند مانند كرمها و هوام و حشرات كه از قواى دوازدهگانه حيوانى كه پنج حس ظاهر و پنج حس باطن و قوّت شهوى و غضبى است بهره بسيار نمىدارند بلكه بعضى صاحب سه قوت و بعضى چهار قوت و بعضى پنج قوتاند و همچنين تا به تمام آنها با آن هفت قوّت نباتيه مذكوره يعنى تا بتدريج به حيوان تام قوى رسد كه مسوخات ثمانيه باشند از خرس و ميمون و فيل و غيرها و از انواع حيوانات بعضى كه آن را انسان چكلى مينامند يعنى نسناس كه بهندى بن مانس نامند بسيار با حس و ادراك و شعور مىباشد الا آنكه نطق و تكلّم ندارد و به اشاره اكثر چيزها را مىفهماند و ميطلبد و اين حيوانات در افق مرتبه حيوانيتاند و پيوسته به اول مرتبهء انسانيت كه انسان ضعيفالخلقهاند و از شرافت و مزيت انسانيت و فيضى كه جناب اقدس الهى زياده بر كل مخلوقات به او عطا نموده كه بمنزله فضل و ما به الامتياز آن است از حيوانيت و غيرها كه نطق و ادراك كليات و اظهار تعليم و تفهيم ما فى الضمير خود بديكرى و تعليم و تفهيم ما فى الضمير ديگرى است و معرفت صانع جل ذكره بهرهء بسيار كم ميدارند و كاملين ايشان بهرهء تام وافر مانند انبياء و اوليآء صلوات اللّه عليهم و حكماء تشبيه نمودهاند جمادات را به انسان خوابيده بلكه مرده و نباتات را به انسان خوابيدهء معكوس سر به زير زمين و پاها بيرون و بالا و حيوانات را با انسان مدهوش به چهار دست و پا رونده و انسان را با حيوان و انسان هوشيار با عقل و تمييز و بدانكه آن كواكب مذكورهء بعضى سعد اكبراند و بعضى سعد اصغر و بعضى نحس اكبر و بعضى نحس اصغر و بعضى متوسّط تابع انها پس هريك از مراتب مولدات ثلثهء مذكوره ترياقيهء فادزهريهء نافعهء خيّره فاضله منسوب بسعد اكبر و اصغر و هر سمى مضر مفسد مهلك بىنجس انها بمراتب و متوسط اينها بمتوسط انهااند خصوص كه در خانه و بيت الشرف و اوج و سعادت و حظوظ خودها باشند و يا نظرات سعود با آنها باشند و بخلاف اينها كه در غربت و هبوط و بىحظ و نظرات نحوس با انها باشد بدتر يعنى هنكام تكون هريك از مولدات كه كواكب سعيده مربى انهااند و انها منسوب بدينها اگر در خانه و بيت الشرف و اوج و حظوظ خوداند و نظرات سعود بانها است در كمال سعادتاند و الا در سعادت كمتر و ناقص و همچنين كواكب منحوسه و تكون منسوبات انها و بدانكه بعضى طبايع با بعض مناسبت و الفت دارند چنانچه بعضى كواكب باهم مانند زيبق با ذهب و حجر مقناطيس با حديد و كاهربا با كاه كه چون باهم رسند حكم عاشق
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 555
مساهمون: محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
ص٥٥٥