شرعى است
مثقال
بيست قيراط است كه بدرهم يكدرهم و سه سبع درهم و به وزن شصت و هشت جو و چهار سبع جو متوسط باشد
دينار
بعينه مثقال شرعى است بلا تفاوت
رطل عراقى
يكصد و سى درهم است كه نود و يك مثقال و بشعيرات شش هزار و دو صد و چهل جو متوسط باشد و آن دو ثلث رطل مدنى بود
رطل مدنى
يك صد و نود و پنج درهم شرعى است كه بمثقال يكصد و سى و شش مثقال و دو ثلث مثقال و بشعيرات نه هزار و سيصد و شصت جو متوسط باشد و آن يك و نيم رطل عراقى بود
رطل مكى
ضعف يعنى دو چندان رطل عراقى است كه بدرهم دو صد شصت درهم شرعى و بمثقال يك صد و هشتاد و دو مثقال باشد
مدبع
صاع است كه بحسب درهم دو صد و نود درهم و نيم و بحسب مثقال دو صد و چهل مثقال و سه ربع مثقال است و آن دو رطل و ربع رطل عراقى است كه يك رطل و نصف مدنى باشد
صاع
چهار مد است كه بدرهم يك هزار و يك صد و هفتاد درهم و بمثقال هشت صد و نوزده مثقال و آن برطل عراقى نه رطل و برطل مدنى شش رطل و بمكى چهار و نيم رطل بود
قنطار
شش من است كه بحسب ارطال يك هزار و دو صد رطل عراقى و هشت صد رطل مدنى و شش صد رطل مكى است كه بحسب امداد پانصد و سى و سه مد و ثلث مد و بحسب صاع يك صد و سى صاع و سه ثلث صاعى و بدرهم يك صد و پنجاه و شش هزار درهم شرعى و بمثقال يك صد و نه هزار و دو صد مثقال شرعى باشد
اما اوزان متعارفه مختصه ببلاد
[ اما اوزان متعارفه هندوستان ]
هند سرخ
كه عين الديك باشد و بهندى كهونكچى نامند سه جو متوسّط است و از قيراط سه ربع كمتر است
رتى
كه تخم كل چاندنى باشد چهار جو متوسط است
ماشه
هشت رتى است و بحسب شعيرات سى دو شعيره و بحسب برنج شصت و چهار برنج
انه
پنج رتى است كه شانزدهم حصه روپيه هندى باشد و انه روپيه سكه يك برنج از ده ماشى زياده است كه پنج رتى و يك برنج باشد
تانك
چهار ماشه است و بقولى بيست و چهار سرخ
توله متعارفه بنگاله
دوازده ماشه است و بحسب رتى نود و شش رتى و بدرهم شرعى نه درهم و بمثقال شرعى شش مثقال و ربع مثقال و ربع خمس مثقال و
توله متعارف
شاهجهانآباد ده ماشه است بدانكه روپيه كه نقرهء مسكوك بلاد هند و بنگاله است بر دو قسم است يكى ده ماشى متعارف شاهجهانآباد و اكثر بلاد هند و ديگر روپيه متعارف بنگاله و اين ده ماشه و دو رتى است و معروف بروپيه سكه است
مهر
يعنى اشرفى هندوستان و بنگاله كه عبارت از طلاى مسكوك آن بلاد باشد و آن كامل الوزنى دارد و ناقص الوزن كامل الوزن آن در كل ممالك هندوستان از نه ماشه و شش رتى و بحسب رتى هفتاد و هشت رتى و بحسب درهم شرعى هفت درهم و يك ربع درهم و سه شعيره و بحسب مثقال و بمثقال هشت شعيره و يك سبع شعيره است و زياده نيست و ناقص آن از نه ماشه و چهار رتى كمتر نميباشد
پيسهء عالمگيرى
كه از مس متعارف در زمان قديم هند و بنگاله است بعينه توله بنگاله است كه دوازده ماشه باشد و پيسهء متعارف اين زمان ده ماشه و نيم است
دام
پنج تانك است كه بيست ماشه باشد سير عالمگيرى شصت و چهار توله است بتوله بنگاله و بحسب درهم پانصد و هفتاد و شش درهم شرعى و بحسب مثقال شرعى چهارصد و سه مثقال و يك خمس مثقال
منّ عالمگيرى
چهل سير است كه بحسب توله دو هزار و پانصد و شصت توله و بحسب ماشه سى هزار و هفت صد و بيست ماشه باشد و بدرهم شرعى بيست و سه هزار و چهل درم و بمثقال شرعى هفده هزار و يكصد و بيست هشت مثقال
اما اوزان متعارفه ايران
ارز
كه به فارسى برنج نامند يعنى ارز متوسط كه در بزرگى و كوچكى به وزن دو خردل برى است
حبه
از مثقال دو شعيره است كه چهار ارز باشد قيراط از مثقال چهار شعيره و يك ربع شعيره است كه هشت ارز و نصف ارز باشد دانق كه به فارسى دانگ گويند بيست و يك شعيره است و يك ثلث كه چهل و دو ارز باشد و دو ثلث ارز
مثقال
مثقال صيرفى گفتهاند كه بيست و چهار قيراط است و گفتهاند يكصد و چهل و شش جو و ربع است كه سه درهم شرعى و دو جو و ربع جو متوسّط و يك مثقال و شش سبع مثقال شرعى باشد بدانكه در مثقال صيرفى اختلاف بسيار است حكيم مير محمد مؤمن درهم نام جديد گفته كه سه ماشه مىشود مؤلف گويد كه مقرر است كه دو غازى چهار مثقال است و روپيه ده ماشى هندى دو مثقال و نيم چنانچه غازى را با روپيه سكه بنگاله وزن نموده شد يك روپيه و نه انه كامل شد كه يكصد و بيست و هشت رتى كه شانزده ماشه باشد شد و رتى هم مقرر است كه چهار جو متوسط است پس برين تقدير بايد كه مثقال صيرفى يكصد و بيست و هشت جو متوسط باشد نه يكصد و چهل و هشت جو پس مثقال صيرفى سى و دو رتى باشد كه چهار ماشه است كه دو درهم و دو ثلث درهم شرعى و دو مثقال الا ثمن مثقال شرعى است تخمينا غاز بيكى دو مثقال صيرفى كه هشت ماشه باشد دو غازى چهار مثقال آن است كه شانزده ماشه باشد يعنى يك توله و چهار ماشه
سير
نزد اهل خراسان پانزده مثقال است كه پنج توله باشد
ده نار
سى و هفت مثقال و نيم است كه دوازدهء توله و نيم باشد
پنج نار
هجده مثقال و سه ربع مثقال است كه شش توله و سه ماشه باشد
دو نيم نار
نصف آن است كه نه مثقال و سه ثمن مثقال باشد كه سه توله و يك و نيم ماشه است
منّ تبريزى
شش صد مثقال است كه يكصد و پنجاه دو غازى باشد كه دو صد توله كه سه اثار و هشت توله كه ثمن اثار است مىشود و بدرهم شرعى يك هزار و هفت صد و نود و نه و بمثقال شرعى يك هزار و دو صد و شصت مثقال است
نيم من تبريزى
سه صد مثقال است كه يكصد توله باشد كه يك اثار و نيم و چهار توله است يك چهار يك ربع من تبريزى است
پنجاه
عبارت از هشتم حصه يك من است كه نيم چهار يك باشد
سيه
عبارت از شانزدهم حصه يك من است
پانزده
نصف سيه است و آن را در اصفهان ده نار گويند
منّ شاهى
يك هزار و دو صد مثقال است كه سه صد دو غازى باشد كه دو من تبريزى است پس به حساب هندى شش اثار و شانزده توله كه يك ربع اثار است مىشود و
اما اوزان متعارفه طبيهء صغار و كبار انها
اما صغار انها به ترتيب حروف ايراد مييابد
ابولو و ابولس
نزد بعضى يك دانگ مثقال و نزد بعضى يك دانگ درهم و يوحنا بن سرابيون گويد سه قيراط است
ادويه و ابويقوس
يك اوقيهاند
استار
چهار مثقال و نيم است به وزن ذهب و به وزن فضه شش درهم و سه سبع درهم و شيخ الرئيس رحمة اللّه تعالى شش درهم گفته و حذاق اطبا آن را چهار مثقال دانستهاند پس آن به حساب چهار مثقال و نيم كه هر مثقالى بقول خجندى يكصد و بيست شعيره باشد به حساب هندى سى رتى مىشود كه سه ماشه و شش رتى باشد پس چهار و نيم مثقال شانزده ماشه و هفت رتى بود كه يك توله و پنج ماشه و هفت رتى باشد و بمثقال شرعى هشت مثقال و چهار شعيره و بصيرفى چهار مثقال و ربع الا ثمن ربع مثقال بود
اكسوفافن
بحسب كيل هشت درهم و بحسب وزن هشت قيراط است زيرا كه مستعمل در هر دو است و بقول شيخ الرئيس رحمة اللّه تعالى هژده درخمى است
اوقيه
كه وقيه نيز نامند به وزن فضه ده درم و پنج سبع درهم و به وزن ذهب هفت مثقال و نيم است كه بمثقالى كه ذكر يافت در استار كه سه ماشه و شش رتى باشد دو توله و سه ماشه و شش رتى و بمثقال شرعى سيزده مثقال و نيم و بمثقال صيرفى هفت مثقال الا هشت شعيره كه دو رتى باشد كه ربع ربع مثقال مىشود
أوبولات
نه قيراط است
اونقوش يك اوقيه باقلا
مراد از مطلق آن و از باقلاى يونانيه نيم درهم و بقولى روشامون و بقولى شش قيراط است باقلا مراد از مطلق آن و از باقلاى يونانيه نيم درهم و بقولى دوشامون و بقولى شش قيراط است باقلا اسكندريه نه قيراط
باقلا مصريّه
چهل و هشت جو متوسط است كه يك درهم باشد كه دوازده قيراط است كه يك ماشه و نيم هندى باشد كه دوازده رتى است
بردار صغير
يكدرهم
بردار كبير
مانند ملعقه است و آن از عسل و شىء مايع چهار مثقال و از معجون و ادويه خشك دو مثقال است و بقولى يك مثقال برمه دو قيراط است بندقه يكدرهم و نزد بعضى يك مثقال است ترمسه دو قيراط