تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥

غصه

بضم غين و فتح صاد مهمله و ها عبارت از ايستادن طعام و شراب است در حلق و يا مرى و فرق ميان اين و شرق آن است كه مذكور شد در شرق و غصه در اكثر احوال از اشياى متماسكه مىباشد و نيز اطلاق مينمايند غصه را بر خونى كه حلق را بگيرد و جمع آن غصص امده

غصيب

بتحريك غين و ضاد هر دو معجمه و باى موحده كيفيت نفسانى است كه بان حركت روح بسوى خارج بدن باشد از جهت طلب انتقام از خصم و به تبعيت آن خون نيز به حركت آيد و به حد اعتدال آن را منافع بسيار است از براى بدن و افراط آن ردىترين امراض نفسانى است

غلظ الاجفان

بكسر غين و فتح لام و ظاى معجمه و الف و لام و فتح الف و سكون جيم و فتح فا و الف و نون غلظتى است كه در جفن اعلى بهم رسد به حدى كه متوهّم شود كه جرب بهم رسانيد چون جفن را برگردانند صاف ديده شود و مخصوص بجفن اعلى است بخلاف صلابت كه هم در جفن اعلى و هم اسفل و در هر دو نيز لازمهء آن صلابت وجع و سرخى چشم است

غمام

عبارت از بياض رقيق است كه در چشم بهم رسد

غمّ

بفتح غين و ميم مشدّده كيفيت نفسانى است كه بمصاحبت آن روح حركت كند بسوى داخل بدن از جهت خوف موذى كه واقع شده باشد وجع آن غموم آمده و فرق ميان اين و همّ در حرف الهاء ان شاء اللّه تعالى خواهد آمد

حرف الفا

فالج

بفتح فاء و الف و كسر لام و جيم استرخائى است عام شامل يك شق بدن از سرتا قدم در طول بسبب انصباب مواد باردهء رطبه باله بمنبت اعصاب آن شق و اين معنى موافق لغت است زيرا كه ميگويند فلجت الشىء فلجا اى شق نمودم آن را به دو نصف و بعضى گفته‌اند استرخاى يكى از دو شق بدن است سواى سر و صاحب كامل برين است و قدما فرق نگذاشته‌اند ميان آن و ميان استرخاء و چون فالج را بمعنى استرخاء مطلق بگيرند پس هرگاه مىباشد از آن نوعى كه عام و شامل هر دو شق از بدن است سواى اعضاى راس كه آن نيز عام و شامل باشد سكته خواهد بود چنانچه نوعى از آن استرخائى است كه مختص بيك انگشت باشد

فتق

بفتح فا و سكون تاى مثناة فوقانيه و قاف در لغت بمعنى تفرق اتصال و دورى اجزاى است از هم و نزد اطباء عبارت از شكافته شدن صفاق با سلامت مراق است و برامدن جسمى كه محتبس بود در داخل آن پيش از انشقاق و يا عبارت از گشاده شدن دو مجرائى است كه بالاى انثيين است هر دو معايا يكى دون ديگرى و فرود امدن در كيس چيزى از جوف و آن انواع است آنچه بسبب گشاده شدن مجراى انثيين از بالاى آن و امدن امعا يا ثرب يا حجاب در كيس و يا ريح غليظ بواسيرى و يا غير آن است آن را قيله نامند و فتق على الاطلاق و بعضى مخصوص داشته‌اند قيله را بانچه بسبب اتساع مجوئين به غير خرق باشد جهت آنكه قيله را از امراض اتساع مجارى شمرده‌اند فقط و فتق را از امراض تفرق اتصال فقط و آنچه ذكر يافت اصح اقوال است و آنچه بسبب انصباب رطوبات مائى و يا دموى و يا غير آن است آن را ادره نامند و آنچه بسبب شكافته شدن صفاق و امدن ثرب و يا امعا است در آنجا و همانجا ماندن و در امعا فرود نيامدن آن را ثربى و امعائى يعنى اگر ثرب برامده فتق ثربى و اگر امعا است امعائى نامند و همچنين قيله ثربى و امعائى و مائى و برامدگى بالاى عانه و يا مايل به طرف كش ران در زير پوست معلوم ميگردد و ثربى قراقر مىباشد و سبب اين بيشتر جستن و فرياد زدن و حركات عنيفه است و قيله كه سبب آن مادّهء غليظ باشد آن را قرو لحمى نامند و نزد جمهور اطبا ادره و قرو مترادف‌اند و بعضى اختصاص داده‌اند ادره را بقيله كه نازل ثرب و يا امعا و يا ريح باشد و قرو را اگر نازل رطوبت مائى و يا دموى و يا غير آن باشد و قرشى از آن جمله است و ظاهر شد ازين بيان كه فتق عام است و قيله خاص بنا بر مذهب اصحّ و ادره يا مرادف قيله است و يا مقابل آن و يا قسمى از آن و قيله اتساعى كه بسبب اتسّاع مجرى باشد اطفال را بسيار بهم ميرسد بسبب بسيارى رطوبت امزجه و نرمى و نازكى اغشيه و ضعف اعضا و بسيارى حركات عنيفه و جست و خيز ايشان از اسباب فتق و قيله امساك نمودن منى است وقت جماع و صعود زن بر مرد و جماع بر امتلاى معده و جستن و فرياد بسيار قوى زدن و برداشتن چيز سنگين و بالجمله هرچه اذيت بصفاق رساند و بدترين اصناف فتق فتقى است كه در حوالى سره واقع شود و امعاى دقاق برايد به زير جلد جهت آنكه بيشتر موجب اعراض ايلاوس است نعوذ باللّه و فتق مراق بطن زنان را بيشتر از مردان بهم ميرسد و چون شناخت و ادراك اين مراتب موقوف بمعرفت و ادراك تشريح بطن بود لهذا دو كلمه در شرح آن بيان مينمايد تا اسان گردد بر طالبان بدانكه احشاى معده و امعا و آنچه در شكم است پيچيده شده در سه حجاب و عضلات و جلد است براى محافظت انها و حجاب اوّل كه متصّل احشا است آن را ثرب بفتح ثاى مثلّثه و سكون راى مهمله و باى موحّده و بيونانى ابيلس بفتح الف و كسر باى موحّده و سكون ياى مثناة تحتانيه و ضم لام و سين مهمله نامند و ترجمه آن طافى و حاوى است و حجاب دوم بالاى ثرب است و آن را صفاق نامند بكسر صاد مهمله و فتح فا و الف و قاف و بيونانى باريطارون بفتح باى موحده و الف و كسر راى مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح طاى مهمله و الف و ضم راى مهمله و سكون واو و نون و ترجمه آن است ممتد كشيده شده است و گاه الف و راى دويم را حذف ميكنند و باريطون ميگويند و اين پرده كشيده شده است از بالاى شكم تا خاصره و اربيه در آن موضع دو مجراى تنگ قرار داده شده است و فرود امده است آن پرده تا خصيتين پس گشاده شده است و چسپيده شده است بان هر دو پس هر دو يك شده دور خصيتين پيچيده شده است مانند كيسه پس هرگاه گشاده شود يكى از آن دو مجراى و يا هر دو چيزى البته در كيس آيد چنانچه ذكر يافت و آن هر دو مجرى را مريطاه نامند و عضلات آن بالاى صفاق است و چهار زوج مىباشد يكى از انها در طول و دويم در عرض و انثيين به تقاطع صليبى مورب تقاطع نموده‌اند و حجاب سيوم بالاى عضلات زير جلد است و آن را مولانا نفيس مراق ناميده و اقسرائى طافى و اما پوست شكم حاوى بر همه است و آن را نيز مراق نامند و شيخ الرئيس گفته مراق پوست شكم است با غشا و عضلات و بعضى گفته كه مراق عبارت از صفاق است و اصحّ آن است كه مولانا نفيس گفته و بعضى گفته‌اند هر موضع رقيق جلد بطن مسمّى بمراق است

فرنك

بفتح فا و راى مهمله و سكون نون و كاف بثور خبيث ردىّ است و مشهور بابله فرنك است و قدما آن را ذكر نكرده‌اند و شايد از جمله بثور غريبه باشد و بدانكه حدوث امراض بسبب حصول اخلاط رديّهء فاسده است و حصول اخلاط از اغذيه مركبه كثيرهء متفنّنه است و در قديم الايام اين همه تراكيب و تفنّن اغذيه و اخلاط انها باهم نبوده كه درين زمان است و لهذا اكثر امراضى كه حال بهم رسيده سابق نبوده و اللّه اعلم

فريسموس

بفتح فا و كسر راى مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و كسر سين مهملة و ضم ميم و سكون واو و سين مهمله مرضى است كه با آن نعوظ بسيار شديد و ذكر دائم ايستاده مىباشد با شهوت و بدون شهوت و بعد جماع نيز خواه منى كثير المقدار برايد و يا قليل و بسا است كه قضيب در آن باليده و طولانى ميگردد و سبب اين غير منى و ريح آن است و آن بلغت يونانى بمعنى صورتى است كه به شكل انسان كوچك ايستاده ذكر ميسازند و به جهت مشابهت مسمّى بدان نموده و نيز مجازا بر شدت خواهش زن و رغبت آن بر جماع اطلاق مينمايند و فرياسيموس نيز امده بزيادتى ياى مثناة تحتانيه و الف بعد از را

فزع

به تحريك فا
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 545 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى