و مرارى و دماغى و طحالى و ماساريقى و بدنى و همچنين از هر خلط كه باشد موسوم بدان مانند دموى و صفراوى و بلغمى و سوداوى و اگر آن را ادوار و اوقات معين باشد آن را دورى نامند اسهال معوى گاه سجح و گاه بدون سجح مىباشد و بىسحج را زلقى نامند لهذا مراد از مطلق معوى سجحى است و نيز اسهال كبدى و ماساريقى مىباشد و فرق ميان كبدى و ماساريقى آن است كه كبدى متغير مىباشد با آن رنگ بول نيز بخلاف ماساريقى و فرق ميان آن هر دو و معوى آن است كه خلط مندفع از كبدى بسيار مىباشد و غير مخلوط ببراز بلكه خلط بعد از براز دفع ميگردد و بدن و مغص و سجح و مرات آن كم بخلاف معوى كه با مغص سجح و در دو اندكاندك و متصل بهم
اسهال الدّموى
اگر از انفتاح عرقى باشد از عروق معاى دقاق اول غايط دفع گردد پس خون رقيق آيد يا رياح و قراقر و زبد و اگر از معاى غلاظ باشد اول غايط با خون برايد پس بىخون و با آن علامت بواسير نباشد و اكثر بسبب سجح اخلاط مادهء حريفه و يا اسهال بسيار باشد كه خراشيده شود سطح امعا و اين با عطش بسيار و مخلوط به ظاهر غايط باشد
اصنّ
بفتح الف و صاد مهمله و نون مشدده بدبوئى زير بغل و صنان نيز نامند
اطروغيا
بفتح الف و سكون طاى مهمله و ضم راى مهمله و سكون واو و كسر غين معجمه و فتح ياى مثناة تحتانيه و الف لاغرى بدن است بسبب نيافتن غذا
اعتقال
عند الاطلاق مراد بسته شدن زبان است به اين حيثيت كه قادر بر تكلم نباشد و عند التقييد بطبيعت و يا بطن بسته شدن شكم است
اعوجاج الذكر
تشنج و كشيدگى ذكر است و ميل كردن آن هميشه به يك طرف
اعياء
بكسر همزه كلال و ماندگى بسيار است كه عارض مفاصل و عضلات گردد و بعرف آن را تعب نامند و آنچه از غير حركت باشد و سبب آن معلوم نباشد مقدمه مرض است و بعضى گفتهاند اعياء چون اشتداد يابد قشعريره بهم رسد و چون زياده گردد نافض و حمى عارض گردد و بر چند نوع است آنچه بتوسط حركت عارض گردد آن را اعياى رياضى نامند و آنچه بواسطه قروح آن را قروحى و آن آنست كه سر و بدن درد نمايد نزد دست گذاشتن برآن و آنچه بواسطه كشيدگى اعضا آن را تمدد و آنچه بواسطه ورم بعض اعضا آن را ورمى و آنچه بواسطه يبوست و خشكى اعضا باشد آن را قشفى نامند
اغماء
بكسر الف و سكون غين معجمه و فتح ميم و الف ممدودهء ضعف قوى قلبى را نامند يعنى بيهوشى حادث از آن و صرع خفيف را نيز نامند
افطيوس
بالف مكسوره و فاى ساكنه و كسر طاى مهمله و ضم ياى مثناة تحتانيه و واو ساكنه و سين مهمله لغت يونانى است بمعنى حمى دقى
اقطيوس و اقطيقس و انطيعوس
بكسر الف و سكون قاف و كسر طاى مهمله و سكون ياء مثناة تحتانية و ضم عين مهمله و سكون واو و سين مهمله و بلغت ديگر ببدل عين قاف و حذف واو و بلغت ديگر بنون بجاى قاف اول هر سه بمعنى حمى دقى است اقعوما بفتح الف و سكون قاف و ضم عين مهمله و سكون واو و فتح ميم و الف قرحه است كه با خشكريشه باشد و در تنقيهء آن مخاطره بود و اغشيه را بخورد و چشم را فاسد سازد
التواء
بكسر الف و سكون لام و كسر تاى مثناة فوقانية و فتح واو و الف ممدوده زوال و برامدن فقرات است به طرف راست و يا چپ
التصاق الجفن
چسپندن جفن بمقله است و يا چسپندن جفن اعلى باسفل
السن
بفتح اختلاط عقل است چنانچه گفته مىشود كه تحقيق السن الرّجل يعنى مرد مألوس است يعنى مجنون است
الم
بفتح همزه و لام گفتهاند مرادف و جمع است قرشى گفته آنچه بر من ظاهر شده آن است كه الم اعم از وجع است جهت آنكه الم ادراك منافى است بهر قوتى از قوى كه باشد و وجع ادراك بحس لمس است و مولانا نفيس گفته هرچند كه تفحص كردم در كلام متقدّمين و متاخرين فرق ميان الم و وجع نيافتم در موارد استعمالشان و صاحب بحر الجواهر گفته كه مسيح نيز فرق ميان الم و وجع به باطن ننموده مولف گويد كه اگر با الم ضربان و شدت و ضعف باشد وجع است و بدون الم و نيز در تعريف الم گفته كه برامدن از حال طبيعى است بسوى حالى غير طبيعى
الإمتلاء
عبارت از پرى بدن است از اخلاط و مشرف بودن بر مرض و گاه اطلاق مينمايند برداءت اخلاط بحسب كيفيت و اين را امتلاء بحسب كيفيت مينمايند و گاه اطلاق مينمايند بر كثرت كميت اخلاط و ارواح به حدى كه پر كنند اوعيه و امكنهء خود را و بكشند اعضا را هرچند بحسب كيفيت صالح باشند و اين را امتلاء بحسب اوعيه نامند زيرا كه هرگاه مكان چيزى پر شود البته عرض آن مىافزايد و از طول آن ميكاهد همين باعث كشيدگى در طول و انضغاط اطراف خود است در عرض و گاه بر پرى معده از طعام و شراب و نيز اطلاق مينمايند
امتلاء غلاف القلب
ممتلى و پر شدن غلاف قلب از رطوبات منحدره از راس و پر شدن عروق آن است از خون غليظ كه از غذاى قلب و رئه بازماند و بان عظم نبض و سوء تنفس و انضغاط و انتشار منجرين و مانند اينها در دموى و بطؤ نبض و تراخى و اختلاف آن در رطوبى مىباشد امّ الدم تفرق اتصالى است كه در شريان بهم رسد و سديدى گفته تفرق اتصال اگر در شريان واقع شود و ملتحم نگردد و خون از آن جارى شود و بفضائى كه در اطراف آنست بريزد و پر كند آن را و چون بفشارند آن فضا را برگردد آن خون باز بسوى شريان اين را ام الدم نامند و قوم اطبا هر انفجار شريانى را ام الدم ميگويند
ام الصّبيان
صرعى است كه عارض اطفال ميگردد از حين ولادت تا چهار پنجسالگى و اين اكثر صفراوى و با تب حاد محرق خشك قشقى مىباشد و چون اطفال پيشتر عارض ميگردد لهذا آن را ام الصّبيان ناميدند و بعضى ريح الصّبيان را نيز همين ميدانند و آن را ام الشّيطان و فزع الشيطان نيز نامند
امغيارينوس
بفتح الف و سكون ميم و كسر غين معجمه و فتح ياى مثناة تحتانيه و الف و كسر راى مهمله و سكون ياء مثناة تحتانيه و ضم نون و سكون واو و سين مهمله حمى بلغمية دائره است بلغت يونانى ام ملدم بكسر ميم ثانى و سكون لام و فتح دال مهمله و ميم بمعنى حمى است
اموريدوس
بفتح الف و ضم ميم و سكون واو و كسر راى مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و ضم دال مهمله و سكون واو و سين مهمله بيونانى بمعنى جريان خون از بواسير است
انبوسيما
بالف مفتوح و نون ساكن و باى مضموم و واو ساكن و سين مكسور و ياى مثناة تحتانيه و ميم مفتوح و الف بيونانى بمعنى سلاق است
انتثار الاهداب
بثاى سه نقطه بعد تاى مثناة فوقانيه ريختن مژگان است بسبب جمع شدن رطوبت در انها و يا فاسد شدن غذاى آن و ميل نمودن بسوى حدت و حرارت
انتشار
بكسر همزه و سكون نون و كسر تاى مثناة فوقانيه و فتح شين معجمه و الف و راى مهمله مرضى است كه گشاده ميگردد در آن سوراخ پرده عنبى چشم زياده از مقدار طبيعى و بدان سبب نور باصره به خط مستقيم برنمىايد و منتشر ميگردد و بمرئى نميرسد
انتصاب النفس
مرضى است كه در آن قادر نميباشد انسان كه نفس بكشد مگر آنكه راست بهنشيند و گردن را راست بدارد و سر را بالا كند
انتفاخ
بكسر همزه و سكون نون و كسر تاى مثناة فوقانيه و فتح فا و الف و خاى معجمه زيادتى است كه در عضو