تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨

اختلاج القلب

حركت ناخوشايندهء دل است به سبب فرط امتلاء

اختلاج المعده

حركت شبيه بخفاق است كه در معده حادث ميگردد و ليكن از قبيل اختلاط كه در اعضاى عضلانى بهم ميرسد نيست

اختلاط العقل

امتلاء افتى است كه در افعال فكريه بهم ميرسد كه در انها تغير و تشويشى رو ميدهد اما بسرحد بطلان و زوال نميرسد و الّا جنون نامند

الاختلاف

بكسر اوّل و سكون خاى معجمه و كسر تاى مثناة فوقانيه و فتح لام و الف و فا اسهال پىدرپى و اسهال دورى را نيز نامند و گاه بمعنى اختلاف اللام نيز امده

اختلاف الدم

گاه مراد از سجح امعاست و گاه اسهال كبدى و فرق ميان آن هر دو از چند وجه است اول آنكه كبدى بسيار بدبو مىباشد به سبب حرارت و رطوبت كبد بخلاف معائى دويّم آنكه كبدى مقدار آن بسيار مىباشد به سبب بسيارى خون در آنجا بخلاف معوى سيوم آنكه در كبدى اولا براز دفع مىشود و بعد از آن خون به سبب دورى كبد بخلاف معوّى كه مخلوط با خون مىباشد چهارم آنكه كبدى بىوجع مىباشد به سبب عدم احساس كبد بقول جمهور و كمى وجع بقول مسيحى بخلاف معوى كه قوى الوجع است به سبب قوة احساس آن

الإخناق

بكسر اوّل و سكون خاى معجمه و فتح نون و الف و قاف در لغت بمعنى خفه شدن و باصطلاح اطبا عبارت از نرسيدن نفس است بسوى ريه و قلب و يا رسيدن آن اندك اندك و بدشوارى و جميع اصناف خوانيق با تنگى نفس و عسر بلع مىباشد و اگر سبب در حنجره باشد نفس بيشتر مىباشد و اگر در مرى باشد بالعكس

اختناق الرحم

مرضى است شبيه بصرع و غشى كه ابتداى آن از رحم و انتهاى آن بدماغ و دل بواسطه حجب و عروق ضوارب و غيرها مىباشد امّا مشابهت آن بصرع از جهت ادوار و سقوط و تشنج بعض اعضا مانند ساق و غير آن است و امّا مشابهت آن بغشى از جهت آن است كه صاحب آن ميشنود فرياد و او از غير را و از برد اطراف و زردى رنگ و رخسار و صغر نبض و نفس در اكثر احوال و گاه در آن نفس عظيم مىباشد و بعد از افاقه زياده اشتداد مييابد بسبب انصباب مادهء دران حين و امّا مشابهت آن بالاشتراك بصرع و غشى از جهت تعطيل اكثر قواى محركه و حساسه است و رحم دران كشيده مىشود بجانب فوق و گاه مائل بيكى از دو جانب راست و يا چپ مىباشد بسبب استرخا و حبس طمث و منى

اخيلوس

بفتح اول و كسر خاى معجمه و سكون ياى مثناة تحتانيه و ضم لام و سكون واو و سين مهملة ورمى است كه در مرق انسى چشم بهم ميرسد

ادلاع اللسان

بكسر اول و سكون دال مهمله و فتح لام و الف و عين مهمله بزرگ شدن زبان است بمرتبه كه در دهان نگنجد و بيرون آيد و شيخ الرئيس از جمله اورام دانسته و بعضى از غير جنس اورام گفته اربيان بضم اول بواسير انف است و بفتح اربيان كه نوعى از ماهى است ارتعاش مرضى است شبيه به تشنج كه حادث ميگردد در اعضاى اليه يعنى مركبه كه متحرك باراده‌اند و فرق ميان اين و اختلاج بدان است كه اختلاج دفعة حادث مىشود و نيز دفعة زائل ميگردد بخلاف ارتعاش و در ارتعاش عضو ميل به طرف پائين مىكند بخلاف اختلاج كه متوجه بجميع جهات و به بالا مائل مىباشد و گاه در قصبهء ريه بهم ميرسد و كلام مرتعش مينمايد دايم تا سبب آن باقى است و رعشه كه عارض پيران گردد بسبب ضعف قوت ايشان زائل نگردد

ارتياق

انغلاق رحم و ريق است

ارقان

در لغت بمعنى يرقان است و ماروق و ميروق شخصى است كه او را يرقان باشد ارتفاع الخصيه بالا رفتن يكى از آن هر دو است و يا هر دو از كيس خود بسوى عانه و مانع آيد آن اكثر حركات و بول بدشوارى و قطره قطره آيد و سبب آن استيلاى برودت و ضعف است بر آن اگر ضعف باشد كوچك و كشيده شود بنفس خود چنانچه در حال خوف بسيار و فرو رفتن در آب سرد بهم ميرسد و اگر سبب آن قوى باشد خصيه بتمامى بالا رود بسوى مراق و غآئب شود و گاه باسباب مذكوره قضيب نيز بتمامى بالا ميرود استرخاء مرضى است عصبانى كه ضعيف و سست ميگردد در آن عضلهء اعصاب حركت و عاجز مىآيد از تحريك عضو و بدان سبب اعضا سست و افتاده مىباشند و مطاوعت در حركت انقباضى نمينمايند و مخصوص بعضوى نيست و اكثر لازم فالج است و نزد قدما مرادف فالج است و اما نزد متاخرين فالج عبارت از استرخاى حادث در يك شق بدن است و استرخاى مخصوص بعضوى نيست

استرخاء الجفن

بفتح جيم و سكون فا و نون سستى است كه در رمدها بهم ميرسد در پلك بالاى چشم بسبب سستى عضلهء كشنده آن بسوى بالا از غلبهء رطوبت بران

استرخاء الشّرج

بفتح شين معجمه و راى مهمله و جيم در اخر مرضى است كه براز و رياح از مقعده بيرون مىآيند بسبب افتى كه در عضله مطبقهء ممسكه آن بهم ميرسد و يا بسبب رسيدن سردى بدان و يا تشرب آن رطوبات را

استسقا

در لغت بمعنى طلب آب است و اجتماع ماء اصفر را در شكم نيز گفته‌اند و

اصطلاح اطبا

مرضى است كه اكثر حادث ميگردد از مادهء بارد غريب كه داخل خلل اعضا گردد و اعضا را برامده دارد و آن يا مفرد مىباشد يا مركب و مفرد از سه نوع بيرون نيست زيرا كه مادهء آن يا رقيق است يا غليظ قوام‌دار رقيق دو نوع است يكى آنكه شامل جميع ظاهر بدن باشد كه در خلل و فرج اعضا داخل شده انها را برامده دارد و اكثر ابتدا از قدمين و ساقين و سرين و شكم و زير چشم كند و بعد از آن به پشت دستها و رخسارها پس بسائر اعضا و اين را لحمى نامند و دوم آنكه شامل جميع اعضا نباشد بلكه در مواضع خاليه نواحى اعضاى مدبرهء غذا و اخلاط مانند فضاى بطن كه عبارت از معده و كبد و امعا است ما بين صفاق و ثرب و يا ثرب و امعا ماده متخلخل گشته شكم را برامده و منتفخ دارد و اين را طبلى نامند غليظ يك نوع است و مادهء آن نيز در ما بين صفاق و ثرب و يا ما بين ثرب و امعا درامده شكم را بزرك دارد و اين رازقى نامند و وجه تسميهء هريك بسبب مشابهت آن است بدان زيرا كه لحمى مشابه بفربهى و چاقى بدن بسبب زيادتى گوشت است و طبلى بسبب مشابهت شكم آن است بطبل كه چون دست بر آن زنند مانند طبل از آن آواز آيد و زقى بسبب مشابهت آن بخيك پر آب است كه چون حركت دهند او از آب از آن آيد و اين را بدترين انواع گفته‌اند و استسقاى مركب چهار نوع است زيرا كه مركب يا از دو نوع است مانند مركب از لحمى و زقى و يا از لحمى و طبلى و يا از زقى و طبلى و يا از هر سه

اسر البول

بضم الف مراد از آن احتباس بول است

اسقاط

انزلاق جنين است از رحم و برامدن آن غير تام

اسنان الفار

اسم نوعى از مرض تشقق اظفار است

اسهال

مرضى را نامند كه حادث شود در مواد بدنيه و حركت كند معاى مستقيم و دفع گردد از آن فضول زياده از مقدار طبيعى و بالاجمال آنكه برامدن مواد بدنيه است بطريق معاى مستقيم زياده از مقدار طبيعى و از هر عضو كه باشد منسوب بدان ميدارند مانند معوى و معدى و كبدى
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 528 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى