تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
و سر آن را كرفته بعد از چهل روز استعمال نمايند و هر روز بيرون ظرف را به آب سرد بشويند ان شاء اللّه تعالى نافع است

اهليلج مربا بنسخهء محمد بن مسعود سنجرى

صنعت آن

بكيرند هليله كابلى اعلى يك‌صد عدد و در زمين كوى كنده در موضعى نمناك رملى در زمين عذب پس بر زمين اين كو رمل از رودخانه عذب ريخته و بر روى آن هليلها چيده و بر روى هليلها رمل ريخته بپاشند بر آن آب و بعد دو روز بپاشند بر آن آب و بعد دو روز هليلها را از رمل بيرون آورده رملها را دور كرده بطريق مذكور در رمل تازه دفن كنند و در روز ديكر بكذارند و در روز سه چهار مرتبه آب بر آن بپاشند و باز برآورده هليلهاى سابق را دور كرده در رمل تازه دفن كنند و اين دستور تا ده روز كه هليلها باليده و تر كردند پس سه مرتبه آن هليله‌ها را به آب خوش بشويند يا چهار مرتبه پس بكيرند جو و در آب وافر بجوشانند و هليله را در آن مطبوخ جو اندازند و باتش ملايم بجوشانند تا هليلها پخته شوند پس بشويند هليلها را شستنى نيكو پاكيزه پس بكيرند عسل نيكو سفيد و بجوشانند و كف آن را بكيرند و هليلها را در آن بجوشانند و بكيرند اين افاويه را زعفران قاقله هيل‌بوا از هريك دو مثقال قرنفل دارچينى از هريك يك مثقال مشك نيم مثقال كوفته در كيسهء كتانى كرده در آن اندازند و ساعت بساعت كيسه را ماليده بفشارند تا قوت آن تمام باز داده شود پس هليلها را براورده در ظرف زجاجى يا مرتبان چينى كرده عسل كف كرفته بقوام آورده بر آن ريخته مشك تبتى زعفران عنبر اشهب با قند سوده بر آن پاشيده و سر مرتبان را محكم بسته عند الحاجت استعمال نمايند و هرچند كهنه شود بهتر مىباشد

اهليلج مربا به نسخه ديكر

[ صنعت آن ]

بكيرند اهليلج كابلى بزرك يك‌صد عدد و در آب بقدرى كه آن را بپوشانند بخيسانند و پنجاه درم خاكستر چوب تاك بر آن ريزند و هر سه روز يك بار آب و خاكستر را تازه سازند و بعد از نه روز هليله را بشويند و با قدرى آب كه آن را بپوشند و يك كف جو مقشر به‌پزند چون پخته شود هليله را از آب بيرون آورند و خشك كنند و با سر سوزن هر عددى را چند سوراخ كنند و با عسل كف كرفته به قدر فراگرفتن آن در ظرف كنند بيست روز بكذارند و عسل را تغيير دهند و اكر آن عسل را چندان جوش داده بر آن ريزند نيز خوب است و تجديد اولى است و همچنين تا خاطر جمع كردند كه رطوبتى از آب برداشته بود ديكر در آن نمانده پس با عسل مصفى تازه بقدرى كه آن را بپوشاند در ظرفى نكاه دارند و اكر خواهد اقوى كردد بازاى هريك صد عدد هليله از هريك ازين ادويه دارچينى زنجبيل قرنفل دانه هيل جوزبوا از هريك سه مثقال مشك تركى يك دانك كوفته بيخته اضافه نمايند

اهليلج مربا بدستور اطباى هند

صنعت آن

بكيرند از هليلج آن قدر كه خواهند و در تغار سبزى كرده چندان آب بر آن ريزند كه هليلها را بپوشاند و بعد از آن پنجاه درم خاكستر چوب بلوط در آن ريزند و هر سه روز يك مرتبه آب و خاكستر را بدل كنند تا دوازده روز كه چهار مرتبه آب و خاكستر بدل شده باشد بعد از آن به چند آب هليله را بشويند اهسته كه پوست انها جدا نشود و بعد از آن در پاتيل اندازند و آن مقدار كه آب از سر آن بركردد و دو كف جو در آن كرده بجوشانند تا چون كشكاب شود پس بار ديكر براورده بشويند بقسمى كه پوست آن جدا نشود و هر هليله را بخارى مانند سوزن جوال دوز چند سوراخ زده دو سه روز بكذارند تا هوا نشف رطوبت آن كند پس در سبوچهء سبزى كرده عسل كف كرفته با شيرهء نبات بقوام آورده بر آن ريزند و سرش را كرفته نكاه دارند

فصل در ذكر اطريفلات

بدانكه اطريفل معجون متخذ از سه ميوه است يعنى اهليلج و بليلج و املج محمود سنجرى كفته كه اطريفلات معاجين متخذهء از هليلجات خمسه است و آن هليله كابلى و هليله زرد و هليله سياه و بليله و آمله است سمرقندى در اصول التراكيب كفته كه اطريفل معرب است از لغت هندى و واقع مىشود بر اهليلج و املج و بليلج اين سه ميوهء خاصيت اطريفل تقويت اعضاى عصبى و دباغت آلات غذا از فضلات مجتمعه در آن و تركيب كرده شده ازين سه ميوه به سبب مشاركت انها در منفعت و تقويت بعض انها مر بعض ديكر را و كردانيده شده اوزان آنها را متساوى به سبب تشابه قوتها و منافع انها و اصل آن است كه اقتصار كرده شود از هليلجات بر هليله كابلى و بليله و آمله و كاهى اضافه كرده مىشود بر اين سه هليله زرد هليله سياه به مثل اوزان هريك از آن سه به جهت آنكه اين دو مقوى آن سه مىباشند در مزاج و منفعت از تقويت و تنقيه پس ميكردد اكمل و اقوى در فعل و بعضى اطبا كفته كه اطريفل معرب از لغت يونانى است و معنى آن سه هليله است و كفته شده كه اين معجون از تراكيب اندروماخس اول است و ابن ماسويه كمان كرده كه از مخترعات جالينوس است شيخ داود كفته كه نيست چنين كه ابن ماسويه توهم كرده زيرا كه اسحاق بن يوحنا از جرجس والد بختيشوع طبيب عباسين كه ناقل صناعت طب است كه از لغت يونانى بلغت نبطى آورده كه اطريفل بلغت يونانى است دوائى است مركب از هليلجات از او است اندروماخس اول و بعضى ديكر را كمان آن است كه از تراكيب اطباى هند است و معرّب ترى پهلاى هند است يعنى ميوه كه هليله و بليله و آمله است قلانسى كفته كه اطريفل معرب از لغت هنديست و معنى آن سه هليله است و ليكن در عرف اطبا اطلاق كرده مىشود و اين اسم بر مركب از هليلجات خمس يعنى سه هليله مشهور و بليله و آمله و يا شير آمله كه آن آمله پروده در شير است چنانچه در املج ذكر يافت از براى ازاله تجفيف آن بايد دانست كه اولى آن است كه شير امله در مفرحات داخل كرده شود و آمله غير پرورده در شير در اطريفلات اين بود اقوال اطبا درين باب ميفرمايد كه در كتاب كافى از كتب اربعه احاديث شيعه از محمد بن يحيى از احمد بن محمد بن عيسى از سعيد بن جناح مروى از ابى عبد اللّه امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق عليهما السّلام روايت كرده‌اند كه آن حضرت فرموده‌اند كه موسى بن عمران على نبيّنا محمد و إله و عليه الصّلوة و السّلام شكوه نمود به پروردكار خود عز و جل از زيادتى رطوبت و بلت پس امر كرد پروردكار عالميان كه بكير هليله و بليله و امله را پس معجون ساز اين جمله را بعسل مصفى و فراگير ازين دوا پس حضرت امام عليه السّلام فرمودند كه اين دوا همان است كه شما آن را اطريفل ناميد و بنابراين نيست اطريفل از تراكيب اندروماخس و نه از تراكيب جالينوس و نه اطباى هند بلكه از تراكيب سماوى منزل به پيغمبر است ليكن ممكن است كه اندروماخس اول اسم اطريفل بر آن كذاشته و بان شهرت داده و يا اطباى هند آن را ترى پهلا كه مغرب آن اطريفل است نام كذاشته و به اين نام در ميان ايشان اشتهار يافته باشد و در كتاب فردوس كه از كتب حديث اهل سنت و جماعت است نقل كرده از ابن عباس كه آن روايت كرده از حضرت رسول صلى اللّه عليه و إله و سلم كه آن حضرت فرمودند كه هليله سياه و هليله كابلى منقى و هليله زرد منقى و بليله و امله منقى را كوفته بيخته بروغن كاو چرب نموده بعسل مصفى معجون سازند و اين اطريفل است انتهى و نيز بايد دانست كه اطريفل را نزد اطبا نسخ بسيار است و اصل همه اطريفلات اطريفل صغير است و آن مركب است از هليلجات خمسه يعنى پوست هليله زرد پوست هليله كابلى و هليله سياه و بليله منقى و امله منقى اجزا متساوى و بعضى هليله چينى منقى را نيز به وزن يك جزو داخل نموده‌اند اجزا را كوفته بيخته بروغن كاو يا بروغن بادام شيرين چرب نموده بعسل معجون سازند سزاوار آنست كه داخل كرده شود عسل در اطريفلات دو چند مجموع ادويه وقتى كه اراده كرده شود از انها تمام و كمال افعال انها و كاهى داخل كرده مىشود عسل صافى سه وزن مجموع ادويه تا آنكه بكردد لطيف‌تر و بكردد بدى و بشاعت طعم
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 755 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى