اهليلج سياه هندى پنج درم و از حجر ارمنى مغسول يك درم و از سقمونيا مشوى انطاكى ربع درمى و حبّ ساخته با ماء الجبن فرو برند نافع است از براى ماليخوليا ترك هندى كفته كه هليله كابلى معجون بعسل مصفى نافع است از براى نسيان آشاميدن آن و هليله سياه هندى مىافزايد در قوّت حفظ و نافع است از براى نسيان و مقوى حواس است
الصرع
آشاميدن اهليلج كابلى با عسل نافع است از براى صرع شيخ الرئيس كفته كه اسهال فرمودن سودا بهليله به تنهائى و با ادويه ديكر مثل بسفايج فستقى اسطوخودوس و حجر ارمنى و حجر لاجورد و افتيمون نافع است از براى صرع سوداوى قرشى كفته كه نافع است از براى صرع صفراوى پوست هليله زرد منقوع در آب رمانين معصور با شحم آشاميدن آن به جهت آنكه مىباشد مسهل صفرا
للقوه
ابن بطلان كفته كه چون صاحب لقوه هر روز يك عدد هليلج كابلى را استه بيرون كرده در دهان كيرد و بچاود تا تمام شود و آب آن فرو برد نافع است او را محمّد بن ذكريا كفته كه سزاوار آن است كه بكذارد صاحب لقوه در دهان در جانب مائل يك عدد هليله كابلى را بولس كفته كه چون بسرشند هليله كابلى كوبيده را بعسل سه وزن هليله و بخورد از آن صاحب لقوه هر روز به قدر يك جوز ماكول نافع است آن را شيخ رئيس كفته كه از مصنوعات مجربه از براى اصحاب لقوه جاويدن هليله سياه هنديست و واجب است نكاه داشتن آن در دهان در شق عليل و در طب الائمه ع منقول است از محمّد بن سنان از على بن موسى الرضا عليه التحية و الثنا كه كفتند شنيدم موسى بن جعفر عليه السّلام را كه بتحقيق شكايت كردند از مرض پس امدند اطبا و توصيف كردند براى آن حضرت ع عجائب ادويه را پس فرمودند آن حضرت اين يذهب بكم يعنى چرا دور ميرويد اقتصار بكنيد برسيد اين ادويه يعنى اهليلج و رازيانج و شكر در ابتداء كرما سه ماه متوالى در هر ماهى سه روز متوالى و در پيش امدن زمستان همين قسم بكردانيد بجاى رازيانج مصطكى در زمستان بدرستى كه مريض نميشوند مكر مرض موت
[ احراق اهليلجات از براى ذرورات عين ]
احراق اهليلجات از براى ذرورات عين خصوص هليله زرد محرق و از براى ذرورات قاطع خون بواسير و نزف الدم و تقويت دندانها و لثه خصوص اهليلج كابلى محرق درين امور مجرب است
صنعت آن
بكيرند اهليلج را از هر نوع كه خواسته باشند و در خمير كرفته بر روى خزفى بكذارند و در تنور نهند تا سوخته شود پس از تنور بيرون آورده خمير را از آن جدا كرده اهليلج محرق را سائيده به كار برند
[ تشويه و تقليه اهليلجات ]
تشويه و تقليه اهليلجات خصوص اهليلج اسود در سفوفات قابضه و غيرها آن است كه هليلجات را كه ذوات نوى باشند استهء انها را بيرون كرده و دانهاى غير صاحب نوى را نيم كوفته در آب بجوشانند تا آب را جذب كند پس بزيت انفاق يا روغن بادام يا روغن كاو تازه چرب كرده برشته كنند و احتياط نمايند كه هليله نسوزد و اما تقليه اهليلج اسود پس آن را در روغن كاو بريان نمايند تا به حدى كه روغن مائل بسياهى شود و احتياط نمايند كه هليله نسوزد پس از روغن بيرون آورده كوبيده به كار برند
فصل در بيان اهليلجات مربا
[ اهليلج مربا مقوى معده ]
اهليلج مربا معده را قوّت دهد و طعام هضم كند و خمل معده را محكم كند و اشتهاى طعام اورد و نفخ معده را تحليل دهد و رابع معده است و دفع مىكند بعصر فضول رطبهء مختلفه از هضم باقيه از غذاى متقدم در معده و امعا را و از اين جهت ادمان آن مانع سفيد شدن موى و محسّن لون است و نافع است از براى بواسير و اصحاب سوداى متولد از بلغم مداومت بان و نافع از براى رطوبت دماغ و حمق خصوص آنكه مداومت كرده شود بان بعد از تنقيهء بلغم و سودا به جهت آنكه مقوى معده و دماغ است و ناشف رطوبات فضليهء و نافع است خوردن هليله مربا در زمان انحطاط صداع صفراوى و دموى چون آن را بكلاب شسته كشنيز خشك سوده بر آن پاشيده خورده شود به جهت آنكه مقوى معده و مصلح مزاج دماغ و مانع صعود ابخره بسوى سر و دماغ است و مداومت آن نافع است از براى صداع حادث از مشاركت معده بسبب صعود بخار از معده بدماغ و از براى صداع و شقيقه و اطريفل صغير اقوى از اهليلج مربا است و ابلغ است درين فعلها تمام از آن الا آنكه اطريفل صغير مقلل منى است و نيز اهليلج مربا خصوص عسلى آن نافع از براى نسيان مداومت بان و بواسير را سودمند بود و روشنائى چشم بيفزايد و سدها بكشايد و درد سركه از بخار باشد زائل كند و اكر قدرى كشنيز خشك سوده با وى خورده شود بهتر است و رطوبت معده را دفع كند و ملين طبع است و جهت ضعف جكر و دماغ و رياح بواسير سوداوى و سوداى محترق نافع و خوردن آن در اخر صداع دموى مفيد زيرا كه تقويت معده مىكند و مصلح مزاج دماغ
صنعت آن
اكر اهليلج تازه بهم رسد بهتر است و بايد كه آن را با عسل يا شيرهء نبات مربا سازند و اكر هليله تر يافت نشود پس دستور ترتيب كه معمول آن قدس سره است آن است كه بكيرند هليله كابلى بزرك فربه سمين بىداغ بىسوراخ غرقى را كه بته آب رود و كودى در زمين ساخته هليلها را يكيك بر روى رمل چيده چنان كه متّصل بيكديكر نباشند و اطراف انها خالى باشد پس رمل را بر آن ريزند و بايد كه آن رمل از رودخانه آب عذب خوش باشد پس در روزى دو سه مرتبه آب خوش بر آن ريزند بعد از دو سه روز هليلها را از رمل براورده رمل تازه در آن كود كرده بدستور مذكور روزى دو سه مرتبه آب بر آن ريزند و بدستور بعد از دو سه روز رمل را تازه نمايند و اين عمل را زيادهء بر ده روز نكند پس هليلها را بيرون اورند آن زمان هليلها مثل هليله تر خواهد كرديد پس بشويند هليلها را باب خوش سه چهار مرتبه تا خوب شسته شود پس بكيرند سعد كوفى بازاى هريك صد عدد هليله ده مثقال و خرماى جيد بيست و پنج مثقال و در آب بسيار بجوشانند و هليلها را در آن آب مطبوخ اندازند و باتش ملايم بجوشانند پس چون نيم پخته شود از آب براودهء آب را دور كرده مرتبه دويم بدستور در آب مطبوخ سعد كوفى و خرما بجوشانند تا خوب پخته شود پس براوردهء باب شيرين بشويند شستنى پاكيزه پس بكيرند عسل جيد سفيد و كف آن را بكيرند و يا شيرهء نبات را در آب بسيار داخل كرده هليلها در آن اندازند و بهپزند و كيسه افاويه را كه ذكر كرده مىشود سر آن را بسته در آن اندازند و افاويه اين است دارچينى قرنفل دانه هيلبوا بسباسه زنجبيل زعفران مشك تبتى كوفته در كتانى بسته در آن پاتيل اندازند بجوشانند و دائم كيسه را بمالند تا قوت ادويه باز داده شود و چون شربتى و آب جذب كردد در هليلها از براورده بر روى دسترخان كرباس پاكيزه پهن كنند و دو سه روز بكذارند تا رطوبتى را كه جذب كرده هوا نشف كند پس در مرتبان چينى كرده عسل سفيد مصفى بقوام آورده و يا شيرهء نبات بقوام اوردهء در آن مرتبان اندازند آن مقدار كه از روى هليلها بركردد و بيست روز در خاكستر يا ماش دفن كنند پس بيرون اورند و اكر عسل يا شيرهء نبات آن بسبب رطوبتى كه در جرم هليلها مانده رقيق شده باشد آن عسل و شيرهء نبات را دور كرده عسل سفيد تازه بقوام اوردهء و يا شيره نبات سفيد بقوام اوردهء تازه بر روى وى كرده نكاه دارند و اكر خواسته باشند اين افاويه را كوفته بيخته بر عسل آن يا شيرهء نبات آن افشانند دارچينى قرفة الطيب قرنفل زنجبيل جوز الطيب عود هندى در هريك صد عدد هليله از هريك دو درم مشك تبتى نيم مثقال زعفران يك مثقال همه را كوفته بيخته بر آن افشانند