آن كمتر و همچنين است حكم معاجين ديكر و عسل خام احرّ و احدّ و اقرب بدوائيت مىباشد از عسل كفكرفته و عسل مطبوخ كف كرفته حدتش كمتر از آن و در اين حال سزاوار آنست كه داخل كرده شود دران آب اول مرتبه و بجوشانند تا بقوام آيد هرگاه ارادهء طبخ عسل باشد و بعد از دو ماه استعمال نمايند شربتى دو مثقال و بايد دانست كه اين معجون انفع ادويه است نزد اطباى روم و يونان و فرس هند و بايد دانست كه از اطريفلات كاهى اراده كردهء مىشود تقويت و كاهى اراده كرده مىشود از آن تنقيه پس در وقتى كه اراده كرده شود از آن تنقيه بايد كه اضافه كرده شود بان مثل تربد سفيد مدبر و كاهى اراده كرده مىشود از آن منع سيلان خون از بواسير و در اين حال بايد كه اضافه كرده شود به آن دواهاى حابس خون مانند كهربا و مرواريد و كلنار فارسى و صدف سوخته و عذبه و نانخواه مدبر و بسد و مانند اينها و بايد كه اوزان انها كمتر از اوزان هليلجات باشد و وقتى كه بوده باشد براى ادرار بول و تليين طبيعت سيلان خون درين احوال بايد كه هليله و امله را در روغن بريان نموده تا شكسته شود قوت اسهال انها و بكردد عصر انها مبدل بقبض و نيز حفظ نمايد دهن قوت انها را تا برسد بمواضع بعيده و روغن كاو بهترين ادهان است از براى بريان نمودن انها در آن عسل را نبايد در آن داخل كرده به جهت آنكه در عسل حدت و معاونت بر اسهال است بلكه اجزا را بمقل محلول باب كندنا بايد سرشت به سبب اختصاص مقل به بواسير و حبس آن مرخون را و حب ساخت حبوب كوچك تا باسانى فروبرده شود و حل كردد و نزول باسفل نمايد و اين را حب مقل نامند و كاهى زياده كرده مىشود بر اطريفل دواهاى كه اصلاح حال معده ميكنند مقوىاند مران را نزد سوء مزاج معده و اجتماع اخلاط در آن پس نزد سوء مزاج بارد رطب معده زياده كرده مىشود مصطكى و زنجبيل و فلفل و دارفلفل و عود هندى و بايد كه بكردانند مقدار اين ادويه را در عدد و اوزان بر مقدار سوء المزاج بحسب قوانين مقرره در اصل تراكيب پس بايد كه نسبت جميع اين ادويه معديه كه زياده كرده شده است بحسب سوء مزاج بارد معده باشد رطوبت آن و نزد سوء مزاج حار و صفرا بايد كه زياده كرده شود سنا مكى و كل سرخ و ادويه را بروغن بادام شيرين چرب نمايند و بسرشند به شراب تمر هندى و با شيرخشت و شراب ورد و از براى جرب اقتصار كرده بر سه ميوهء اول و داخل كرده شود در آن سنا و شاهتره و سرشته شود بكشمش به سبب رطوبت آن و كمى كرمى آن و نزد حاجت بمنع بخار از سر داخل كرده شود در اطريفل صغير كشنيز خشك و نزد احتياج باستفراغ سودا تركيب كرده شود بغاريقون و بسفايج و تربد و افتيمون و اسطوخودوس و زيادهء كنند اين پنج را بازاى آن پنج پس بكردانند اوزان اينها را متساوى بسبب تساوى منافع اينها و تفاوت قواى اينها بر نصف از اوزان ادويه اطريفل بسبب شدّت قوت اينها بقياس بقوّت ادويه اطريفل و بسا باشد كه زياده كرده شود تربد بر جملهء اينها به مقدارى كه واقع شود در هر پنج درم از جميع ادويه يك درم تربد سفيد مدبر يا در شش درم از ادويه يك درم تربد سفيد نزد زيادتى سودا و بلغم درحالىكه بوده باشد ارادهء تقويت قوت اسهال آن و مىنامند آن را معجون نجاح و كاهى زياده ميكنند بر آن سنا مكى و اسطوخودوس و غير اينها بحسب حوايج و كاهى زياده كرده مىشود بر اجزاى اصل مقويات معده جالينوس كفته كه ادويه اطريفلات و جوارشات را بسيار نرم نبايد كوبيد تا اينكه سطح معده را بسبب طول مقام خود در آن خشن كرداند و زود منحدر نكردد و بايد كه اجزا را بعد كوبيدن بروغن كاو تازه يا بروغن بادام شيرين تازه چرب نموده شود تا شكسته شود سورت يبوست انها و اصلاح يابند به جهت آنكه يبوست مفرط اجزا مضر است بقوّت هاضمه هرگاه كه تجاوز كند از حد تقويت مرالات غذا را و از اين جهت است كه ادمان نوشيدن اطريفلات مورث هزال است و روغن كاو بهتر است به جهت آنكه اقوىترين و موافقترين ادهان است
بمزاج انسان اكر زود و قريب بساختن استعمال كرده شود و اما اكر در استعمال آن تاخير واقع شود پس روغن بادام بهتر است به جهت آنكه سمن بقرى به زودى نموست پيدا مىكند و متغير ميكردد رائحه آن و فاسد مىشود و فاسد ميكرداند مركب را و بدانكه ادويه اطريفلات و تراكيب ديكر كه بروغن بادام يا غير آن از روغن كاو و بلسان و بنفشه و بادام و غير اينها چرب ميكنند بايد كه قبل از ممزوج نمودن و سرشتن آن با عسل و غير آن چرب نموده به كف بمالند و زمانى بكذارند تا اجزا قوت و مزاج روغن را به خود جذب نمايد و كسر كيفيت آن ادويه از يبس يا حدّت يا شدت نفوذ كردد پس با عسل و يا غير آن بسرشند شيخ داؤد انطاكى كفته كه اصل اطريفلات اطريفل صغير است و آن مركب از هليلجات است يعنى هليله زرد كابلى و هليله سياه و هليله سبز چينى و بليله و امله و كاه اكتفا كرده مىشود بسه جزو باقى و كاهى از شش جزو مذكور بليله و امله انداخته مىشود و اكتفا كرده مىشود به چهار هليله و كاهى اضافه ميكنند بر شش جزو مذكور كشنيز خشك در وقت غلبه بخارات و آن را اطريفل كشنيزى ميكويند و باكى نيست افزودن تخم خشخاش و تخم كرفس بر آن پس ادويه را كوفته و بيخته بروغن كاو يا روغن بادام شيرين چرب نموده بعسل معجون مىسازند كاهى اضافه ميكنند بر هليلجات مذكوره اسطوخودوس و فاوانيا و عاقرقرحا از هريك مثل يك جزو از هليلجات و يا نصف يا نصف يك جزو و معجون ميسازند با زبيب استه بيرون كردهء و اين را معجون زبيب و اطريفل زبيبى ميكويند و كفته كه اين معجون زبيب از صناعت شيخ رئيس است و ليكن من ديدم در قرابادين رومى كه اين معجون را ذكر كرده و فلفل به وزن حب زبيب آورده يعنى كفته كه حب زبيب را بيرون آورده بجاى حب آن يك دانه فلفل سياه كذاشته اجزا را نرم كوبيده بيخته بروغن بادام شيرين چرب نموده زبيب مذكور را با دانهاى فلفل نرم كوبيده اجزا را بان سرشته معجون سازند و اين اطريفل مسمّى است بمعجون زبيب و نافع از براى صرع و ماليخوليا و برودت كليه و مثانه و تقطير بول و كاهى اضافه كرده مىشود بر اجزاى اطريفل صغير افتيمون و تربد و انيسون از هريك نصف يك جزو از هليلجات و آن را اطريفل افتيمونى مينامند پس ميكردد نفع آن بزرك در امراض حادث از اخلاط بارده خصوص سودا پس كفته عمده نفع اطريفل صغير در امراض دماغيه و قطع ابخره و تقويت اعضا و دماغ و معده و بواسير و تذكيه ذهن و رعونت و حمق است خواه سبب آن بلغم باشد و خواه سودا مداومت بان بعد از تعديل در مزاج در امراض ساذجه بعد از تنقيه در ماديه به جهت آنكه تقويت مينمايند معده و دماغ را و نيكو ميكرداند هضم را و نشف رطوبات فضليه مىكند پس متولد ميكردد در بدن خونى پاكيزه لطيف صافى از رطوبت بلغميه و از دردى سودا و لهذا جمهور اطباى تصريح كردهاند با آنكه ادمان اكل اطريفل صغير مانع سفيد شدن موى و مقوى دماغ و مصلح رطوبات صديديه است و ليكن كاهى ادمان آن توليد قولنج مىكند زيرا كه اسهال رقيق اخلاط مىكند و غليظ آنها مانده مورث قولنج ميكردد و اسحق كفته كه اطريفل صغير مضر است بطحال و مصلح آن شراب بنفشه ميفرمايند كه مانده مورث قولنج ميكردد و اسحق كفته كمان احقر اين است اصل در اطريفل صغير هليله كابلى و بليله و آمله باشد و از براى تقويت و زيادتى فعل هليله زرد و هليله سياه را افزودهءاند و بعضى هليله سبز چينى را نيز زياده كردهاند و بحسب اغراض و اعراض ادويهء ديكر نيز افزودهاند هريك مسمى بدان نمودهاند چنانچه به تفصيل ان شاء اللّه تعالى مذكور ميكردد
خواص و منافع اطريفلات
امراض الراس
الصّداع و الشقيقه
چون اطريفلات منقى سر و دماغ و نافعاند امراض آن را خصوص كشنيزى انها بسبب قطع رطوبات و منع رطوبات و منع صعود اخلاط و ابخره از معده