كه مثل زيره است و از آن اندك بزركتر را كه به قدر جو است هليله جوى و از آن بزركتر كه سياه به قدر مويز سياه است مويزك و هليلهء زنكى و هليله هندى اسود نامند و اينها همه استه نابستهاند و از آن بزركتر نيمرس سبز مائل بزردى را هليله چينى و از آن رسيدهتر زرد و اهليلج اصفر و به كمال رسيده زرد مائل بسرخى املس را كابلى و در اكثر جاها از بلاد بنكاله و هند و دكهن بهم ميرسد مثل بيربهوم از بنكاله و بنارس و كجرات و غيرها و از همه بهتر بىريشه و باليده بزرك استه كوچك كجراتى است كه كابلى نامند جهت آنكه اكثر از آن سمت به بلاد ديكر مىبرند و همچنين از هر سمتى موسوم بدان است مانند چينى و بصرى و غيرها و همه انواع آن در اول سرد و در دويم خشك و كفتهاند كه خشكى كابلى از سائر انواع كمتر است و مسهل بعصر صفرا و بلغم رقيق است بحسب مراتب خود در قوّت و ضعف و مقوى معده و دماغ و مفتح سدد و مطبوخ و منقوع آن بهتر از جرم آن است و طبخ بسيار باعث ضعف قوت آن است و جرم آن محدث قولنج است به سبب دفع نمودن خلط رقيق و باقى ماندن غليظ لهذا در حميات قبل از رابع عشر منع نموده و كفتهاند كه هليلجات را هرگاه با مسهلاتى كه عمل انها به تليين و لزوجت است چون بنفشه و خيارشنبر تركيب كنند چنان بايد تركيب كرد كه قوّت يكى مصادم و مضعف و مبطل قوت ديكرى نشود و مانع تاثير آن نكردد و نيز كفتهاند كه سزاوار است كه استعمال كرده شوند هليلجات مرضوض يعنى نيم كوفته نه مسحوق بسيار نرم تا آنكه باطل شود فعل انها
اهليلج اصفر
هليله زرد است و بهترين آن باليده زرد است چنانچه مذكور شد در اخر اوّل سرد و در دويم خشك و كفته كه خشكى كابلى از سائر انواع كمتر است و مسهل بعصر صفرا و بلغم رقيق است بحسب مراتب خود در قوت و ضعف و مقوى معده و دماغ و مفتح سدد و مطبوخ و منقوع آن بهتر از جرم آن است و طبخ بسيار باعث ضعف قوّت آن است و جرم آن محدث قولنج است به سبب دفع نمودن خلط رقيق و باقى ماندن غليظ لهذا در حميات قبل از رابع عشر منع نمودهاند و كفتهاند كه هليلجات را هرگاه با مسهلاتى كه عمل انها به تليين و لزوجت است چون بنفشه و خيارشنبر تركيب كنند چنان بايد تركيب كرد كه قوت يكى مصادم و مضعف و مبطل قوت ديكر نشود و مانع تاثير آن نكردد و نيز كفته كه سزاوار است كه استعمال كرده شوند هليلجات مرضوض يعنى نيم كوفته نه مسحوق بسيار نرم تا آنكه باطل شود فعل انها اهليلج اصفر هليله زرد است و بهترين آن باليده زرد است چنانچه مذكور شد در اخر اول سرد و در دويم خشك مقوى حواس و ذهن و جهت خفقان و صداع و غثيان و جذام و حميات مركبه و درد سر و استسقا و رياح بواسير و منع صعود بخار بدماغ و تصفيه رنك رخسار و اطفال نائره سودا كه از احتراق صفرا باشد نافع و بعضى در حميات مطلقا منع كردهاند و اين قول درست نيست مكر آنكه مادهء بسيار غليظه باشد كه پيش از از نضج و ترقيق جائز نيست و بدستور در حقنها منع نمودهاند و در شرح اسباب در قواعد كليه علاج سرسام صفراوى مذكور است كه هليله در حقنه بايد داخل كرده شود و اين پسنديده است و علت منع عصر آن است و اين صورتى ندارد چه حقنه را اثر در افضيه است نه مسام كه باعث انضمام و ابقاى مواد غليظه در انها كرده خصوصا كه با ادويهء ملينه و مفتحه و جاذبه اصناف آن باشد و عصاره خشك هليلهء قوى الفعل و زرور هليلهء زرد جهت دمعه و تجفيف رطوبات و حدت بصر نافع خصوصا هرگاه در خمير كرفته بسوزانند و بدستور قطور آب خيسانيدهء آن همين اثار دارد و سنون دانه آن جهت تقويت لثه و خون رفتن از بن دندان و رويانيدن كوشت آن مفيد و مضر سفل و مصلحش عناب و سپستان و مصلح قبض لازم و عصر آن روغن بادام و قند و ترنجبين قدر شربت از جرمش تا پنج درم و در مطبوخات و منقوع از هفت درم تا ده درم و بدلش در غير اسهال و پوست انار و كويند عفص بدل او است
[ اهليلج هندى ]
و اما اهليلج هندى كه اسود نيز نامند و به فارسى هليله سياه و بهندى زنكى هروان به قدر مويز سياه و صلب بيدانه است چنانچه ذكر يافت كفتهاند در دويم خشك و در وسط اول سرد و مسهل سودا و منقى خون و روح از خلط سوداوى و جهت بواسير و تقويت احشا و درد سپرز و رطوبت معده و جذام و بو دادهء آن جهت اسهال مفيد و نكاه داشتن او در دهان باعث سياهى موى و تقويت آن و تقويت لثه بغايت موثر و كويند مضر جكر است و مصلحش عسل و قدر شربت از جرمش تا دو مثقال و در مطبوخ تا هفت مثقال و بدلش هليله كابلى و در قبض نصف وزنش عفص و خمس آن تخم مورد است
[ اهليلج كابلى ]
و اما اهليلج كابلى بهترين آن باليدهء پر مغز كم ريشه است كوچك زرد مائل بسرخى است بعضى آن را در برودت معتدل و در اول خشك و بعضى آن را و هليله سياه را كرم باعتدال ميدانند مسهل بلغم و سودا و صفراى مخلوط باخلاط و مدر بول و بهتر اين اقسام در افعال قويتر از هليلهء زرد و سياه در مجموع خواص كه در هليله زرد مذكور شده و كويند چون يك سال هر روز يك عدد آن را تناول نمايند موى سفيد نشود و بعضى اين خاصيت را مخصوص بهليلهء هندى و بعضى مخصوص به هليلهء پروردهء كابلى دانستهاند و بالخاصية جهت رفع ضرر ابها و بسيار خوردن آب نافع و دانهء هليله مدر بول است و زرور محرق آن جهت قطع خون و بواسير و نزف الدم اعضا و تقويت دندان و لثه مجرب و قدر شربت از جرمش تا سه مثقال و در مطبوخ تا هشت مثقال و بدلش سياه است و مرباى آن كه زياده از يك سال برو نكذشته باشد مقوى معده و دماغ و مفتح سدهء بلغمى و مقوى جكر و حواس است
[ اهليلج چينى ]
و اما اهليلج چينى كفتهاند از صنف كابلى است زرد مائل بسبزى و سياهى و كوچك و درشت دانه و كم كوشت و مائل به قدور و ضعيف الفعل به حدى كه با وجود سائر هليلجات آن را استعمال نبايد نمود
[ مضرات و منافع اهليج كابلى ]
المضرة بالراس
كفته شده كه هليله كابلى مضر است بسر و مصلحش عسل است
منافعه للراس و امراضه
هليله كابلى نافع است جميع حواس را و دافع حرارت سر و نيكوكننده حال دماغ و عقل است و صافى ميكرداند ذهن را خصوص مرباى آن و كفته شده كسى كه هر روز يك عدد استهء بيرون كردهء آن را در دهان نكاه دارد تا در دهان بخيسد و آب دهان قوت آن را بكيرد و آب دهان را فرو برد و ادمان به اين فعل كند نيكو ميكرداند حال دماغ را و از منافع مشتركه ميان جميع اقسام اربعهء اهليلجات تقويت حواس و زياده كردن ذهن است و حفظ و ليكن نسبت با هليلجات ديكر اهليلج چينى درين افعال بلكه در جميع افعال ضعيف است و اهليلج اصفر مقوى دماغ
للصداع
آشاميدن اهليلج كابلى نافع است از براى صداع
للنسيان
اهليلج كابلى نافع است جميع حواس را خصوص از براى حفظ
الدوار و سدر
پوست هليله زرد نافع است از براى دوار و سدر و آشاميدن آن و اسهال بان و هركاه سفوف كرده شود پوست هليله كابلى را و چون آن كوفته هر روز يك مثقال آن را با شكر سفوف سازند نافع است از براى دوار صفراوى سويدى كفته كه استفراغ بهليله كابلى نافع است از براى دوار و سدر بلغمى
للماليخوليا
اهليلج كابلى نيكو ميكرداند حال دماغ را و نافع است از براى ماليخوليا و وسواس و بنا بر قولى ضعيف كه آن مضر است ترتيب آن با شكر با عسل دافع ضرر آن است و جميع اصناف اهليلجات پاك ميكردانند خون را از سودا و صافى ميكردانند ارواح را و نافعاند از براى ماليخوليا و وسواس سوداوى ليكن اسود هندى درين فعل از همه اقوى است سويدى كفته كه چون فراگرفته شود از