بخورند طبيعت متوجه او مىشود و اعمال و افعال او با تمام بظهور ميرسد و اين هنكام ميتواند بود كه بقليلى اكتفا نمايد بخلاف آنكه با طعام باشد كه در آن هنكام عمده توجه بطبيعت بسوى هضم طعام است بواسطه ملايمت ذاتى و انس طبيعى كه بان دارد و بر تقدير آنكه تفاوتى نكذارد و پارهء از توجه متصرف بجانب طعام و پاره متوجّه افيون باشد اغلب آن است كه درين صورت هر دو ناقص ميمانند زيرا كه عمل كل اتم است از عمل جزو چنانچه ذكر يافت سيوم آنكه غذا بواسطه ملايمتى كه دارد با طبيعت طبيعت درو تصرف مىكند اولا زمانى كه او را هضم نمايد و از تصرف افيون باز ميماند به جهت منافرت بان و آن در طعم و رائحه و قوت غذا تاثير مىكند و آن را تلخ و نامقبول و نامرغوب ميسازد و بدين سبب طبيعت در آن غذا نيز تصرف كما ينبغى و آن را تلخ و نامقبول نمينمايد و بر طبيعت كل بار مىشود هرچند مقدار افيون كم و اندك باشد و غذا ناقص و خام ميماند و از نقصان و خامى آن بسيارى از امراض از نفخ و رياح و قراقر و توليد بلاغم و رطوبات و سدر و حميات بسبب تعفين آن بلاغم و رطوبات و غيرها از امراض باردهء رطبهء بلغميه و زردى رنك بدن و سستى اعضا و اعصاب حادث ميكردد چهارم آنكه چون باجزاى طعام مختلط شد بعضى اجزاى غليظه و كثيفه كه در طعام است اكثف و اغلظ ميكردند و ظاهر است كه شان اين اجزا تسديد است و مضرت آن هويدا است كه موجب قولنج و استسقا و يرقان و غيرها است پنجم آنكه بواسطه عدم تصرف طبيعت در غذاى طعام در اعالى و فم معده ميماند و بدان سبب دهن خشك مىشود و تشنكى عارض ميكردد و بخارات آن محاذات بسبب و مشاركت بدماغ و به زودى ميرسد و درين امور مضرتهاى بسيار است از آن جمله جفاف و خشكى دماغ و سده در مجارى و بطون آن نيز بسبب يبس و خشكى دهان است زيرا كه تراوش و ترطيب دهان از تراوش و ترطيب دماغ است و تشنكى و خوردن آب بسيار در اين صورت موجب سرعت انحلال و اختلاط و انبساط آن ميكردد در سائر اجزاى غذا ششم آنكه كيفيت نشاء او زود نميرسد زيرا كه طعام حائل ميكردد در ميان او و ميان معده و غير اين از مضرتها و مضرتها و اما دلائل تاخير اول آنكه چون آن از ادويهء سميه است اولى آنست كه سموم موخر باشند از طعام تا اذيت ايشان از معده دور باشد دويم آنكه چون قوى القوت است به حدى كه يكى از سموم قتاله مقرره است پس بايد كه قوت آن منكسر شود به مثل طعام تا شدت اذيت او كم كردد
فصل در بيان دفع عادت افيون و تعويض آن با ادويه ديكر از مفرده و مركبه
بدانكه چون افيون از ادويه سميه و منافى روح و حرارت غريزيست بهر دو كيفيت خود يوما فيوما به سبب اعتياد بان در انها ضعف و دهن رو ميدهد پس البته مىبايد كه ترك آن نمايند و اما چون ترك آن دفعة واحدة موجب ضرر عظيم است حالا و ارتكاب آن مستلزم ضرر اندك است مالا پس ارتكاب كه مستلزم ضرر قليل است مالا اولى از ترك بالكليه دفعة كه موجب ضرر عظيم است حالا به حكم شر القليل اهون من شر الكثير زيرا كه اكثر معتادين بافيون را ديده شده كه به ترك نمودن آن دفعة واحدة بامراض صعبه مانند اسهال و زحير و سقوط اشتها و غيرها مبتلا شده اكثر هلاك شدهاند پس بايد كه بتدريج اندكاندك كم كنند و يا تعويض نمايند بادويه مفرده اعم از آنكه باردهء مخدره باشند مانند بزر البنج و بيخ لفاح و تخم خشخاش و تخم كاهو و جوز ماثل و مانند اينها و يا غير مخدره حاره مانند جندبيدستر و جوزبوا و نانخواه و امثال اينها و يا بخمير نان پخته و اما تعويض آن به بزر البنج بهترين و اوفقترين ادويه است به چند وجه يكى آنكه بزر البنج معدل يبوست افيون است بدهنيتى كه دارد و نيز افيون مقوى فعل بزر البنج است و لهذا كم تركيبى است كه در آن افيون باشد و حكما هموزن و يا دو چندان بزر البنج داخل نكرده باشند ديكر آنكه دهنيت بزر البنج مانع تحليل قوت برودت افيون است مانند دهنيتى كه در جوزبوا است كه موجب كسر حرارت اوست در بدن و تعديل آن نيز جهت آنكه حرارت به رطوبت دهنيت منكسر مىشود لهذا جوز كهنه كه دهنيت او كم شده باشد حرارت او در بدن اقوى است من حيث الكيفيه از تازه آن زيرا كه تاثير احدى الفاعلتين كه حرارت و برودت باشد با رطوبت اقل و اضعف است از آنكه با يبوست باشد اما من حيث الامتداد اقل و همچنين است دهنيت بزر البنج و اين خود ظاهر و مشاهد است كه كيفيت افيون در تراكيبى كه بزر البنج داخل ندارد كمتر است و در تراكيبى كه اندك داخل است از آن زياده و در تراكيبى كه بسيار است بسيار باشد اكر كسى كويد ازين لازم مىآيد كه عمر تركيبى كه درو افيون صرف باشد كمتر باشد از آنچه درو بزر البنج نيز باشد و حال آنكه امر برعكس است جواب كويم كه حكم تركيب در بدن غير آن است كه در خارج و ازين كه او را در بدن صفتى و كيفيتى باشد لازم نمىآيد كه در خارج نيز همان صفت و كيفيت باشد ديكر آنكه تاثير كيفيت بزر البنج عاجلا ظاهر مىشود و چندان بقا و دوام و ثبات ندارد بخلاف افيون كه اجلا و بتدريج و با اندك بقا و دوام و ثبات است و اما وجه آنكه بزر البنج را در تراكيب افيونى داخل مينمايند آن است كه در قديم الايام از خشخاش صحرائى سياه افيون ميكرفتند و آن بسيار قوى بوده و محتاج بمعينيى نبوده و حال كه بسبب مرور ايام و كم شدن خشخاش صحرائى و كثرت زراعت خشخاش بستانى و كرفتن افيون از آن و كم بودن قوت آن ناچار شدن از تركيب و انضمام شىء معين بان كه باعث تقويت قوت آن كردد و نيز بزر البنج قدرى از بشاعت و رائحه افيون را كم ميكرداند تا ميل طبيعت بان زياده شود و نيز بزر البنج فى نفسه قائم مقام افيون ميتواند شد و چندان مضرتى ندارد بخلاف ادويه مخدره ديكر مانند شوكران و بيخ تفت و و ثمرهء لفاح و بيخ آن و جوز مائل و قنب و كچله و داراشكنه و حب النيل و مانند اينها كه هيچ يك ازينها خالى از مضرتى و غايله نيست چنانچه به تفصيل در رساله افيونيهء حكيم مير عماد الدين شيرازى قدس سره مسطور است و تدبير ديكر تعويض آن است كه بجوز هندى كه نارجيل است و بهترين تعويضات است و طريقه آن اين است كه بكيرند نارجيل خام نيمرس را كه قدرى مغز در آن بسته و آب بسيار در آن باشد با پوست سبز خارج و سر آن را سوراخ كرده مقدار پنجاه شصت مثقال افيون خالص را فتيله كرده در آن اندازند و سر آن را محكم نموده پنج و شش ماه نكاه دارند پس براورده پوستهاى آن را بالكليه دور نموده مغز آن را با آب آن و افيون نيكو سحق
نموده حبوب بندند هر حبى به مقدار حب معتاد و تناول نمايند و اين نيز نيكو تدبيرى است از براى رفع يبس و ضرر افيون و چون چند مدّت بر آن كذشت نارجيل ديكر مرتب نمايند كه ثلث يا ربع مقدار افيون از آن كمتر باشد و همچنين تا آنكه مقدار افيون نماند و اكر خواهند در هرچند يوم قدرى مغز نارجيل ساده با آن نارجيل مدبر اول بيفزايند تا آنكه همين مغز نارجيل ساده ماند نيز خوب است و تدبير ديكر تغيير وقت و فاصله نمودن از وقت معتاد است بتدريج بدين قسم كه مثلا اكر هر روز اول صبح ميخورده باشند دقيقهء تاخير نمايند و همچنين قسم يوما فيوما يك دقيقه بيفزايند تا آنكه بيك ساعت رسد و چون بيك ساعت رسيد يك تاخير نمايند و بتدريج تا دو ساعت و سه و همچنين تا آنكه طبيعت فراموش كند و عادت بر طرف شود و اما قانون ترك عادت افيون بجدوار آن است كه بتدريج هر روز به قدر دانهء خشخاش يا بيشتر از قدر خوراك افيون كم نمايند و به قدر آن هر روز جدوار اضافه نمايند تا بمرور ايام بجدوار تنها قرار يابد و هر روز به قدر خوراك افيون جدوار صرف ميل نمايند و اكر خواهند كه جدوار را نيز ترك نمايند باز بتدريج همان مقدار روز بروز از جدوار كم نمايند تا هيچ نماند و اين قانون بهترين قوانين ترك افيون است و باسانى ميتوان ترك نمود