غريزيست كه لازمهء آن است و يا باسباب ديكر
منفعت ديكر تنويم است
چنان كه ذكر يافت و آن به سبب تبليد و تغليظ روح است
منفعت ديكر بيداريست
لهذا مسافرت در شب كيرها آن را ميخورند تا خواب برايشان غالب نشود و از بيخوابى نيز متضرر نشوند و اين نيز بسبب تخدير و احداث يبس آن است و
منفعت ديكر جد و نشاط در كارها است
بواسطه قوت روح و رسيدن او باعضا و اشتعال حرارت بدنى كه مدار افعال بدان است و اين نيز تخدير و اجتماع حرارت و قوى است در باطن و اين ز جهت عباد و نساك و اهل خلوات و توجهات جهت بيدارى شب استعمال مينمايند و پياده روان و ارباب اعمال شاقه صعيه و دقيقهء لطيفه مانند كاتبان و نقاشان و طالب علمان بان رغبت تمام دارند و اين نيز بسبب افعال مذكوره است
منفعت ديكر ازاله غم و هم است
و اين نيز بسبب انعاش او است مر ارواح را و اجتماع آن بسبب توجه بسوى باطن است و ازين جهت اكثر مردم مرتكب به اين ميكردند تا بواسطهء انقلاب روز كار غموم و هموم بايشان دست ندهد جهت ديكر آنكه بسبب ضعيف كردن او مر فكر و مقدمات و امور مغمومه و مهمومه را و جدا كردن نتايج از مقدمات و نرسيدن مدد از خارج بان بسبب شديد و تعطيل حواس ظاهره فى الجمله و متوجه بامر ديكر شدن باز ميماند و فراموش مىكند هموم و غموم را
و منفعت ديكر حبس و قبض طبيعت است
در اسهالى و لينتى كه هيچ دوا در او تاثير نكند بقليلى از افيون آن مرتفع ميكردد چنانچه در كتاب علاج اسهال نوشتهاند كه بعضى ادويه است كه اسهال قوى را فى الحال حبس مىكند و عمده آن ادويه افيون است و باقى مصلحات و مقويات او مثل جندبيدستر و فلفل و زعفران و دارچينى و مانند اينها و به تنهائى استعمال نبايد نمود
[ منفعت ديكر ازاله اورام حاره و ردع آن و دفع سعال است ]
و منفعت ديكر ازاله اورام حاره و ردع آن است طلا و منفعت ديكر دفع سعال است بعد ملاحظهء سبب و دانستن محال و مقدار معين نفع فى الحال آن است و اين به چند وجه است يكى بسبب سده منع نزله از انصباب بسوى سينه دويم بسبب تحليل و ترقيق مواد بسبب تسخين بالعرض آن و ديكر بسبب تخدير و احداث يبس و قبول نكردن اعضاى صدر مواد را
منفعت ديكر منع تبهاى محرقه است
خاصه در اقراص طباشير
منفعت ديكر منع تبهاى نائبه از ربع و خمس و غيرها پيش از امدن نوبه است
بسبب تغليظ مادهء و منع انصباب در مستوقد عفونت و نيز بسبب نضج و ترقيق و تحليل آن زيرا كه كفتهاند افيون منضج مواد است و نضج عبارت از اعتدال و تهيه قوام ماده است از براى دفع و آن ترقيق غليظ و تغليظ رقيق و تقطيع لزج باشد و اين افعال بسبب احداث حرارت بالعرض آن است و منفعت ديكر تجفيف قروح است بسبب يبس و تحذرى كه دارد چون اندكى از آن در مراهم داخل نمايند
منفعت ديكر ازاله اثر مسكرات ديكر است
مثل خمر و قنب
منفعت ديكر در ربو و ضيق النفس است
و چند كس ديده شده كه علاج انها منحصر بتناول افيون و افيونيات بود و بعد از استعمال آن شفا يافتند
منفعت ديكر ازاله تاثير و با است
و بسيارى از مردم بتخصيص كسانى كه معتاد بان نبودند از خوردن آن از طاعون نجات يافتند و معتادين بعضى كه مزاج ايشان ضعيف و قواى ايشان به تحليل رفته بود كمتر خلاص و نجات يافتند
منفعت ديكر منع احتلام و سرعت انزال است
بسبب تبريد تغليظ و يبس آن و خفت نوم
منفعت ديكر تهزيل و لاغر نمودن تسمين و فربهى بافراط است
كه حركت و سكون بسبب آن دشوار باشد
منفعت ديكر تسمينى مهزول محرور المزاج است
بسبب برودت ذاتى خود
منفعت ديكر رفع اوجاع مجارى بول از كرده و مثانه و احليل و دفع حرقة البول و قرحه و سوزش آن است
بسبب تجفيف رطوبت و تعديل حدت اخلاط و منع احتراق و تخدير و قلت و منع احساس
منفعت ديكر تقويت قلب و روح است
بسبب اجتماع اجزاى قلب و جميع ارواح در باطن و ازين اجتماع لا محاله قوتى حاصل مىشود
منفعت ديكر مضارت يرجوع و عطش است
و قدرت بر اكتفا به طعام قليل و اين اكر چه در نفس الأمر مضرت عظيم است اما بسا باشد كه احتياج كلى بان واقع شود مانند اسفار و ايام روزه و زمانهاى قحط و غلا آب و طعام و اين نيز بسبب تخدير و عدم ادراك به تقاضاى نفس و تجميد حرارت است
منفعت ديكر قلع اسنابى است
مشقت و اين نيز فى الحقيقة مضرت عظيم است اما كاه كاه احتياج بان واقع مىشود و آن بعد از وضع كافور و عاقرقرحا و امثال آن عمده است
منفعت ديكر كمى باه است
و اين نيز هرچند فى الحقيقه مضرت است اما در بعضى مواضع مطلوب است و اين چند وجه است يكى بتقليلى حس و عدم ادراك به دغدغه دويم بتقليل منى بواسطهء انجماد و تجفيفى كه لازم آن است سيوم ازاله سخونت منى كه از آن دغدغه حاصل مىشود چهارم منع نعوظ كه به تحريك دغدغه است و آن بواسطه تقليل روح و ريح نافخهء عروق است
منفعت ديكر حفظ صحت بدن است
از بسيارى از امراض اكر اعتدال بان مرعى دارند متضرر نشدن از ادنى چيزى
منفعت ديكر منع نزله و زكام است
منفعت ديكر منع انصباب ماده است باعضا
منفعت ديكر منع وجع قولنج
و اين اكر چه مقارن مضرت بسيار است كه قبض باشد اما چون شدت وجع محلل روح و مهلك است به حكم دفع المفسد بالافسد و بعض الشراهون من بعض تسكين آن را بافيون كه هيچ چيز بان نميرسد بالضرورت مينمايند با مصلحات آن مثل جندبيدستر و زعفران و سقمونيا چنانچه در افلونيا رومى است و باذن خالقها هريك از ادويه كار خود مينمايند و تاثير خود مىبخشند
منفعت ديكر علاج زحير است
كه آن را بريسمانى ماليده و قدرى از آن خالى ميكذارند به كار مىبرند كه قدر خالى بيرون باشد پس بعد دفع احتياج بيرون مىآورند و خوردن قدر قليلى آن نيز در اين امر مفيد است و اين بسبب قبض انجماد و اخماد حرارت و رطوبت است و از خواص آن است كه چون در سركه يا در شراب حل كنند و در بينى خر بچكانند فرح او بسيار شود و فرياد بسيار كند و چون در مقعد او طلا كنند آن فرياد و فرح ساكن شود
فصل در بيان مضرتهاى افيون
بدانكه مضرتهاى آن اكثر من أن تحصى است و قطع نظر از مضرتهاى ديكر اين كم نيست كه در مواضع كه نفعى از آن متوقع است اكر نه بطريق مقرر و قدر شربت لائق و شرائط مسطوره و بدون تركيب با مصلحات استعمال نمايند مضرت كلى مىرساند و بعضى را هلاك ميسازد و از جمله مضرتهاى آن اضعاف و لاغر نمودن است بواسطه منافات آن بقوى و ارواح مضرت ديكر تضعيف قوى و ارواح و تقليل تغذيه تنميه است مضرت ديكر حدوث كزاز است و در كلام اطبا امده البنج يورث الصرع و الافيون يورث الكزاز و اين بسبب برودت اعصاب و متاذى شدن و كريختن انها است از موضعى بموضعى و كزاز تشنجى است كه در عضلات چنبر كردن حادث شود و آن را متمدد سازد بقدام يا بخلف يا از هر دو جانب و اكثر اطلاق كزاز برين نوع تشنج است و انواع ديكر نيز كفتهاند و از جمله مضرتهاى افيون احداث دق است بهر دو نوع خود حار و بارد و در هر دو كداختن و لاغر شدن اعضا است و آن بسبب حرارت بالعرض و برودت و يبوست ذاتى آن است و مراد از دق بارد دق شيخوخت و از جمله مضرتها آن تقليل فهم و اضعاف فكر و سائر قواى باطنيه و ابطال حس و امتلاى دماغ و كندى قوت باصره و ثقل سامعه و تضعيف سامه و تخدير حس لامسه و عدم ادراك آن و كج خلقى و اكثر اوقات مغموم و محزون بودن و باندك چيزى خائف و هراسان شدن و نيز از مضرتهاى آن ضعف معده و كبد و قلب و دماغ و قبض طبيعت و ضعف هضم و عدم انحدار رطوبات و انجذاب و تحليل انها و احداث نفخ و قولنج و عسر