البول و خشكى دماغ و انف و كند دهان و كرفتن اواز كه بحة الصوت نامند و و جبن و بخل و ضعف باه و تقليل نسل و حب و حدت و تنفر از حضور مجالس و محافل و نعاس و بيخوابى و كدورت حواس ظاهره و باطنه و بهت و خبط و كسالت و كاهلى در جميع افعال ظاهرهء و باطنه و غير اينها از مضرتها است
فصل در بيان دفع مضرتهاى افيون به قدر امكان علاج
ضعف بدن و قلب و دماغ و تقليل و تضعيف قوى و ارواح و حرارت تقليل مقدار شربت آن است به قدر امكان و استعمال مقويات بدن و ارواح بمفرحاتى كه جوهر روح را زياده كنند و تقويت دهند آن را و صفا و اشراق و نورانيت بخشند مثل مفرحات ياقوتى معتدل جوارشات مانند جوارش عود و عنبر و ابريشم و اشربه مقويه مانند شراب ابريشم و عود و كاوزبان و خميرهء انها و خوردن فادزهر حيوانى و جدوار خطائى مجرب ساييده با هريك جدا با كلاب و عرق كاوزبان و عمده در اصلاح بدن وقت استعمال افيون است قبل از غذا يا بعد از آن و علاج كزاز قبل از وقوع استعمال دواء المسك شيرين و ترياق اربعه و ترياق فاروق و مثروديطوس و مخلصه اكبر و مانند اينها است و جندبيدستر ممزوج بان نمودن مانع از وقوع آن است و شربتى كه مركب از كاوزبان و بادرنجبويه و اسطوخودوس باشد بسيار نافع است و اجتناب از اغذيهء مرطبه و منجره است خصوص بقول و لبنيات و سائر تدابير مذكوره در كتب در علاج كزاز مرعى داشتن علاج دقين مذكورين باغذيه مىبايد نمود و تمريخ افيون بمفرحات و مقويات قلب و مداومت حمام مرطب و تطبيب خاطر را در ازالهء اين قسم زبول مدخل تمام است و علاج تقليل فهم و اضعاف فكر و مانند آن بمصلحات افيون است از آنچه در آن بسط و تلطيف باشد مانند زعفران و سنبل الطيب و قرنفل و هيلبوا و بسباسه و عود هندى و دارچينى و حبى كه در باب ترك افيون مذكور است درين باب مدخلى تمام دارد علاج ازاله ثقل سمع روغن ترب و ترياق اربعه و ماه فرفين بكلاب ساييده و يا بادام تلخ و فتيله بان الوده در كوش كذاشتن است علاج رداءت اخلاق تقليل و تعديل يبوست دماغ است باغذيه و اشربه و اطليه و اتفاق و ملاقات با مردم موافق در حين نشاط و ترك اختلاط خاصه با كسانى كه از اختلاط ايشان او را انقباض بهم رسد در حين انحطاط كيف آن علاج اضعاف اعضاى رئيسه و معده تقويت ارواح و اعضا و تمريخ معده مصطكى و كندر و يا روغن آن هر دو و جدوار و زرنبار و سائر مقويات معده است علاج غثيان و اين از دو امر واقع مىشود يكى بزيادتى مقدار شربت آن بعد از طعام بافراط دويم بتوجه اخلاط فاسدهء مغيثه بسوى معده و اينكه از توجه اخلاط مغيثه است او را دورى مضبوط مىباشد اول به تقليل و ارتكاب آن در وقت دورهء مناسب و اجتناب از وقت غير مناسب و اجتناب از وقت دورهء مناسب دويم تقويت معده است تا قبول انصباب مواد نكند به مثل شربت ليمو و صندل و غوره و انار ميخوش و منعنع و جوارشى كه در آن پوست ترنج و مصطكى و عود هندى و آب ريباس يا غوره يا زرشك و مانند اينها باشد عود ترش و غذاهاى غليظ غير متعارف مثل پنير شور و آب ليمو يا غوره و پياز حلقه كرده و نعناع خشك با نان خوردن مانع قى است علاج قبض طبيعت انجير در آب و عسل خيسانيده بناشتا قريب بهفت هشت دانه خوردن و كنجد مقشر با خرما امليسى خوردن و شير و عسل و كز انكبين و شورباى چرب مثل رشته و اماج آشاميدن و اكر زياده ازين خواهند شربت بنفشه يا خميرهء بنفشه و اكر اينها سودى نهبخشند حبى از بنفشه و دانكى از سنا مكى و ربع دانكى محموده ساخته فرو برند و ده مثقال شربت بنفشه بكلاب حل كرده بالاى آن بنوشند علاج لينت طبع غالب بواسطهء اسهال كبدى كه مواد مختلفه در مدت مديده محتبس شده بجكر متوجّه مىشود و جكر آن را از خود دفع مىكند و اين اصعب اقسام اسهال است و اصعب امراض طاريه برايشان و ديكر آنكه قوت ايشان اكثر ضعيف مىباشد و اسهال با ضعف قوت خطير مىباشد ديكر آنكه طبيعت ايشان بافيون كه اقبض ادويه است معتاد شده و اكر امر عظيم نبوده ظاهر نشده بالجمله بهترين ادويه در اسهال ايشان ريوند چينى است با ادويهء مناسبه و اقراص انبرباريس و كهربا و ورد و سائر ادويهء مقرره مسطوره در كتب است
فصل در بيان مقدار شربت آن
بدانكه مقدار شربت آن از يك عدسه تا چهار قيراط و زياده از يك دانك ممنوع و دو درم آن بدون عادت كشنده است
فصل در بيان علامات و معالجات كسى كه افيون مقدار قاتل خورده باشد
بدانكه از علامات آن دوار و سدر و سبات و اختلال حواس و استشمام بوى افيون از دهن و بدن او چون بخارد خود را و تنكى نفس و فواق و بند شدن زبان و فرو رفتن چشمان و تاريكى آن و كمودت ناخنها و كزاز و خارش بسيار در تمام بدن و جريان عرق سرد و سردى اعضا و كمودت آن خصوص دست و پا معالجات آن قى فرمودن باب مطبوخ شبت و ترب و عسل است و يا آب كرم و بوره و نمك طعام و يا نمك هندى باشياى مقيهء ديكر و آشاميدن دهنه مسى يا مس سائيده با آب يا آب ليمو يا شير تازه دوشيدهء كاوى و شير با روغن كاو يا كوسفند و مشك با جندبيدستر و جدوار خطائى مجرب با شير كاو و يا به تنهائى و زعفران با جلاب و با نارجيل دريائى سائيده با شير كاو و هريك ازينها مفردا و مركبا سكنجبين با نمك و عسل و با ماء الأصول و يا روغن كل و سركه كه افسنتين و دارچينى در آن جوشانيده باشند و شرابى كه دارچينى و عاقرقرحا و جندبيدستر سائيدهء در آن ريخته باشند و حقنههاى حادهء حاره و انجير و خردل خورانيدن هرچه از اينها كه ميسر آيد و تكميد سر باشياى مسخنه و عطسه فرمودن و خورانيدن ترياق اربعه و يا ترياق فاروق و يا سنجرنيا و ترياق الطين و مثروديطوس و يا مقدار بندقه از اين معجون مسمى بترياق افيون از مؤلفات جامع اين اوراق صنعت آن جندبيدستر جدوار مجرب دارچينى عاقرقرحا زعفران فلفل سداب حلتيت مشك خالص ابهل اجزا متساوى نرم سائيده با سه وزن آن عسل سفيد مصفى مقوم سرشته معجون سازند شربتى يك درم تا سه درم با آنچه مناسب دانند بياشامانند و خورانيدن مقدار يكدو حبه سفيدى كه با فضلهء مرغ مىباشد محلول در آب باعث قى و رفع سميت آن است و همچنين خورانيدن برك بيد انجير با آب آن مكرر و قى فرمودن بدان و به ورق باب فودنج يا باب خاكستر و تخم سداب برى يا سداب و فلفل باطلا كه عبارت از نوعى خمر است و حنا و فلفل با جندبيدستر و سكنجبين و حلتيت و سقر با طلا پخته و خورانيدن جندبيدستر به قدر افيون بلكه اندكى از آن زياده و بسر و مغز كردكان و استنشاق جندبيدستر و حليّت و زعفران و تدهين سر و بدن بروغنهاى حاره مانند ناردين و سوسن و مانند آن و در ابزن مرطب كرم نشانيدن و شورباى و مرقهاى كوشتهاى چرب و طعامهاى چرب شيرين با مشك و زعفران و فلفل سياه و حلواها ازين قبيل بعد از قى و نقا خورانيدن و بايد كه او را نكذارند كه خواب كند و اكر بخواب رود بيدارش كنند و استحمام باب كرم فرمايند و تكميل كنند بدن او را به چيزى كه بشكند خارش بدن را و بعد از استحمام شورباى چرب بخورانند و سائر تدابيرى كه در كتب مسطور است بجا اورند و نيز آشاميدن آب مطبوخ فلفل سياه كوبيده مكرر و قى كردن بدان و دوانيدن و حركت فرمودن در بين بهر نحو كه باشد و اكر طاقت نداشته باشد در مثل كهوارهوار جوجه و حرخى نشانيدن