تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
آنست كه افيون مثبت است و هرگاه در رائحهء آن اين معنى باشد معلوم مىشود كه در كمال قوت است و آنچه كفته‌اند بايد كه در آب زود بكدازد جهت آن است كه در صمغيت آن لزوجتى نيست كه بواسطه آن آب در آن نفوذ نتواند كرد كه بعمق آن برسد بلكه از قبيل سائر البان نباتات جذب آب به زودى مىكند و ميكدازد و اندك رطوبتى در آن تاثير مىكند حتى آنكه چون در جاى نمناك كذارند نرم شود و هر آنچه در آن صمغ باشد براق و صاف است و آنچه در آن كثيرا و مانند آن و يا چيزهاى كه در آب نميكدازد داخل است چون در آب كذارند ظاهر آن نرم و باطن آن همچنان صلب ميماند و آنچه كفته‌اند كه بايد در افتاب نرم شود و در آتش مشتعل كردد و بچراغ داشتن روشن شود بسبب كمال لطافت اجزاى آن است و شىء ديكر را اين لطافت و تاثير نيست بسبب غلبه ارضيت بر آن و از علاماتى كه ميان مردم متعارف است آن است كه نرم آن را به دو انگشت ابهام و سبابه يا بر كف دست بانكشت سبابه بمالند اكر مانند روغن در دست پهن شود و فتيله نشود و چسبيده به طرز عسل و خرما نباشد آن خالص است و الا مغشوش و ديكر آن است كه چون در جاى نمناك بكذارند نرم شود مانند موم و اين امتحان نزديك به امتحاناتى است كه كذشت و آنچه شيخ الرئيس رحمه الله آورده كه از صفات مذكوره در كتاب ديسقوريدوس كه از براى جودت و خالص بودن افيون ذكر كرده اين است كه رزين و حاد الرائحه و سهل الانحلال در آب باشد و زود منعقد نشود بعد از كداختن و در افتاب منحل شود و شعله چراغ را تيره و مظلم نكند هرگاه كه مشتعل سازند و اينها همان امورى است كه ذكر يافت و امّا افيون زرد رنك كه آب را رنك كند و ناهموار باشد و ضعيف الرائحه كه اوصاف مذكوره در آن نباشد مغشوش است

اما مزاج و طبيعت افيون

پس بدانكه در مزاج افيون اختلاف بسيار شده جمهور اطباى يونان آن را سرد و خشك ميدانند و برودت آن را در نهايت مراتب ميدانند كه چهارم است و در آن نيز اختلاف است و بعضى در اول چهارم ميدانند و بعضى در اواسط و همچنين است قول در يبوست آن اكثرى برانند كه يابس است در سيوم و بعضى كفته‌اند يبوست آن قوى است و جمهور اطباى هند آن را كرم و خشك دانسته و متاخرين اطبا فارس كه تابع اطباى يونان‌اند اكثرى آن را سرد ميدانند و بعضى كرم نيز كفته و هريك را دليلى است و آنچه بالفعل مشهور ميان اطبا است كه متخذ از خشخاش سياه برى است بارد يابس است بارد يابس است در اول چهارم متخذ از خشخاش سياه بستانى بارد يابس است در اخر درجهء سيوم و متخذ از خشخاش سفيد بستانى بارد يابس در اول سيوم و متخذ از كوزه شقائق النعمان اكثرى آن را كرم ميدانند و بعضى به سردى آن قائل‌اند فقير را عقيده آن است كه افيون با وجود برودت مركب القوى است يعنى نيست خالى از جزوى حار لطيف با جزو بارد كثيف ارضى غالب كه آن جزو حار مىباشد علت تلخى طعم و حدت رائحه و سرعت اشتعال و صدور افعال حرارت در بدن يعنى بعد ورود در بدن و فعل و انفعال در آن اولا از آن اثر حرارت ظاهر ميكردد و بدن را كرم مىسازد ثانيا يعنى بعد زمانى كه آن جزو حاد لطيف به تحليل رفت باقى ميماند آن جزو بارد ارضى غالب و احداث برودت مينمايد و امّا آنانى كه كرم دانسته‌اند و دليل را قياس و تجربه اورده‌اند ادله و اجوبهء انها بالاجمال اين است اما ادله قياس انها سه است اوّل مرارهء طعم آن است زيرا كه فاعل مراره و حرارت است و دليل ديكر حدتى است كه با مرارت در آن مىباشد و دليل ديكر قياس ايشان كلام شيخ الرئيس است كه فرموده الحرارة فى الرطب تفعل السواد و فى ضده البياض و البرودة فى الرطب تفعل البياض و فى ضده السواد و معلوم است كه افيون لبن خشخاش است يا عصاره آن و بهر حال متلون بسواد شده است پس ازين معلوم مىشود كه فاعل آن حرارت خواهد بود اما تجربهء خود مبين و ظاهر است كه افيون اولا احداث حرارت مىكند و بواسطه همين مردم در برودت هوا و زمستانها و زمانى كه برف و يخ و هوا بسيار سرد است بيشتر استعمال ميكنند و برودتى كه ثانيا از آن صادر ميكردد ميكويند بنا بر آن است كه مواد حارهء بدنيه را تحليل ميدهد و بالعرض برودت احداث مىكند و هرگاه دو امر متضاد از شىء واحد ظاهر شود يكى بالذات باشد و ديكرى بالعرض و البته بالذات مقدم خواهد بود و بالعرض مؤخر جهت آنكه در حكمت طبيعى مبرهن شده كه ذاتيات مقدم‌اند بر عرضيات پس چون حرارت از افيون اولا ظاهر مىشود و بعد از آن برودت پس حرارت آن ذاتى خواهد بود برودت پس حرارت آن ذاتى خواهد بود و برودت آن عرضى جواب ازين آن است كه قياس موقوف بر اين نيست براى آنكه ميتواند بود كه در شىء امرى باشد غير مبين ظاهر در حس كه آن بالمال موجب صدور امرى كردد كه بالفعل آن امر ظاهر نباشد مانند چوب چينى و زيبق و آن امر فى الحقيقة اقوى باشد از امرى كه ظاهر باشد در حس چنان كه تمثيل كرده‌اند به دو مثقال از فرفيون محلول در يك رطل از شير تازه دوشيده كه بحسب لون ظاهر آن كه بياض است لازم مىآيد بان دليل كه بارد باشد و حال آنكه در كمال حرارت است و همچنين در افيون فرضا ميتواند بود كه چيزى باشد كه طعم آن تفه باشد و فعل آن اقوى باشد از فعل فاعل مرارت و حدت و جواب از دليل ديكر كه در تمسك بقول شيخ كفته‌اند نزديك است به همين جواب و آن اين است كه ميتواند بود كه امرى ديكر باشد كه مقتضاى آن خلاف مقتضاى حرارت باشد و آن اقوى باشد و اما دليل از تجربه كه اورده‌اند جواب آن آن است كه لا نسلم كه فعل افيون اولا حرارت است بلكه اولا تبريد است و ثانيا و بالعرض تسخين و ثالثا و بالذات باز تبريد است و ديكر مقدمه كه دعوى كرده‌اند كه هرگاه دو امر متضاد از شىء واحد صادر كردد واحدهما بالذات و ثانى بالعرض اما بالذات مقدم است اين ممنوع است زيرا كه ميتواند بود كه امر بالعرض در قوت بمرتبهء باشد كه بر ما بالذات زيادتى و غلبه نمايد مانند تسخين آب كرم اولا و تبريد آن ثانيا كه اول بالعرض است و ثانى بالذات و مع هذا تسخين آب كرم اولا و تبريد آن ثانيا كه اول آن مقدم است بر تبريد و اكر كويند كه افيون صمغ است و شيخ الرئيس كفته كه كل صموغ حاراند پس او نيز حار باشد كوئيم كه شيخ با وجود اين حكم كرده است كه افيون بارد و يابس است در درجهء رابعه پس ميتواند بود كه در اصل طبيعت صموغ حار و يابس باشند و بواسطه مانعى اثرى آن بفعل نيايد مثل آنكه از نباتاتى كه از آن بيرون مىآيند قوتى استفاده كنند كه مخالف مقتضاى صمغيت باشد و ديكر آنكه اين لبن است نه صمغ و فرق است ميان لبن و صمغ و بالجمله اين اجوبه پر قوتى ندارد

امّا بيان منافع و مضار آن از قول حكما و اطباى كبار

[ اما منافع افيون ]

پس آن نافع است از براى صداع بوئيدن و طلا كردن آن بر سر و آشاميدن آن به قدر يك حبه فخر الدين سمرقندى در ميامر خود كفته بايد خدر نمود از استعمال افيون و مخدرات قويه در صداع مكر آنكه بوده باشد صداع در نهايت شدت بحثيتى كه طاقت برداشت آن نداشته باشند و اما هرگاه صداع به اين شدت نباشد پس جائز نيست استعمال آن به جهت آنكه ماده را پليد و غليظ مىكند و ضرر بحواس مىرساند

[ منافع آن از براى اورام الحاره فى الدماغ و حجب الراس ]

اورام الحاره فى الدماغ و حجب الراس جالينوس در كتاب ترياق بسرى قيصر درج نموده كه اعطا كرده مىشود از افيون مر صاحب قرانيطس را ثمن درمى و بتدريج بربع درم رسانيده مىشود در ماء الشعير پس نفع ميدهد او را و موجب رستكارى او مىشود شيخ الرئيس كفته سزاوار آن است كه جهد كرده شود در امدن خواب مر صاحب سرسام صفراوى را اكر چه بماليدن افيون باشد بر جبين و بينى او اكر بوده باشد قوت آن قوى و الا بايد پرهيز ازين عمل به جهت آنكه موجب هلاك عليل ميكردد ميفرمايند كاه باشد
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 668 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى