تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
راه عداوت به او چيزى بخوراند كه مضر و مهلك باشد به قصد هلاكت و آن شخص اتفاقا مرضى مزمن داشته باشد و بانچيز دفع علّت او گردد مانند خورانيدن زرنيخ و سمّ الفار و بيش به صاحبان امراض باردهء رطبه و سوداويّهء محترقه از ضيق النّفس و سرفهء كهنه و جذام و غيرها چهارم آنكه بسبب قحطسالى و غلا و يا سير و سياحت و غيرها اتّفاقا دوائى و يا غذائى بخورد كه گاهى نديده و نخورده باشد از قبيل اوراق گياهها و گلها و ثمرها و بيخها و آن باعث شفا و صحّت و تقويت و فربهى او گردد چنانچه در كيفيّت اطلاع بر بيخ چينى و چائى خطائى گفته‌اند و از اين قبيل است اطّلاع بر موميائى و بادزهر و ان شاء اللّه تعالى هريك بجاى خود مذكور خواهند شد و بعد از آن پى بحقيقت و كيفيّت و كمّيّت آن برند و واقف آن گردند

[ هفتم تجربه حاصل از ارشاد انبيا و اولياى الهى باشد ]

هفتم از وجوه تجربه آنكه به اشاره و ارشاد انبيا و اوليا عليهم الصّلوة و السّلام كه اوشان بالهام و اطلاع بامر حق عزّ شانه فرموده باشند يافته‌اند اولا بالاجمال و تقليد و تصديق و حسن و ثانيا بالتّفصيل و التّحقيق

[ هشتم تجربه در حال تحير و درماندگى باشد ]

هشتم آنكه بالهام و القاء در قلب نزد احتياج و ابتلا و تحيّر و درماندگى مثلا شخصى در امرى و مرضى فرو درماند و نداند كه چه تدبير بايد كرد و چه بايد خورد از دوا و يا غذا ناگاه در انحال در دل او در دهند كه فلان تدبير بايد نمود و فلان دوا و يا فلان غذا را مفردا يا مركبا به اين نحو بايد استعمال نمود و چون او به عمل اورد و آن را چنانچه القا شده است ظاهر گردد و يا آنكه در همان حال بخواب رود و در خواب بيند تدبير آن را و چون بيدار شود و به عمل اورد همچنان بود كه ديده بود پس در تفحّص و دريافت آن افتد چنانچه اين دو سه وجه از تاريخ الحكما ملا احمد تهتى در ذكر به دو ظهور اطبّا و تركيب ترياق فاروق و پيدايش بادزهر و مازريون و موميائى مذكور است و در اماكن خود ان شاء اللّه تعالى ذكر خواهد يافت

[ نهم مشاهده و عمل بعض حيوانات ]

نهم آنكه از مشاهده و عمل بعض حيوانات در معالجات خود بالهام خالق انام جلّ و عزّ دريابند مانند آنكه عمل حقنه را جالينوس از طائرى اموخت چنانچه در حرف الحاء در حقنه خواهد آمد و مشهور است كه مار چون در ايّام زمستان در زير زمين پنهان مىباشد بدان جهت چشم او تاريك و كم نور مىشود و بعد انقضاى ايام زمستان و كسر سورت سردى هوا كه برمىآيد رفته گياه رازيانه را مىخورد و بر چشم خود ميمالد چشم او بدستور روشن و نورانى ميگردد و گويند كه باز چون در جوف خود دردى درمىيابد طائرى را كه بيونانى ديقوس مىنامند صيد كرده جگر آن را مىخورد و همچنين اكثر چيزها از اكثر حيوانات نقل كرده‌اند كه از انها حكما و اطبّا انتقال نموده بتكرار و تكثار استعمال كيفيّات و خواصّ و منافعى چند دريافت نموده در كتب خودها ضبط كرده‌اند و اللّه اعلم

[ امّا طريق معرفت امزجهء ادويه و اغذيه بقياس ]

و امّا طريق معرفت امزجهء ادويه و اغذيه بقياس كه از امرى بامرى ديگرى بودن و علّت و سبب امرى را حمل بر امر ديگر نمودن و حكم كردن است كه او نيز چنين است پس آن به چند وجه است از آن جمله سرعت استحاله و بطؤ آنست و سرعت جمود و بطوء آن و طعم و رائحهء و لون اما دريافت سرعت استحاله و بطو آن بدين نحو است كه آنچه وارد آتش گردد مثلا چون در آتش اندازند اگر زود گرم و يا مستحيل بدان گردد گرم خواهد بود نسبت بانچه ديرتر گرم و مستحيل بدان گردد به شرط آنكه جرم آن هر دو مساوى باشند در تخلخل و تكاثف و رخاوت و صلابت و رقت و غلظت كه اگر مختلف باشند حكم نتوان كرد بران زيرا كه آنچه متخلخل و يا رخو و يا رقيقست زود مستحيل ميگردد بخلاف اضداد اينها و هم بر اين قياس سرعت جمود و بطؤ آنست يعنى بايد كه در امور مذكوره باهم متساوى باشند و در صورت تساوى آنچه زودتر از برودت متاثّر گردد و منجمد شود بارد است و آنچه ديرتر بمراتب سردى آن كمتر زيرا كه فاعل تحليل و اذابه و احراق حرارت است و فاعل انعقاد و انجماد و قبض و جمع و تكثيف برودت و در آن تاثير هريك كه قوىتر و باعث شدّت ظهور و بقاء و ثبات آن باشد يابس است و الا رطب جهة آنكه احد الفاعلتين را با يبوست عمل قوىتر است و با رطوبت ضعيف‌تر يعنى هرچه قوى الحرارة و قوى البرودة است و يا شديد الصّلابت و تكاثف يابس است مانند احجار و آنچه بر خلاف اينها است رطب و اللّه اعلم بحقايق الامور

امّا طعم

كه اقواى كلّ ادلّه و جمع آن طعوم است پس كليّات آن بحسب استقراء نه است حرافت و مرارت و ملوحت و حموضت و عفوصت و قبوضت و دسومت و حلاوت و تفاهت كه مسيخ نيز نامند بفتح ميم و كسر سين مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيّه و خاى معجمه و بعضى تفاهت را شامل طعوم نگردانيده و اصول طعوم را هشت گفته‌اند و ما سواى اينها مركّب از اينهااند خواه ظاهربين محسوس باشند و يا خفى غير محسوس و مركّبات انها را حد و حصر نيست و اختلاف طعوم باعتبار اختلاف مواد و قوى و امزجه و فواعل انها است زيرا كه گفته‌اند خالى از آن نيست كه جوهر حامل شىء ذى طعم يا لطيف است و يا كثيف ارضى و يا متوسّط ميان آن هر دو و قوت و مزاج يا حارّ است و يا بارد و يا معتدل در ميان آن هر دو و جوهر لطيف اگر حارّ است حريف ميگردد و اگر بارد است حامض و اگر متوسّط در حرارت و برودتست دسم و جوهر كثيف ارضى اگر حارّ است و اگر بارد است عفص و اگر متوسّط است در حرارت و برودت حلو و جوهر متوسّط در لطافت و كثافت اگر حارّ است مالح و اگر بارد است قابض و اگر معتدلست تفه و مسيخ و ببيان ديگر آنكه خالى از آن نيست كه مراد كه عبارت از قوابل و محال‌اند يا لطيف‌اند يا كثيف يا متوسّط بينهما و فواعل يا حرارت‌اند يا برودت يا كيفيّت معتدله بينهما و حاصل الضّرب سه در سه نه است مثلا حرارت قويه هرگاه تاثير در مادّهء لطيف نمايد احداث حرافت مينمايد و آن را حريف ميگرداند و در مادّهء كثيف احداث مرارت و آن را مر ميسازد و در مادّه معتدله احداث ملوحت مىنمايد و آن را مالح ميسازد و برودت قويّه هرگاه تاثير نمايد در مادّه لطيفه احداث حموضت مينمايد و آن را حامض ميگرداند و در مادّه كثيفه عفوصت و آن را عفص ميسازد و در مادّهء معتدلهء متوسّطه قبوضت و آن را قابض ميگرداند