تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
چند شرط مرعى بايد داشت تا اعتماد بران تواند نمود

[ اوّل خالى بودن دوا از كيفيّات مكتسبهء خارجيّه ]

اوّل آنكه بايد كه آن دوا خالى باشد از كيفيّات مكتسبهء خارجيّه مثلا آب ما دام كه گرم باشد احداث حرارت مينمايد و چون حرارت عارضى آن زائل شود بمزاج اصلى خود كه برودتست برمىگردد و احداث برودت مىكند و همچنين هوا و ساير اشياى بسيطهء مفرده و مركّبه

[ دويّم تجربه را بر اشخاص معتدل المزاج جوان متباينه نمايند ]

دويّم آنكه بايد تجربه را بر اشخاص معتدل المزاج جوان با حس و ادراك و بانحاى شتّى از قلت مقدار و كثرت آن و در امراض مختلفهء متضادّه و اوقات و ازمان و فصول و اسنان متباينه نمايند تا درست آيد و آنچه ظاهر شود از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست حكم بران كنند كه آن دوا و يا آن غذا متكيّف است به آن كيفيّت كه از آن ظاهر گشته

[ سيّم تساوى قوّت آن مقاومت با قوت علت ]

سيّم آنكه بايد قوّت آن مقاومت با قوت علت تواند نمود يعنى مقدار آن در كيفيّت و كميّت و شدّت و ضعف مساوى مرض باشد نه كمتر نه زياده از آن زيرا كه بعضى از ادويه گاه است كه عاجز مىآيند از مقاومت با اضداد خود و در آن تاثير تامّى نميتوانند نمود پس اولى آنست كه مجرّب اگر خواهد كه كار بر او مشكل نشود بايد كه اولا بر علت ضعيفى و مقدار كمى تجربه نمايد و بتدريج در علت قوى و مقدار زياده ترقى نموده قوت آن را معلوم نمايد هم به تنهائى و هم با معين و سبدرق آن

[ چهارم مراعات زمانى نمايد ]

و چهارم آنكه مراعات زمانى نمايد كه فعل و اثر دوا و يا غذا در انظاهر ميگردد مثلا اگر در اوّل استعمال از آن فعلى و اثرى ظاهر نگردد و در اخر ظاهر شود آن دوا را قوى داند مركّب القوى مانند چوب چينى و اكثر ادويهء قويه و يا آنكه در اوّل استعمال از آن فعلى و اثرى خاصّ ظاهر گردد و در اخر فعلى و اثرى ديگر مانند افيون و ادويهء مخدرهء ديگر كه اوّلا بسبب تخدير و سد مسام احداث حرارت مىنمايد و در اخر احداث برودت و اماتة قوى و ارواح باخماد حار غريزى و تجميد و تجفيف رطوبات اصلى پس بايد كه فعل اوّل را بالعرض داند و ثانى را بالذّات و نيز در بعض ادويه و اغذيه ممكن است كه آنچه اولا از آن ظاهر شود بالذّات بود و آنچه در اخر بالعرض مانند اكثر ادويهء كثيرة الحرارت حادّهء محترقه كه اوّلا اخلاط را گرم ميسازند و احداث گرمى مينمايند و ثانيا بسبب سوختن و بسرحد رماديّت رسانيدن انها احداث برودت بالعرض مينمايند

[ پنجم استمرار فعل و عدم آن را مرعى دارد ]

پنجم آنكه بايد كه استمرار فعل و عدم آن را مرعى دارد يعنى بايد كه ملاحظه نمايد فعل آن را اگر دايمى و يا اكثريست آن را ذاتى و بالذّات داند و الّا عارضى و بالعرض

[ ششم حكم كند بر دوا و قياس يابد آن دوا را نه نوع ديگرى را ]

ششم آنكه بايد كه حكم كند بر دوا و قياس يابد آن نوعى كه آن دوا را در آن تجربه نموده نبايد آن انواع ديگر مثلا اگر در بدن انسان تسخين نمايد حكم كند كه آن دو اگر مست در بدن انسان و بس و در ساير حيوانات حكم بگرمى آن ننمايند زيرا كه بسيار است كه دوايى كه در بدن انسان خاصيّتى دارد و در ابدان سائر حيوانات خاصيّتى ديگر مينمايد مثلا اگر بفرس يك دانه بادام و يا خرما بخورانند احداث گرمى بسيار در آن مىنمايد و عرق بسيار مىكند و همچنين اكثر حشايش و ادويهء سمّيهء حارّه شديدة الحرارة و البرودة كه غذاى اكثر حيوانات است چون شوكران كه غذاى جانورى است كه آن را زوزور گويند و خربق كه غذاى جانوريست كه آن را سمانى خوانند و بيش كه غذاى جانورى است كه آن را موش بيش نامند و مار كه غذاى اكثر حيوانات است مانند بز كوهى كه در جوف آن بادزهر تكون مييابد و طاوس نيز و همچنين كل اينها نسبت به بدن انسان مضر و سم قاتل و مهلك‌اند و بدانكه چون در تجربه مخاطره بسيار است چنان كه حكيم كبير استاد ابقراط اشاره بدان نموده زيرا كه بسا است كه بدون مراعات شرايط و يا غفلت موجب هلاكت ميگردد به جهت آنكه ميتواند بود كه آن دوا از سموم قتالهء مطلقه باشد كه بمجرّد استعمال اندك آن هلاك گرداند و لهذا اطبّاى ما تقدّم وصيّت نموده‌اند كه دوايى كه ارادهء تجربهء آن داشته باشند بايد كه پيش از تناول اوّلا ملاحظهء رائحه و طعم آن نمايند اگر بوى بسيار ناخوشى و يا طعم كريهى داشته باشد بدانند كه آن دوا خالى از مضرتى نخواهد بود به احتياط تمام آن را استعمال نمايند و نيز اگر نفرت بسيارى از آن در طبيعت يابند البته آن را استعمال ننمايند بدون تجربه و بايد كه عند التّجربه اوّلا بحيواناتى كه امزجهء انها قريب بمزاج انسان باشد مانند بوزينه و غير آن كه خوراك انها ادويهء سمّيه از گياهها و حيوانات سمّى نباشد بخورانند و تا سه روز نزد خود نگاه دارند و طعام و شراب لائق به او بدهند و اگر مكرر چنين كند بهتر است پس به انسان بتدريج از مقدار كم به زياده روند و اولا به اشخاص قوى البنيه غليظ الطّبع بلغمى كبير السّنّ معتاد بافيون و افيونيات و امثال آن دهند و يا اولا بواجب القتل بحسب حكم شرع شريف بخورانند پس به ديگران و درجهء كيفيّت و خاصيّت و قدر شربت آن را معلوم نمايند و نيز ببايد دانست كه طريق معرفت امزجهء ادويه و اغذيه و خواصّ و منافع انها بعنوان تجربه منحصر بر آنچه ذكر يافت نيست بلكه بانحاى ديگر نيز يافته‌اند اولا بالاجمال و ثانيا بالتّفصيل و از آن جمله يكى اتفاق است مثلا شخصى صاحب مرض و عارضه به جائى وارد شود و يا آنكه از براى او دوائى و غذائى اورند و او و اورندهء آن ندانند كيفيّت آن را و بخورد و باعث شفا و صحّت او گردد پس آن شخص خود يا اورنده و يا حكما و اطبّا متفطّن گشته در تجسّس و تفحّص و امتحان آن درايند و كيفيّت و خواصّ و مقدار شربت آن را معلوم نمايند دويّم آنكه ميل و خواهش طبيعت او بر تناول دوائى و يا غذائى كه كيفيّت آن را نداند بتقريب و يا بدون تقريب شود و آن را بياشامد و بخورد و باعث شفا و صحّت او گردد مانند ميل و خواهش و رغبت مستسقى مايوس العلاج به خوردن ملخ جوشانيدهء مملح و خريدن از ملخ فروش و خوردن و شفا يافتن از آن چنانچه در مازريون ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد و خوردن مجذوم مايوس العلاج شير قى كردهء افعى و يا شراب كه مار در آن افتاده و مرده بىاطّلاع و شفا يافتن و بعد از آن اطبّا پى بدان بردن و حكايت آن مشهور است و در بيان به دو تركيب ترياق فاروق حكايتى مؤيّد اين خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى سيّم آنكه باكراه و يا اجبار و يا شخصى از