در مركّبات مصنوعه و اين تركيب شامل كيفيّت و صورت هر دواست يعنى همچنان كه كيفيّت اولى اصلى مىباشد ثانوى صناعى نيز مىباشد چنانچه ذكر يافت و همچنين بحسب نوع صورت نيز بر دو نوع است يكى اصلى و دويّم صناعى و نيز هريك بر دو نوعست تام التّركيب قوى مستحكم و غير تام التركيب ناقص ضعيف رخو غير مستحكم امّا تامّ التركيب آن است كه اجزاى بسائط عنصرى ممتزج آن بسيار لطيف صغير صافى باشند و باهم فعل و انفعال تام نموده كيفيّت و صورت وحدانى يافته باشند بحدّى كه حرارت غريزى بدنى بلكه حرارت خارجى نارى نيز اجزاى لطيفهء آن را از كثيفه جدا و متفرق نتواند نمود تا از هريك اثرى و كيفيّتى و خاصيّتى خاصّ ظاهر گردد بلكه كيفيّت و خاصيّت واحده اعم از آنكه معتدله باشد و يا غير معتدله از آن صادر و ظاهر گردد مانند ذهب و يا بدشوارى توانند تفريق نمود مانند ساير فلزات متطرقات و امّا غير تامّ التّركيب ناقص ضعيف رخو غير مستحكم نيز بمراتب مىباشد چه بعض از آن را تفريق اجزاء از هم بسيار سهل مىباشد مانند گوگرد و نمك و بعضى نه چنين و ببيان ديگر آنكه ناقص التركيب بسيار ضعيف است كه تاب غسل و شستن ندارد مانند كاسنى و اكثر بقول و يا طاقت طبخ بسيار مانند افتيمون و عدس و امثال اينها ندارند كه بمجرّد شستن و طبخ بسيار اجزاى حارهء قليلهء خفيفهء لطيفهء نافذه و مفتّحهء انها مفارقت نموده تحليل يافته اجرام باردهء غليظه كثيرهء مسدودهء ثقيلهء كثيفهء انها باقى ميماند و لهذا نهى وارد شده است از جناب حضرت شارع صلى اللّه عليه و إله و از اطبّا نيز در باب شستن كاسنى و امثال آن از جهة جدا شدن آن اجزاء از هم و باطل شدن افعال مختصّهء بانها مانند گوشت مرغ و عدس و ترب و كلم كه جوهر لطيف جالى بورقى مسهل اينها آن مادّهء ارضى و كثيف قابض از طبخ در آب جدا ميگردد و در آب مىآيد و باقى ميماند مادّهء ارضيّه قابضهء انها لهذا آشاميدن مرقهء انها مليّن طبع است بخلاف جرم انها كه مسدّد و قابض است و نيز استعمال بعض انها مانند كلم و ترب و عدس از خارج محلّل و منضج است بخلاف داخل و از انها اقوى پياز و سير است كه استعمال آن هر دو از خارج منضج و مقرح است خصوصا پياز پخته و سير خام و وجه تاثير سير و پياز در خارج از تقرح و انضاج و غيرهما بخلاف داخل شايد آن باشد كه چون در خارج بيكجا ساكن و مستقر ميماند و رطوبت بورقيّهء حارّهء جاليه و حرارت آن تاثير در جلد بدن كما ينبغى مىنمايد لهذا باعث انضاج و تقرح ميگردد و در داخل بسبب عدم استقرار و سكون كه طبيعت مدبرهء بدن آن را دايم در حركت و تقلّب و انفعال و كسر و انكسار ميدارد و صورت اصليّه و صورت آن را برقرار نمىدارد و لهذا نمىتواند تاثير نمود خصوصا كه پخته شده باشد در خارج از حرارت ناريه با آب و از رطوبت بورقيّهء جاليه و حرارت انها چيزى بتحليل رفته باشد و ديگر آنكه چون اكثر آنست كه سطح معده مملوّ و آغشته ببلاغم و رطوبات مىباشد و آنها حايل و مانع مىآيند از تاثير آنها و نيز آنها ممزوج و مخلوط با آن بلاغم گشته و حرارت بدنيّه در آن تاثير نموده كسر حدّت آنها مىشود لهذا تاثير نمىتواند نمود و اگر محرور المزاج يابس كه در معدهء او فضلات و رطوبات نباشد بخورد خصوصا خام انها را البتّه باعث سجح و تقرح ميگردد و همچنين هر دوا و غذاى حار و حاد كه در بلدان باردهء رطبه صاحبان امزجهء باردهء رطبه بلغميّه تناول مينمايند بدان جهة موافق است با امزجهء ايشان و ادويه و اغذيهء باردهء رطبه كه در بلدان حارّه صاحبان امزجهء حارّهء حادّهء دمويّه صفراويّه تناول مينمايند و از آن منتفع ميگردند البته مخالف و مضرّ است مر مقابل انها را و بسيارى از ادويه است كه تناول انها تبريد بسيارى مينمايد و تضميد انها تسخين و تحليل مانند گشنيز و آرد جو خصوصا مخلوط باهم جهة آنكه جرم انها مركّبست از جوهر ارضى مائى شديد التبريد و از جوهر لطيف محلّل كه بعد ورود در معده و تصرّف حرارت غريزى در انجز و لطيف محلّل به تحليل ميرود و باقى ميماند جوهر ارضى شديد التّبريد بخلاف در
خارج و لهذا بتحليل مىبرد اورام صلبهء بارده را مانند خنازير و اورام حارّه را نيز و با آنكه ضعف و رخاوت آن به اين مرتبه نباشد مانند شبت و امثال آن كه از غسل و طبخ اجزاى لطيفهء انها از كثيفه جدا نميگردد و تحليل نمييابد و بعضى از ادويه مىباشند كه صاحب دو جوهر مختلف و اجزاى متضادّة الكيفيّاتاند از غير تركيب تامّ مستحكم و بعضى از انها ظاهر و محسوسند مانند اترج كه تخم و قشر زرد آن گرم است و حموضت و لب آن سرد و يا خفىاند مانند بزرقطونا كه قشر دقيق بالاى آن و تخم آن گرم است و لب آن سرد و يا خفىاند مانند بزرقطونا كه قشر دقيق بالاى آن و تخم آن كرم است و لب آن سرد پس اگر درست بياشامند بسبب لب لعابى بارد آن تبريد مىكند و قشر و تخم آن تحليل نمييابد كه اثرى از انظاهر گردد و چون كوبند و بياشامند ملصق بسطوح اعضاى باطنى گشته متقرح ميگرداند و لهذا در خارج چون كوبيدهء آن را بطريق ضماد بر اورام و دماميل بگذارند باعث تحليل و نضج و انفجار انها ميگردد و ناكوبيده درست آن باعث عدم انضاج و خامى و اللّه اعلم و امّا مركّبات صناعى مانند ترياق فاروق و مثروديطوس و ساير معاجين كبار و جوارشات و حبوب و اكثر ادويهء فادزهريّه و ترياقيّه و غيرها مانند حجر التّيس و جدوار و جنطيانا و زراوند و شقاقل و امثال اينها از قبيل ثانى و غير تامّ التركيباند كه بعد ورود در بدن و تصرّف طبيعت در انها اجزاى انها از هم جدا گشته از هريك اثرى و فعلى و كيفيّتى و خاصيّتى علىحده ظاهر ميگردد چنانچه در مركّب القوى و ذو الخاصيّة ايماى بدان كرده شد و بيان هريك بالاجمال در اماكن خود و ترياق الافاعى و بادزهر و جدوار و چوبچينى و موميائى و غيرها ان شاء اللّه تعالى خواهد آمد و به تفصيل در كتب قوم مسطور است و اللّه اعلم
فصل چهارم در بيان طرق معرفت امزجهء ادويه و اغذيه بتجربه و قياس
[ اما دانستن بتجربه با رعايت چند شرط ]
بدانكه دانستن امزجهء ادويه و اغذيه يا بتجربه است و يا بقياس و در تجربه