تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
مزاج آن با حرارت عارضى از غضب يا خوف مجتمع كشته باعث انغمار و ضعف آن ميكردد و چون بكيرند مراره ارنب را و بسرشند با آن كندر و سداب و حبّ ساخته بياشامند در وقت آشاميدن شراب خواب اورد و اكر اراده كرده شود خلاصى از آن بياشامند سركه كهنه پس بدرستى كه موجب شفاى او مىشود بليناس كفته كه چون زهرهء آن را بنوشند خواب بمرتبه بر شارب آن غلبه كند كه تا سركه به دو ندهند و استنشاق نفرمايند به هوش نيايد لقوه مولف جامع الادويه كفته كه چون خصيهء آن را با نمك تلخ و ورس نمك سوده نموده و دو دانك آن را سعوط نمايند جهت لقوه مجرب است و خوردن آن با روغن سداب جهت اخراج مشيمه از موده است و كويند چون زن فرج آن را پخته بخورد در حال آبستن كردد و همچنين حمول سركين آن درين باب بسيار موثر دانسته‌اند و ضماد خاكستر استخوان آن محلل آن محلل خنازير و سركين آن مقدار نيم درم تا يك درم شربا جهت سلس البول و بول در فراش نافع و قطور بول آن در چشم جهت حدت باصره مفيد است و چون مجموع آن را در ظرفى بسوزانند و با روغن كل سرخ طلا نمايند جهت رويانيدن موى سر مؤثر است

[ دستور احراق ارنب ]

دستور احراق ارنب جهت سنك مثانه آن است كه بكيرند ارنب برى را و بعد از ذبح از پوست و احشا پاك كرده در كوزه سفالى مطين نموده در تنور يك شب بكذارند پس آورده به كار برند

[ دهن ارنب ]

دهن ارنب نافع است از براى مفاصل و نقرس و خدر و درد اعضا نشستن در آن و تدهين بدن

صنعت آن

بكيرند ارنب را زنده و دست و پاى آن را بسته قزغانى را زيت يا روغن كنجد كرده به جوش اورند و ارنب را در آن اندازند و بجوشانند تا مهرّا شود پس فرود آورده مريض در آن نشيند بعد از آنكه حرارت او كم شده باشد كه تواند در آن نشيند و قدرى را از براى تدهين نكاه دارند

[ طبيخ ارنب ]

طبيخ ارنب نافع است از براى كسى كه دهن ارنب نافع است از براى آن و مذكور شد در ابزنات

[ غذاى نافع از براى امراض بارده ]

غذاى نافع از براى امراض بارده مانند فالج و رعشه و سلس البول و بول در فراش و درد مفاصل بارد و رويانيدن موى سر و اين نوع غذا معمول تركان است

صنعت آن

بكيرند ارنب را و ذبح نموده پاك كنند پس آن را در آب و نمك و شبت و پياز جوش دهند و كف آن را بكيرند پس آن را از آب براورده با آب سرد بشويند و به بخار آب بپزند و در وقت پختن ماست و روغن و مصالح حاره و ادويه مقويه دايم بر آن بمالند تا زمانى كه خوب پخته شود پس آن را فرود آورده بخورند

[ پوستين فراگرفته از پوست ارنب اهلى ]

و پوستين فراگرفته از پوست ارنب اهلى متوسط است در كرمى ميان پوستين سمور و پوستين پوست بره كه آن را قلمه نامند و از پوست بره زياده و از پوست سمور كرميش كمتر است

باب الألف مع السّين المهملة

اسارون

بفتح همزه و سين مهمله و الف و ضم راى مهمله و سكون واو و نون بلغت سريانى بيخ سنبل برى است كه آن را اسارون برى نيز نامند و بيونانى سرابيون و بهندى تكر نامند و آن بيخ كياهى است پر كره و دراز و باريك و كج و از زردچوبه باريكتر و قوىتر هم نيز ديده شده و با اندك عطريت و تندى و سفيد مائل بزردى و بعضى اغبر مائل بزردى با ريشهاى بسيار باريك كه از اطراف آن برامده و منبت آن جنكلها و كياه آن منبسط بر روى زمين و بركش شبيه ببرك نيل و لبلاب و از آن كوچكتر و مائل باستداره و كلش بنفش و در زير برك شبيه بكل بيخ و تخمش مثل تخم كاو چره كه عبارت از قرطم است و قسمى از آن را ساق به قدر ذرعى و مدور و بركش مثل برك قنطوريون دقيق و اعلاى ساق آن پر شعبه بعضى بر بالاى بعضى و در اطراف شعبها مثل دانه كندم و در جوف آن چيزى زغبى و بيخش بسطبرى خنصر و كم‌كره و خوشبو و خوش‌طعم و قسمى را برك مثل قسم اول و اغبر و صلب و شاخهاى آن پراكنده و باريك و كلش بزرك و بنفش و ثمرش مثل ثمر كبر و در جوف او تخمى مثل خطمى و بر اشجار مىپيچد و بيخش سارى در تحت ارض و پر كرده و قوى الرائحه و تلخ و لذاع و اين قسم مخصوص است در رفع سموم و كزيدن مارها و قسمى را برك از همه اقسام ريزه‌تر و شاخهاى او منبسط بر روى زمين و كلش بنفش و بيخش نرم و بىكره و زرد و تلخ و با عطريت و منبت آن كوههاى ساده و اين قسم ضعيف‌ترين اقسام اربع است و مجموع آن در اخر دوم كرم و بهترين آن قسم اول است كه از فرنك و افريقيه و شام خيزد كه خوشبو و تند رائحه باريك باشد كه زبان را بوقت خائيدن بكزد و مستعمل بيخ آن است ملطف و محلل و مدر و مفتح و منقى معده و جكر و سپرز و كرده از اخلاط بارده و سه مثقال آن با ماء العسل مسهل قوى بلغم غليظ مجتمع در سر و باقى اعضا است و جهت حصاة كرده و مثانه و تسكين درد آن و عسر البول و احتباس حيض و درد ورك و مفاصل و عرق النساء و نقرس نافع خصوصا كه دو ماه در آب انكور خيسانيده باشند و بايد كه بازاى هر سه مثقال آن آب انكور چهار رطل و نصف باشد و با شير شتر و كوسفند مبهى قوى مبرود و مرطوب و مسخن و مقوى معده و كبد و مخرج رطوبات فضليهء آن هر دو باد را است و جهت تسكين دردهاى باطنى و استسقا و يرقان سدى و ورم سدى و در رخو جكر و سپرز و تنقيهء آلات بول از رطوبات لزجه و امراض باردهء رطبه دماغيه مانند صرع و لقوه و فالج و استرخا و تشنج امتلائى و خدر و مقوى دماغ و اعصاب است و آشاميدن آن و شربتى از آن سه مثقال است با ماء العسل و داخل كرده مىشود در ادويهء صداغ بمشاركت رحم از براى تقويت سر و دماغ و رحم و ادرار فضول رحم و آن كرم مىكند دماغ را و نافع است از براى نسيان خصوص وقتى كه با ماء العسل بياشامند به جهت آنكه بسبب حرارت و يبوست مجفف رطوبات دماغ است كه آن رطوبت كه آن رطوبت مىباشد مضعف دماغ و همچنين بوئيدن روغن آن دايم نافع است نسيان را و اكتحال آن جهت امراض طبقهء قرنيه و دود آن جهت كريزانيدن عقرب و ضماد آن با شير تازه دوشيده بر كنج ران و پشت زهار جهت نعوظ بسيار مجرب است و مضر رئه و مصلحش مويزج و كفته‌اند مجفف اعصاب است و مصلحش مويز است بيرون كرده جوشانيده بروغن بادام است و قدر شربتش از يك مثقال تا سه مثقال و بدلش وج مثل وزن آن با زنجبيل است يا نصف آن خولنجان و نصف آن وجّ حكماى هند را اعتقاد آن است كه چون قبل از ابله نيم درم آن با نبيذ برنج بنوشند ابله بسيار كم برمىآيد و مجرب ميدانند

[ جوارش اسارون ]

جوارش اسارون مقوى اعصاب و اعضاى عصبانى و نافع است از براى فالج و لقوه و استرخا

صنعت آن

اسارون شامى فقاح اذخر سنبل الطيب سليخهء سياه از هريك دو درم قسط تلخ دارچينى از هريك يك درم با عسل سفيد سه وزن ادويه معجون سازند شربتى يك مثقال

[ شراب اسارون ]

شراب اسارون مدر بول و نافع از براى استسقا و يرقان و علل كبد و وجع ورك و رئه و معده است

صنعت آن

بكيرند اسارون دو مثقال و بيندازند درد و از ده قوطولى از عصير عنب و بكذارند سه ماه پس صاف نموده استعمال نمايند

[ عرق اسارون ]

عرق اسارون ساده مفرح و بخشندهء سرور و مقوى قلب است

صنعت آن

بكيرند يك من اسارون و سه من آب داخل كرده بطريق كلاب عرق كشند شربتى ده مثقال

[ اسرار الاطباء ]

[ اسرار الاطباء تاليف شمس الدين بن هلال اردبيلى ]

اسرار الاطباء تاليف شمس الدين بن هلال اردبيلى اين تركيب معجون
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 607 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى