سليمانى و كحل جلا نيز نامند و به فارسى سرمه و برومى كوخلن و بيونانى طيطاوس و بلاطين نيرو بسريانى صديدا نامند و آن را صعادن بسيار است از آن جمله در اصفهان و مغرب و مصر و غيرها از بلدان و بهترين آن اصفهانى است كه از نواحى قهپايه خيزد و بعد از آن مغربى در دويم سرد و در سيوم خشك قاطع نزف الدم كل اعضا و قابض و مجفف و مقوى اعصاب و جهت تقويت باصرهء پيران و حفظ صحت چشم و رفع حرارت و رطوبت قروح چشم و اندمال آن و با اندك مشك مقوى باصرهء و محرق آن كه با پيه سرشته بر آتش كذاشته باشند كه شعلهور شده باشد لطيف است و مغسول آن الطف از غير مغسول و با مرواريد و سركين حردون و نبات سفيد جهت غشاوه و بياض چشم و با حضض و سماق جهت دمعه و جرب مجرب است و چكانيدن سرمهء سائيده مغسول باب كشنيز تازه و يا آب برك تازهء رسته امغيلان و يا با آب انارين خصوص ترش معصور با شحم در ابتداى حدوث ابله در چشم و كوش مانع برامدن دانه ابله است در انها و ماليدن آن بر پشت چشم و پلكها و پرهاى بينى و بر كلو و سينه نيز آن عمل دارد و بعد بروز و ظهور دانه آن در چشم و محلول آن با آب كشنيز تازه با اندك كافور و يا محلول با كلاب محلل آن است و باب سماق نيز مفيد است و بعضى از احجار اثمد قبل از سائيدن سياه تيره براق اندك مائل بسبزى و بعضى سياه كمرنك و بعضى جوزى رنك نيز ديده شده و ليكن از همه بهتر سياه مائل بسبزى و بعد از آن سياه تيره براق و بعد از آن جوزى رنك و بعد از آن سياه كمرنك آن است و سفيد سرخ نيز ديده شده و سنك سفيد آن براق شبيه بقطعان طلق و نمك سنك لاهورى و زرنيخ ورقى است و ليكن از آن صلبتر و شايد در قوّت ضعيفتر از كل اقسام اثمد و از براى محرورين نافع باشد و سرخ آن را از فرنك مىآورند و بعضى كويند سفيد آن زرنيخ سفيد است و بهندى آن را كاودنتا نامند يعنى شبيه بدندان كاوبولس كويند كه چون بكيرند از اثمد يك جزو و از اقليميا مثل آن و هر دو را نرم سحق نموده مخلوط نمايند بعسل كف كرفته رقيق و اكتحال بان نمايند زائل ميكرداند صداع را و كفته كه سزاوار آن است كه كشيده شود به چشم از جانبى كه صداع است و قاطع نزف خون است از هر موضعى كه باشد و منقى چرك زخمهاى و كوشت زياده است و جهت حفظ صحت چشم و تقويت باصره بىنظير و همچنين رفع كرمى چشم و رطوبت قروح و اندمال آن و نافع است از براى قروح اعضا و حمول آن جهت قطع جريان حيض و قروح مقعده و ضماد آن بر پيشانى و نصف سر جهت قطع رعاف از حجب دماغ مفيد خصوص با آب برك ام غيلان تازه رسته و بدستور محلل اورام است و با پيه تازه جهت سوختكى آتش و طلا كردن آن با روغنها بر بدن جهت قتل شپش و زرور آن جراحت تازه و حبس خون آن و قروح ذكر و خصيه و طبقه قرينه چشم بغايت مفيد است و محرق آن لطيف و مغسول آن الطف و بدل آن در امراض چشم ابار است و اثمد را قوت سميت است و مضر است به شش و مفاصل و خوردنش كويند قاتل است بسبب سميتى كه دارد و مصلحش كثيرا و شكر است
[ صنعت احراق اثمد ]
صنعت احراق اثمد آن است كه بكيرند اثمد را و قطعات چون پسته و باقلا و بادام كرده در پيه بز بپيچند و بر آتش كذارند تا شعلهور كردد و بسيار نسوزد پس در شراب يا كلاب يا شيره الاغ سرد كرده بسايند و بشويند و به كار برند بدانكه فائده احراق اثمد تلطيف و بر طرف شدن اجزاى كبريتيه است كه در جوهر آن است
صنعت احراق آن به نحوى كه صاحب اختيارات بديعى ذكر كرده
آن است كه اثمد را ريزهريزه كرده چنان كه ذكر شد پس آن را در آتش اخگر انداخته اندكى بسوزانند تا زائل كردد آنچه در جوهر آن است از نفط سياه پس استعمال نمايند بعد از غسل آن به نحوى كه اقليميا را غسل ميدهند
احراق آن بصنعتى ديكر
اثمد را نرم صلايه نموده و با پيه تازه خمير كرده در ظرف بر روى اخكر چندان بكذارند كه شعله و دود آن بر طرف كردد
احراق آن به نسخهء ديكر
بكيرند اثمد را و بروغن كاو چرب نموده بسوزانند اندكى كه بيرون رود و زائل شود آنچه مىباشد در جوهر آن از نفط سياه پس استعمال نمايند آن را بعد شستن آن چنان كه بيان كرده مىشود
دستور تشويه اثمد
بكيرند اثمد را و ريزهريزه نموده با پيه بز يا دنبهء كوسفند سرشته در خمير كيرند و بر آتش نهند تا سوخته كردد پس برداشته خمير را از آن جدا كرده در شير زنى كه پسر زائيده باشد و يا به بول صبيان يا به شراب كهنه سرد نمايند و بعضى از اطبا را اعتقاد آن است كه اثمد احتياج باصلاح ندارد
دستور غسل اثمد
آن است كه آن را نرم صلايه كرده آب بر روى آن كرده برهم زنند و بكذارند تا تهنشين شود و آب آن را كه مخلوط است بان اجزاى كبريتى دور كنند و مرتبه دويم همچنين كنند و چون خاطر جمع شدند كه اجزاى كبريتى تمام دور شد پس آن را مرتبه ديكر باب بسايند و در پياله كرده برهم زنند و آنچه از اثمد مخلوط باب است در پياله ديكر كرده و آنچه تهنشين است مرتبه دويم سائيده بطريق اول غسل نموده و تهنشين را باز آب بر رويش كرده برهمزنند و مخلوط است بان اجزاى كبريتى دور كنند و مرتبه دويم همچنين كنند و چون خاطر جمع شدند كه اجزاى كبريتى تمام دور شد پس آن را مرتبه ديكر باب بسايند و در پياله كرده برهم زنند و آنچه از اثمد مخلوط باب است در پياله ديكر كرده و آنچه تهنشين است مرتبه دويم سائيده بطريق اول غسل نموده و تهنشين را باز آب بر رويش كرده برهمزنند و مخلوط آب را بر روى ابهاى سابق كرده تهنشين را باز آب داخل كرده بدستور مذكور به عمل اورند تا زمانى كه باقى نماند در ته پياله مكر اجزاى حجرى و رملى پس آنها را دور كرده ابها را بكذارند تا تهنشين شود آب آن را ريخته و با بحر علقه كرفته تهنشين را در ظرفى كرده سر آن را پوشيده بكذارند تا خشك شود پس سائيده نكاه دارند و بعضى متاخرين شسته آن را در آب يخ و يا برف و يا در كيسه چرمى يا تيماجى كرده در يخچال چند روز ميكذارند تا اكر بقيه از حرارت محترقه در آن باشد به برودت آب هواى آن موضع منطفى كردد
[ برود اثمد ]
برود اثمد بياض و دمعه و ظلمت و خيالات و ابتداى نزول ماء را نافع و مقوى بصر و ناشف رطوبات است
صنعت آن
سرمهء اصفهانى شش درم بوره يك درم ساذج هندى نيم درم نشاسته دو درم مانند هبا سوده استعمال نمايند
[ برود اثمد ديكر مفيد امراض عين ]
برود اثمد ديكر اكثر امراض عين را مفيد است و تقويت چشم بخشد منقول از كامل الصناعة
صنعت آن
سرمهء اصفهانى شش درم استهء خرماى محرق ساذج هندى از هريك يك درم نشاسته دو درم اجزاى نرم سوده مانند هبا و غبار استعمال نمايند و سائر نسخ برودات در حرف الباء ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد
فصل در بيان جواهر سرمها
جواهر سرمه قلمى نمودهاند كه از تاليف قدوة الحكما و استاد الاطبا مير محمد هادى والد ماجد حقير قدس سره است
صنعت آن
مرواريد ناسفته ياقوت رمانى ياقوت زرد چوب ابنوس محرق ساذج هندى توتياى كرمانى مغسول قرنفل زبد البحر از هريك يك مثقال ماميران چينى دهنهء فرنكى اقليمياى فضى از هريك يك مثقال توتياى هندى بريان كرده نيم مثقال سرمه اصفهانى محرق ده مثقال بطريق معمول كحل سازند و مراد از توتياى هندى حجر كهپريه است كه توتياى قلم باشد نه توتياى اخضر كه بهندى نيله تهوتها نامند و اكر خواسته باشند در هريك