مكلس شود پس داخل نمايند حكيم محمّد باقر بن حكيم عماد الدين شيرازى كفته كه اين طريق ثالث معمول من است
صنعت اين كحل به نسخهء ديكر
سرمهء اصفهانى پرورده به يخ يا برف روح توتياى مغسول از هريك ده مثقال مرقشيشا ذهبى ماميران چينى فلفل سفيد اقليمياى ذهبى لاجورد مغسول در سنحتج دارفلفل از هريك دو مثقال سرطان بحرى محرق مغسول دهنهء فرنكى از هريك سه مثقال شادنج عدسى مغسول سه مثقال ياقوت رمانى يك مثقال مرواريد ناسفته مرجان قرمزى عقيق يمانى ورق طلا ورق نقرهء پوست تخممرغ سوخته از هريك دو مثقال و نيم بدستور مقرر كحل سازند
[ كحل الجواهر نافع از براى باصره ]
كحل الجواهر كه آن مرحوم در وقت مراجعت از ايران و مكه معظمه بهند در مرشداباد براى نواب شهامذجنك ديوان صوبهء بنكاله ترتيب دادهاند باصره را قوت دهد و حفظ صحت آن نمايد و حادّ المزاج را بسيار نافع است
صنعت آن
مرواريد ناسفته ياقوت رمانى ياقوت زرد توتياى كرمانى مدبر از هريك سه مثقال ماميران چينى ساذج هندى اقليمياى فضى از هريك يك و نيم مثقال سرمه اصفهانى ده مثقال سرمه را پارچه پارچه كرده مثل نخود و باقلا در دنبه ميش تازه ورق كرده به آتش اخكر بسوزانند تا دنبه سوخته شود و سرمه بحدّ احتراق نرسد پس در كلاب با كلاب يا شير خر سرد نموده كوفته بيخته تا ده روز بكلاب صلايه نمايند پس يك هفته در آب يخ پرورده نمايند و اكر زياده نمايند بهتر است پس از آب يخ براورده خشك كرده با سائر ادويه تركيب نمايند يعنى جواهرات را جداجدا بر سنك سماق صلايه نموده باقى ادويه را كوفته بيخته مجموع را يك جا بالاى سنك سماق صلايه نموده تا نيكو ممزوج شود پس در هر دو جزو از اين سرمه يك جزو كاجلى كه قلمى ميكردد داخل نموده به چشم كشند بدانكه كاجل باصطلاح اهل هند سرمه دوده را نامند خواه خالص و يا با روغنى سرشته در چشم كشند نسخهء كاجل موم سفيد هفت و نيم مثقال بروغن كاو تازه كداخته سى و هفت و نيم مثقال عطر صندل بيست و يك مثقال كه چهار و نيم مثقال در آن كندر كداخته باشند مجموع را در چراغ كرده فتيله از پارچه كتان در آن كذاشته بطريق معمول دوده بكيرند پس آن دوده را با كلابى كه در آن برك مورد جوشانيده باشند در هاون سنكى بمالند و قطرهقطره داخل نمايند تا تمام آن تسقيه كرده نيكو هموار كردد پس با سرمهء مسطور ممزوج نمود بكارند
كحل الجواهر ديكر كه مقوى باصره است
صنعت آن
سرمهء اصفهانى ياقوت رمانى مرقشيشاى ذهبى شادنج عدسى فلفل دارفلفل از هريك دو مثقال لعل بدخشى لاجورد مغسول از هريك يك مثقال مشك تبتى خالص يك دانك توتياى كرمانى مغسول بعر الضب از هريك چهار مثقال بدستور مقرر مرتب نمايند
صنعت اين كحل به نسخهء ديكر
ياقوت رمانى مرقشيشاى ذهبى فلفل دارفلفل از هريك دو مثقال لعل بدخشى لاجورد مغسول از هريك يك مثقال توتياى كرمانى مغسول شادنج عدسى مغسول بعر الضب از هريك چهار مثقال اثمد اصفهانى مدبّر شش مثقال مشك تركى يك دانك بدستور مقرر مرتب نمايند و اين نسخه اصح است
كحل الجواهر ديكر
[ صنعت آن ]
لعل بدخشى فيروزه نيشابورى مرقشيشا شادنج مغسول سفيد آب قلعى مغسول نشاسته از هريك يك درم مرواريد ناسفته دو درم بسد سرخ انزروت سفيد مدبر از هريك يك درم و نيم طباشير سفيد دهنه فرنكى اقاقيا حضض مكى حضض هندى عصارهء ماميثا پوست هليله زرد اقليمياى ذهبى اقليمياى فضى سرطان بحرى سوخته از هريك نيم در اثمد اصفهانى به آب غوره پرورده ده درم كافور قيصورى دو دانك بدستور مقرر كحل سازند و در نسخهء ديكر اقليمياى فضى داخل نيست و بجاى آن زنجبيل است و در نسخهء ميرزا شفيع اين ادويه اضافه است ياقوت سرخ رمانى لاجورد مغسول از هريك يك درم زبرجد نيم درم ورق نقره دو دانك ورق طلا يك دانك ماميران چينى نيم درم
كحل مفيد از براى انتشار اهداب كه سببش مواد غليظه باشد
صنعت آن
سرمه اصفهانى قلقطار زاج متساوى بعسل سرشته بسوزانند پس نرم سائيده به چشم كشند
[ كحل ديكر كه مژكان ريخته را بروياند ]
كحل ديكر كه مژكان ريخته را بروياند و آنچه مانده باشد قائم كند خواه طفل و خواه بزرك
صنعت آن
اثمد اصفهانى قلعى سوخته از هريك نيم درم توبال مس زعفران كل سرخ مرمكى صافى سنبل هندى كندر ذكر دارفلفل از هريك يك دانك و نيم استخوان خرما به وزن كلّ اجزا استخوان خرما را در سفال نو بسوزانند با ساير ادويه بكوبند و بقدرى روغن بلسان چرب نموده به كار برند
كحل نافع از براى دمعه بارد رطب
صنعت آن
فلفل سياه ملح هندى از هريك يك درم دارفلفل دو درم كف دريا نيم درم اثمد اصفهانى سه وزن مجموع ادويه بدستور مقرر كحل سازند
[ كحلى كه چشم را سياه و صاف كند ]
كحلى كه چشم را سياه و صاف كند سفيدى اثر قرحه را بپوشند
صنعت آن
سرمه اصفهانى سه درم مرواريد ناسفته يك درم مشك تركى كافور قيصورى از هريك دانكى دوده چراغ زيت دو درم زعفران يك درم بدستور مقرر كحل سازند و عدد ادويه شش است
[ كحل حافظ صحّت عين ]
كحل حافظ صحّت عين و نيز آن كحل مانع است از آنكه چشم به زودى قبول نزلات كند
صنعت آن
بكيرند اثمد اصفهانى پس غسل دهند آن را در هاون چند مرتبه پس بسايند آن را به آب باران و همين عمل را به توتياى كرمانى كنند پس بكيرند از آن اثمد بيست درم و از آن توتياى و اقليمياى ذهبى از هريك دوازده درم و از مرقشيشاى ذهبى مغسول هشت درم مرواريد ناسفته صلايه كرده بسد محرق مغسول از هريك دو درم ساذج هندى زعفران از هريك يك درم كافور قيصورى ثلث درمى مشك تركى يك دانك احجار را جمع كرده بعد از سحق سه روز باب باران بسايند و باقى ادويه را كوفته بيخته با احجار يك جا كرده و همه را سحق نيكو نموده در ظرف چينى نكاه دارند و صبح و شام به چشم كشند
كحل الجواهر حافظ صحت چشم و مقوى قوّت باصره است
صنعت آن
لعل بدخشى فيروزه نيشابورى از هريك دو درم مرواريد ناسفته سه درم شادنج عدسى مغسول يك درم بسد محرق مغسول سه درم توتياى كرمانى طباشير سفيد از هريك يك مثقال دهنه فرنكى يك مثقال مرقشيشا دو درم اقاقيا حضض مكى شياف ماميثا سرطان بحرى محرق مغسول اقليميا از هريك يك درم عصاره حصرم پنج درم سفيد آب قلعى شسته نشاسته از هريك دو درم انزروت مدبر چهار درم سرمه اصفهانى بيست درم پوست هليله زرد سه درم كافور قيصورى يك دانك طباشير سفيد يك مثقال زنجبيل يك دانك بدستور مقرر كحل سازند
كحل الجواهر ديكر قلمى فرمودهاند كه منقول از خط مير عطاء اللّه غفر اللّه له است
صنعت آن
اثمد اصفهانى مدبر ده مثقال لعل بدخشى فيروزهء نيشابورى دهنه فرنكى زعفران از هريك يك مثقال عصاره ماميثا دهبانى ماميران چينى مرواريد ناسفته حضض هندى قرنفل ساذج هندى از هريك يك مثقال بدستور مقرر كحل سازند
كحل الجواهر ديكر مقوى و جالى بصر و حافظ صحت عين است
صنعت آن
اثمد اصفهانى شش درم ياقوت سرخ لاجورد مغسول زعفران توبال نحاس از هريك ده درم توتياى هندى دو درم عصاره ماميثا مرجان قرمزى دهنه فرنكى عقيق يمانى ماميران چينى فلفل سفيد دارفلفل اقليمياى ذهبى اقليمياى فضى روسنحتج از هريك چهار درم سرطان بحرى محرق مرواريد ناسفته شادنج عدسى مغسول از هريك شش درم مجموع را بدستور مقرر كحل سازند و در وقت حاجت با ميل طلا يا نقره به چشم كشند
صنعت اين كحل به نسخه ديكر
سرمهء اصفهانى توتياى كرمانى مغسول از هريك