آن سركه انكورى در ديك سنكى يا نقره يا كلى يا مسى تازه قلعى بقوام اورند و كف آن را بكيرند پس آن را بر آتش اخگر كذاشته آب اترج بقدرى كه طبيب داند كه مىبايد داخل كرده بجوشانند تا بقوام آيد پس فرود آورده سرد كرده نكاه دارند
سفوف اترج
مىفرمايند كه از استنباط بنده محتاج بفضل و توفيق رب كريم محمّد هاشم حكيم است مفيد از براى فالج و استرخا چون آن آشاميده شود از تنقيه بايارجات
صنعت آن
پوست زرد اترج بادرنجبويه فقاح اذخر آمله منقى پوست هليله كابلى از هريك پنج مثقال اسارون بهمن سرخ بهمن سفيد دارچينى سليخه قردمانا از هريك سه مثقال جدوار خطائى مجرب مشك تركى عنبر اشهب جندبيدستر از هريك نيم مثقال ورق طلا كماذريوس از هريك چهار دانك جوزبوا از راوند طويل بسفايج فستقى رازيانه باديان خطائى زنجبيل تخم سداب كهربا سندروس عود قمارى خام سنبل الطيب قسط تلخ فاوانيا بزر سيساليوس اسطوخودوس از هريك يك مثقال صعتر فارسى دو مثقال خارك جهرمى پانزده مثقال مثقال كوفته پخته هر روز يك مثقال آن را صبح با ده مثقال عرق بادرنجبويه بنوشند
فصل در بيان اشربه حماض اترج و ورق آن
شراب اترج نافع از براى ضعف معده و خفقان
صنعت آن
بكيرند برك اترج پنجاه عدد و يكيك را از غبار پاك كرده بخرقهء كتانى يا غير آن و شراب جمهورى هشت رطل در آن داخل كرده يك هفته بكذارند در جاى كرم پس صافى نموده دو رطل عسل كف كرفته در آن اندازند و برهم زنند برهمزدنى نيكو و در شيشه و يا در ظرف چينى نكاه دارند و بوقت حاجت به كار برند
[ شراب حماض اترج مسكّن و مبرد و مطفى حرارت ]
شراب حماض اترج مسكّن و مبرد و مطفى حرارت نافع است از براى حميات حاره دمويه و صفراويه و دافع قى صفراوى و مسكن عطش و رافع سموم است و نافع است از براى اصحاب صداع دموى و صفراوى هرگاه ايشان را لينت طبع باشد و مقوى شهوت طعام و نافع خفقان حار است الا آنكه مضر است به سينه و رئه بسبب حموضتى كه دارد و مقوى معده و جكر و قلب حار است و نافع است از براى صداع بمشاركت قلب و سوى مزاج صفراوى قلب و جميع افعال حماض اترج را دارد و مضار آن ندارد
صنعت آن
بكيرند آب اترج و باد و ثلث آن نبات سفيد و در ديك نقره يا سنكى بجوشانند تا بقوام آيد و اكر خواهند بجاى قند عسل مصفى يا دوشاب انكورى كنند و بعضى اطبا آب اترج و شيرينى را بالمناصفه ميكنند و كفتهاند كه شراب اترج بهترين اشربه است از براى تسكين صداع خمارى خصوص وقتى كه با كلاب يا عرق كفرى بنوشند و شراب اترج كه از براى صداع نوشتهاند يك من قند است و پنجاه مثقال آب اترج
[ عرق كفرى كه با اين شراب ميخورند ]
و عرق كفرى كه با اين شراب ميخورند آن است كه كفرى يعنى غلاف طلع نخل را ريزهريزه كرده بطريق كلاب عرق كشيده و شيرينى درين شراب اترج از براى اصحاب صداع يك اوقيه تا دو اوقيه است با يك چهار يك من تبريز عرق كفرى يا كلاب و نيز اين شراب نافع است صداع حادث بمشاركت قلب بسبب غلبه مرهء صفرا را بر مزاج و آشاميدن شراب حمّاض اترج بعد از فصد نافع است از براى صداع دموى و نيز آشاميدن آن نافع است از براى دوار حادث از ضعف قلب و سقوط قوّت چنان كه اين قسم دوار عارض ميكردد ناقهين را قرشى كفته كه شراب اترج نافع است از براى دوار صفراوى به جهت آنكه حماض اترج حبس ابخره از سر مىكند بسبب عصر و جمع آن طريق بخار را بسبب قوت قابضهء كه آن را مىباشد
[ نسخهء ديگر آن كه مقوى قلب حار و نافع است از براى خفقان ]
نسخهء ديكر آن كه مقوى قلب حار و نافع است از براى خفقان حار و صفرا بشكند و ماده را قوّت دهد و منع و ردع ابخرهء حادثه از بقيه شراب كه در معده مانده است از صعود بسر مىكند بسبب آنكه مقوى فم معده است و شرابش منع تصاعد ابخرهء مرتقيه بسر مىكند
صنعت آن
آب اترج پنجاه مثقال قند سفيد يكمن بقوام اورند شربتى تا دو اوقيه قرشى كفته كه آشاميدن آن با لعاب بزرقطونا نافع است از براى صداع چون با قبض طبيعت باشد
[ شراب ورق اترج ]
شراب ورق اترج يعنى خمر آن مقوى قلب و دماغ است از براى ماليخولياى مراقى كه با برودت مراق و معده و با آن رياح بارده نافخه باشد
صنعت آن
برك اترج برك تانبول از هريك پنجاه عدد بركها را تمام از غبار بخرقه پاك كرده در شراب ريحانى پانزده رطل پانزده روز متوالى بخيسانند پس صافى نموده چهار رطل عسل مصفى داخل كرده در افتاب كذارند و يا در زين سركين اسب دفن كنند و اين بهتر است و يك هفته بكذارند پس در شيشه كرده نكاه دارند و در وقت حاجت به كار برند شربتى نيم رطل
[ شراب حماض اترج ]
شراب حماض اترج مقوى قلب و دماغ است و نافع است از براى ماليخوليا حادث از احتراق صفرا و احتراق خون و اين شراب انفع ادويه است از براى ماليخولياى مراقى ماليخولياى حادث از احتراق بلغم هرگاه آشاميده شود با شراب اسطوخودوس به جهت آنكه شراب اترج تقطيع بلغم مىكند و شراب اسطوخودوس با آنكه در نهايت نفع است از براى اين قسم ماليخوليا مصلح شراب اترج است و نيز شراب اترج مصلح شراب اسطوخودوس است
صنعت آن
آب اترج يك رطل نبات سفيد يكمن باتش ملايم در ديك سنكى يا نقرهء بقوام اورند
شراب اترجى موافق نسخه قدما جهت ضعف دل و خفقان و ضعف معده بغايت نافع است
صنعت آن
برك اترج پنجاه عدد در شراب كهنه يا جمهورى به قدر شش قسط كه هر قسطى صد پنجاه مثقال است هفت روز بخيسانند پس صاف نموده با صد و پنجاه مثقال عسل كف كرفته بقوام اورند و بعضى از پوست اترج بدستور مسطور ترتيب ميدهند و بعضى يك رطل پوست اترج را در دويست و پنجاه مثقال آب خيسانيده جوشداده صاف كرده تا بثلث رسد و با يك رطل عسل مصفى بقوام اورند
فصل در ذكر عرقهاى پوست زرد اترج
[ عرق پوست زرد اترج ساده كه مقوى قلب است ]
عرق پوست زرد اترج ساده كه مقوى قلب است و معده و در آن ترياقيت قوى است و رطوبات فاسده را دفع كند
صنعت آن
بكيرند پوست اترج يك من در چهار من آب بقرع و انبيق عرق بكشند و يا به اين طريق كه چهنيكه بر سر ديك بندند و طاسى در آن بعد از آنكه آب و پوست اترج را در ديك كرده باشند پس سرد پوشى معكوس بر سر ديك نهند كه قبه و تكمهء آن در اندرون ديك باشد و اطراف آن بخمير كيرند و در ميان سرپوش آب سرد پر كنند و آتش ملايم دهند چون آب كرم شود بردارند و آب سرد تازه داخل كنند و چون دانند كه طاس پرشده سر ديك را باز كرده آن را بردارند و اكر دانند كه در پوست هنوز قوت باقى است قدرى آب داخل كرده تكرار عمل نمايند شربتى ازين عرق تا دو اوقيه با شربت سيب يا شربت كاوزبان يا قند سفيد بنوشند و بدانكه چهنيكه بكسر جيم فارسى و ها و ياء مثناة تحتانيه و نون لغت هنديست و آن عبارت از ريسمانى است كه مدور مانند حلقه بسته و از اطراف آن ريسمانها براورده سه يا چهار و آن حلقهوار در وسط ديك اويزان كرده و ريسمانى ديكر بر گردن ديك بسته آن ريسمانهاى اطراف حلقه را بر اطراف ريسمانهاى ديكر بر گردن ديك بسته آن ريسمانهاى اطراف ريسمانى كه بر كردن ديك است بسته و در ميان آن حلقه طاس و يا غير آن ظرفى ميكذارند محاذى تكمه سرپوش بلكه بايد كه تكمه آن در آن باشد تا در آن عرق بچكد
[ عرق پوست زرد اترج مركب ]
عرق پوست زرد اترج مركب كه در تقويت اعضاى رئيسه و دفع امراض سوداويه بىنظير است
صنعت آن
پوست زرد اترج بادرنجبويه كل كاوزبان فرنجمشك صندل سفيد افتيمون شاهتره بسفايج فستقى نعناع خشك از هريك پنجاه مثقال ورق پان يعنى تانبول پنجاه عدد بهمن سرخ بهمن سفيد دانه هيل بسباسه دارچينى قرفة الطيب كوله