تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 904

مساهمون:

ص٩٠٤

ااسرون

بلغت يوناني اسم سماق است

ااسو

اسم هندى شرابي است مسكر كه از قند سياه و از پوست امغيلان مىسازند و صنعت آن در قرابادين ذكر يافت

ااشن بچكان

اسم فارسي جند است

ااغارولن

بتركى اسم سودانياتست

ااغلس

بيوناني دو سر است

ااغو

بتركي اسم دفلي است

ااغوني

بتركي اسم لباء است

ااغورس

به فارسى اسم ابهل است

ااغليس

يعنى ظاهر و بيوناني اسم فنجنكشت است

اافتاب پرست

به فارسى حربا است و آزريون را نيز نامند

ااك

بكاف عجمى اسم هندى آتش است و بكاف تازى اسم فارسى و به ها در آخر اسم هندى درخت عشر است

ااكل

بنفشه فرفيون است و كافور را نيز نامند

االوج

مؤلف جامع الادويه كفته كه شبيه به بيش است در شكل و در بلاد عجم آن را كارزك نامند و مؤلف اختيارات نوعى از مخلصه شمرده

االوه

به فارسى عقاب را كويند

االوى

بيونانى سنامكى است

االوى سفيد

اسم شاه‌لوج است

االوبالو

اسم فارسى قراصيا است

االوى بخارا

اسم فارسى اجاص است

االوجه

اسم فارسى ادرك است

اامله

بفارسي اسم آملج است و بتركى تفاح را نامند

اامله سار

بهندى كبريت فارسى را نامند

اامولن

بيوناني اسم نشاسته است كه نشاء نامند

اانك

رصاص اسود است

اانويس

بيونانى اشراس است

اانيس

بيوناني اسم انيسون است

ااهك

اسم فارسى نوره است

ااهن

اسم فارسى حديد است

ااهن‌ربا

اسم فارسى مقناطيس است

ااهو

اسم فارسي غزال است

اايك دلاله

اسم فارسى سنبل الطيبب است

ااينه چينى

اسم چيزى است مانند آينه كه از نقره و برنج سازند

* فصل الالف مع الباء الموحدة

اب

سنبل الطيب است

ابابيل

خطاف است

ابامرون

بيوناني وج است

ابراز القط

بلغت مغربي ابرون صغير است كه حى العالم نامند

ابراز

بقول مؤلف تذكره لغت شامي كياه سورنجان است

ابزار

ادويهء خوش‌بو است كه در طعام داخل مىنمايند و همچنين توابل مكر آنكه توابل را اطلاق بر ادويهء يابسه و ابزار را بر رطبه بيشتر استعمال مىنمايند

ابرق

شفنين بحرى است و طلق را نيز نامند

ابرقليا

برومي اسفاناخ است

ابرك

بهندى طلق است

ابركاكيا

دام عنكبوت است

ابرنج

برنج كابلى است

ابرني

برومى لوف است

ابرديون

بيونانى اشنه است

ابريز

ذهب خالص است

ابريمون

بيوناني ايرسا است

ابل

اشتر است

ابليو

به عربى ابرون است

ابلسين

طين مصرى است

ابم كاجى

بتركى خبازى است

ابن آوى

شغال است

ابن حبه

نان است

ابن الماء

مرغابي است و جمع آن بنات الماء است

ابو الاجساد

باصطلاح اهل صنعت كبريت است

ابو الارواح

به همان اصطلاح زيبق است

ابو تمرون

برومى اسم نغز است و آن طائرى كوچك است

ابو الشفا

سكر است

ابو عماره

صعتر است

ابو قلمون

حجريشب است

ابو علس

برومى كل خيرى است

ابونامون

بيونانى قفر اليهود است

ابيشون

بيوناني راتينج است

ابو الفضيل

صفراغون است

ابو المليح

قنبره است

* فصل الالف مع الثاء المثلثة *