* بسم الله الرحمن الرحيم *
* خاتمه * در بيان تعداد ادويهء مذكوره باسامي و لغات مختلفه از عربى و يونانى و سريانى و فارسي و تركى و هندى و غيرها مسمى بفرهنك
به ترتيب حروف تهجى با ملاحظهء حرف دوم و سوم نيز بتوفيق الله تعالى و حسن عنايته در ضمن بيست و هشت باب و در هر بابى چند فصل
* باب الالف *
* فصل الالف مع الالف *
آب
اسم فارسى ماء است
آب
پنير ماء الجبن است
آب
جو افشرده اسم كشك الشعير است
آب
جو جوشانيده اسم ماء الشعير است
اابخ
نام زعرور است
آب
دندان بمد الف و سكون با بر وزن باربندان جنسي از امرود و قسمي از انار و نام نوعي از حلوا است
آب
دارو موميائي است و محمد بن زكريا دواى ديكر را به اين اسم خوانده
اابست
بمد الف و فتح با و سكون سين و تا بلغت مغربى كوشت اترج را نامند و در اترج مذكور شد
اابق
باصطلاح اكسيريان زيبق است
اابكامه
اسم فارسي مرى است
اابكوان
نشاسته است و لباب الحنطه را نيز نامند
اابي
اسم فارسي سفرجل است و به و بهى نيز نامند
آب لوج
اسم فارسي قند مكرر است
ااته
اسم هندى دقيق است كه به فارسى آرد نامند و نيز بهندى اسم ميوهء است در شكل شبيه بثمر كاج
ااثرون
بيوناني اسم سماق است
ااچار
بر وزن پاكار انواع ترشيها يعيي مخللات را كويند
ااخرك
بفارسي استخواني را كويند كه در زير كردن و بالاى سينه مىباشد كه بعربي ترقوه نامند
ااذرباس
بعبراني ثافسيا است
ااذركون
اذربو است
اارد
جو بريان كرده سويق الشعير است
اارد
سبوسدار اسم فارسي خشكار است و آرديست كه مبالغه در پختن و جدا كردن پوست از مغز آن نكرده باشند
اارد
كنار سويق النبق است
ااردميده
اسم فارسي سميد است
ااردوج
بلغت تركي اسم درخت ابهلست
اارن
بلغت يوناني اسم لوف الكبير است
اارن صارن
بيوناني اسم لوف الصغير است
اازاد دارو
بلغت فارسي بمعني سلق جبلى است
ااسا
بسريانى آس است