* نارفارس *
بفتح نون و الف و كسر راء مهمله و فتح فاء و الف و راء و سين مهملتين
* ماهيت آن
صاحب منهاج كفته نوعي از مرمغشوش است كه از نواح فارس مىآورند و با يتوعات ديكر مغشوش مىنمايند و صاحب تحفه نوشته كه بغدادى اشتباه نموده نار را بمعني انار فارسى كه رمان است حمل نموده و وجه تسميه آن را نفهميده و ممكن است كه بمعنى آتش باشد جهت آنكه مرمغشوش بيتوعات سمى از جمله سموم و در احراق اخلاط مانند آتش چنانچه نار فارسى اسم مرض حار حاد است
* نار قيصر *
بفتح نون و الف و كسر راء مهمله و فتح قاف و سكون ياء مثناة تحتانيه و فتح صاد و راء مهملتين بهندى ناكيسر كجراتي نامند در ماهيت آن اختلاف عظيم است انطاكى كفته نباتى است با يك ساق باريك سرخ مائل بزردى و كل آن نيز مائل بزردى و خوشبو و از روم آورند و در مصر آن را ساق الحمام كويند و كويند شقايق النعمان است
* طبيعت آن
كرم و خشك در دوم
* افعال و خواص آن
مفرح و آشاميدن آن جهت تقويت معدهء بارد و تحليل رياح و مغص و تفتيح سدد و ادرار بول و حيض و طلاى آن جهت تحليل صلابات و اوجاع مفاصل نافع مقدار شربت آن يك مثقال است
* ناركيوا *
بفتح نون و الف و كسر راء مهمله و فتح كاف و سكون ياء مثناة تحتانيه و فتح واو و الف
* ماهيت ان
كفتهاند ماركيوا است و نزد ابن بيطار دو چيزاند و ليكن از تعريف او دو چيز ظاهر نمىشود و بعضى خشخاش زبدى دانسته اند منبت آن اكثر آجام و مواضع سايهدار و به تنهائى مىرويد و تا بيك قامت بلند مىكردد و برك آن شبيه ببرك زيتون و از ان كوچكتر و سبز و املس و بسيار نرم مانند خربزه و كل آن شبيه بكل خيرى و ثمر آن به قدر بندقي و در ان تخم ادكن اللون يعنى تيره رنك و تند و تيز لذاع و بعضى آن را فلفل الماء دانستهاند و بعضي كفتهاند كه غير انست و بالجمله
* طبيعت ان
كرم و خشك در دوم و با حدت و لذع
* افعال و خواص ان
آشاميدن تخم كوبيدهء آن با عسل سرشته زائل كنندهء مليله و محلل رياح غليظه و اخراج كنندهء بلاغم الزينة طلاى خاكستر درخت آن و يا با برك سائيده آن رافع كلف و نمش و آثار جلد و ساقط كنندهء موى و باعث دير برآمدن آنست الاورام طلاى آن محلل اورام و از خواص آنست كه چون كرسنه و يا پياز و مانند آن را در ان جوش دهند و خشك نموده بعد از خواب بر صورت بمالند منتفخ و سرخ رنك كرداند *
* نارمشك *
بفتح نون و الف و كسر راء مهمله و ميم و سكون شين معجمه و كاف لغت فارسي است بمعني مسك الرمان و آن را نارغيت نيز نامند و در قفطارغان در قانون باسم سوربار و مذكور است و كويند بهندى ناكيسر خوانند
* در ماهيت ان
اختلاف است بعضى اقماع رمان هندى دانسته و بعضى كفتهاند شكوفهء نباتى است كه در خراسان كثير الوجود و سرخ مائل بزردى و از نخود بزركتر و در شكل شبيه به انار كوچكي كه كل آن نشكفته باشد و درخت آن به قدر درخت انار و چترى است و بعضى آن را و نار قيصر را يك چيز دانستهاند و اصلي ندارد جهت آنكه در تراكيب قدما مانند سفوف ارسطو هر دو مذكور است و بهترين آن تازهء خوشبوى آنست كه رنك آن ما بين سفيدى و زردى و با عفوصت طعم باشد
* طبيعت ان
در اول كرم و در دوم خشك و بعضى در دوم كرم و خشك دانستهاند و شيخ الرئيس در سوم
* افعال و خواص ان
ملطف و مرقق اخلاط و مانع تحليل ارواح اعضاء الراس و الصدر و الغذاء آشاميدن آن مانع صعود بخارات بدماغ و قاطع آنها و جهت ماليخوليا و وسواس و تقويت دل و جكر و معده و امعاى بارد المزاج و جهت حبس نزف الدم و اسهال و رفع لزوجات و داخل ادويهء مفرح كرده مىشود القروح و الجروح ضماد آن جهت تجفيف قروح و رفع عرق نافع و بدستور ذرور آن مضر مثانه و مورث زردى رخسار شربا و طلاء مصلح آن روغن بادام و مضر مراره و مصلح آن كاسني مقدار شربت آن از دو درم تا دو مثقال