است سياه مخطط و سبك و بعضى از ان لاجوردى رنك و چون بسايند رائحه خمر از ان آيد و از مغرب آورند
* افعال و خواص ان
آشاميدن سه شعيرهء آن جهت وجع الفواد مجرب دانستهاند و ضماد آن جهت نمله مفيد است *
* مرى *
بضم ميم و كسر راء مشدده و يا لغت عربى است مشتق از معنى مراره و كفتهاند اصل آن ممرى به دو ميم بوده كه براى تخفيف يك ميم را حذف نمودهاند و بكثرت استعمال بيك ميم قرار يافته و كفتهاند اسم نبطي است و بسرياني اورياموريا و برومي كولوغورس و به فارسى آبكامه نامند
* ماهيت آن
از ادويهء قديمه است و از اختراع اطباى كلدانيون و مادهء آن فوذج است و در حرف الفا مع الواو مذكور شد و بهترين آن آنست كه آرد جو را با فودنج برى در تابستان خمير كرده كردها ساخته در تنور پزند پس باهم وزن آن فوذج و مثل آن نمك و ربع آن رازيانه و به جهت مبرودين قدرى تخم كرفس و دارچينى و قرنفل و امثال آن به آب خمير كرده بيست روز در آفتاب كرم بكذارند و هر روز برهم زنند و آب بران بپاشند تا سياه و متعفن كردد پس در آب حل كرده صافى آن را در شيشه كنند و چند روز در آفتاب كذارند و هر روز برهم مىزده باشند پس استعمال نمايند و انواع و اقسام ديكر مىباشد و همه بتفصيل در قرابادين كبير مذكور شد
* طبيعت ان
تا سوم كرم و خشك در اول كرم و در دوم خشك نيز كفتهاند و ابن ماسويه سمكي آن را از شعيرى در كرمي و خشكى كمتر دانسته و نيست چنين
* افعال و خواص ان
جالي اخلاط غليظه و منقي بلغم و ملين بطن و ناشف رطوبات العين اكتحال و يا قطور آن در چشم در اوائل جدرى مانع بروز بثور آبله است در ان و اكر برآمده باشد باعث ازالهء آن و مجرب الفم غرغرهء آن محلل ورم لهات و لوزتين و جاذب بلاغم از دماغ و رافع نقصان ذايقه و باعث خوشبوئى آن اعضاء الغذاء و النفض مسخن معده و جكر و مجفف و ناشف رطوبات معده و امعا و مسهل و هاضم طعام و مشهى و دافع تخمه و ضرر چربيها و ملطف غذاى غليظ و ملين طبع و جهت قولنج و اخراج كرم معده و اخلاط بواسيرى لزج و ادرار فضلات و وجع ورك و عرق النسا و احتقان بدان جهت رفع قولنج و قروح امعا و سحج و وجع ورك و عرق النسا الجروح و القروح نطول ان جهت قروح عفنهء خبيثه و معمول از ماهى و لحوم شور نيز جهت قروح خبيثه نافع الزينة خوشبو كنندهء نكهت و آشاميدن آن چند روز پى هم با قدرى لك لاغر كنندهء بدن و مجرب السموم جهت نهش كلب كلب نافع كفتهاند المضار مضر سينه و سرفه و بواسير و صاحبان خارش و قوبا و جذام و امثال اينها مصلح آن لعابها و چربيها و شيرينيها و رفتن بحمام است مكرر و بالفعل آبكامه مشهور ميان عوام بجاى مرى فوذج يعنى مادهء آبكامه محلول در سركه است كه در آفتاب مىكذارند تا برسد و استعمال مىنمايند و قوت مسهلهء اين ضعيف و مفتحه غالب و مضر امعا و در حقنها غير مستعمل و در اصفهان بجاى سركه در شير حل مىكنند و معروف بكومه است و در حرف الكاف مذكور شد *
* فصل الميم مع الزاى المعجمة *
* مزز *
قسمى از نبيذ است كه در مصر از جو و برنج مىسازند و بفارسي بوزه نامند و در بوزه مذكور شد و در قرابادين كبير نيز ذكر يافت
* مزمار الراعى *
بكسر ميم و سكون زاى معجمه و فتح ميم و الف و ضم راء مهمله و الف و لام تعريف و فتح راء مهمله و الف و كسر عين مهمله و يا
* ماهيت ان
نباتي است برك آن شبيه ببرك بارتنك و از ان باريكتر و منحنى به طرف زمين و ساق آن باريك و بيكره و به قدر ذرعي و با رطوبت چسپنده و بر اطراف آن سرى عمودى شكل و بران كل باريك ما بين سفيدى و زردى و خوشبو و بيخ آن سياه شبيه بخربق اسود و بسيار خوشبو منبت آن اماكن رطبه و در جوزا بهم مىرسد و تخم آن شبيه بتخم كل سرخ
* طبيعت ان
در اول دوم كرم و خشك و بعضى كرم و تر دانستهاند
* افعال و خواص ان
جالى و محلل اورام و رافع سموم